روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: صنوبری - ۱۳٩٢/٥/۱٠

مرتضی امیری اسفندقه



روزه هایم اگر چه معیوب است

 رمضان است و حال من خوب است

 

رمضان است و من زلالم باز

 صاحب روزی حلالم باز

می زند موج بی کران در من

 پهنه در پهنه آسمان در من

چشم هایم ندیدنی را دید

 رمضان است و من پر از خورشید

الفتی پاک با سحر دارم

 تشنه ی لحظه های افطارم

رمضان است و گفتنم هوس است

 راز از تو شنفتنم هوس است

از تو ای با من آشنا! از تو

 از تو ای مهربان خدا! از تو

ای خدایی که جود آوردی

 از عدم در وجود آوردی

ای خدایی که هستی ام دادی

 حرمت حق پرستی ام دادی

ای سئوال مرا همیشه جواب

 ای سبب! ای مسبب! ای اسباب!

پیش پایم همیشه روشن باش

 با توام من، تو نیز با من باش

در نگاهم گناه می جوشد

 تو نپوشی کسی نمی پوشد

با من ای مهربان، مدارا کن

 گره از کار بسته ام وا کن

رمضان است و زنده ام، هستم

 گفتگو با تو دارم و مستم

مستم از شربت و شرابی ناب

 صمغ خورشید و شیره ی مهتاب

از شرابی که قسمت من بود

 مثل من بود، صاف و روشن بود 

از شرابی شبیه آزادی

 لطف کردی خودت فرستادی

از شرابی که درد می افزود

 نه زمینی، نه آسمانی بود

رمضان است و ماه نیمه ی بدر

 شب تقسیم زندگی، شب قدر

شب قدر است و من همان تنها

 دورم از هی هی و هیاهوها

نیست قرآن برابرم امشب

 دست مولاست بر سرم امشب

ای خدای بزرگ بنده نواز

 خالق خلسه های راز و نیاز

اولین اشتیاق شوق انگیز

 آخرین شوق اشتیاق آمیز

می چکد شور تو در آوایم

 می زنی موج در دعاهایم

هایِ تو هویِ من مرا دریاب

 خسته ام، خسته، ای خدا دریاب

شب قدر است و می کنی تقسیم

 برسان سهم دوستان یتیم

سهم من چیست؟ بندگی کردن

 پاک و پاکیزه زندگی کردن

بار من ای یگانه سنگین است

 سبُکم کن که سهمِ من این است

شب احیا تو با منی آری

 من بخوابم اگر، تو بیداری

لطف داری به دست کوتاهم

 می دهی آن چه را که می خواهم

ای خدا ای خدای پنهان، فاش

 هم در این جا تو را ببینم کاش

تا بمیرم زلال و دل بیدار

 مرگ من را به دست من بسپار

بسپارش به من به آگاهی

 تا بمیرم چنان که می خواهی

بعد یک عمر خون دل خوردن

 مطلع کن مرا شب مردن

ای خدا ای خدای نومیدان

 زنده ی تا همیشه جاویدان

ای سزاوار گریه و خنده

 مهربان هماره بخشنده

پاکبازم اگر چه گمراهم

 از تو غیر از تو را نمی خواهم

بار تشویش از دلم بردار

 وَ قِنا ربّنا عذاب النّار

شب قدر است و من چنین بی تاب

 اِفتَتِح یا مفتّح الابواب..

 

 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ