اردو ی روستایی

آآآ...

....جلسه ای برگزار شد تا 1/5شب ..تعدادی از دوستان ما همونها که به شدت میمیرند

برا اینکه بیان تو روستای ما کار کنند ... یکی دونفر که جوان تر بودند با حرارت بیشتری

از عشق به ما مردم و اهمیت کار برا ماها صحبت می کردند.. این دوستان از تهران آمده

بودند با یک دنیا دنگ و فنگ و کلاس و اسلوب و روشهاو راهبردهای توسعه روستایی

یکی از یکی مدرن تر و جدید تر و کلی ماکیف کردیم ،همراهانمان هم ماتشان زده بود.

اون جوانی که تازه داشت تورشته حساب داری لیسانس میگرفت .. مدام میگفت شما

باید با مالینک بشید تا ما حرفامونو با شما مچ کنیم..!!؟ جعفر که روبروی من نشسته بود

داشت خودش را خفه می کرد که منفجرنشه و یه هو همه چیز ناگهان خراب بشه.. چشم غره

ای بهش رفتم که خودش و جمع کنه... جعفرارشد هوش مصنوعی وفوق العاد باسواده

البته به تیپش نمی یاد..!!؟؟

دوستان اومده بودند برای برگزاری یک اردو با ما صحبت کنند.. البته ما هم استقبال

میکنیم اما انصاف بدید دختران وپسران آبادی والله به پیر به پیغمبر خیلی با استعدادتر

از خیلی ها هستند..آخه طبیعی هم هست ..شماهم که تو روستا زندگی کنی اگه

خدا کمک کنه وکشت و کار بسامان باشه ، یک آرامش مشتی برای خرخوانی درس

و مدرسه وجود داره که نگو... تازه ما ازبچگی با موجودات زنده سر و کار داریم شما

شهریها باید کلی از "زنده انگاری" اشیا، ادیبان و شاعران ...صحبت کنند تا کمی

شماها زحمت کشیده تخیل کنید که این هندوانه مثلا زنده است و فلان بهمان حال

آنکه ما از بچگی با رشد هندوانه از اون وقتی که اندازه یک گردوست تا وقتی که به

اندازه کله ماآدما بزرگ میشه زندگی میکنیم ..بگذریم..

برای اردوها باید یک باز نگری یک آسیب شناسی یک بررسی مجددی صورت گیرد

. . این بنیاد نور آوران سلامت جدا کار بسیار مقدسی است... خیلی خیلی..

خب دوباره بگذریم ما همه دوستانمون رو دوست داریم... به شرطه ها و شروطه ها

و نیازسنجی و آینده پژوهی شروطها.. خب بیایید بسم الله...

 

/ 0 نظر / 8 بازدید