روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: صنوبری - ۱۳٩٢/٤/٢۸

آآ.... بگو که شنبه نیاید...

.......

ای میهمان آدینه، آمدنت احسن‌الحال ماست

سید حبیب حبیب پور

 

به راستی کدام زمزمه، بی تو به ثمر می‌نشیند و کدام امن یجیب، بی آمین تو مستجاب می‌شود؟

کدام ستاره بی‌اجازه تو چشمک می‌زند و کدام سیاره بی رخصت تو می‌چرخد؟
کدام بذر بی اشاره‌‌ی تو به بار می‌نشیند و کدام غنچه بی نگاه تو می‌شکفد؟
هر شب آسمان‌ها کاسه‌های گدایی‌شان را به در خانه‌ی تو می‌آورند و کهکشان‌ها به چشمان تو دخیل می‌بندند.
دریاها جرعه نوش چشمه‌ی مهربانی تواند و دشتها نیازمند لبخند شکوفا‌گر تو.

تو راز نورانی این همه آرزویی وگرنه من کجا و این همه امید کجا؟
تو سرچشمه ی بیکرانه ترین اقیانوس محبتی، و‌گرنه من کجا و این همه طلب کجا؟

اینها همه دلیل روشن و آیت مبین این حقیقت‌اند که تو به این خاک حیات می‌بخشی و به این خاکیان اعتبار، وگرنه ما گمشدگان در وادی حیرت و حیرانی را چه قابل که مورد مهربانی «او» باشیم؟

اگر تو نبودی او را نمی‌شناختیم و او نگاهش را از ما دریغ می‌کرد که او خلیفه و جانشین می‌طلبد تا زمین را از هر آنچه ناپاکی است، پاک گرداند و ما ناپاکان را چه به تطهیر؟
پس دستی بر آر و چهره‌ی زمین و زمانه را از این همه آلودگی‌ها پاکیزه کن.

***

این ‌همه شکفتن، این‌ همه سبزه، این ‌همه رویش، حاصل نگاه‌های قشنگ تواند.
این ‌همه لبخند، این همه شادی، این‌ همه امید، ثمره مهر ورزیدن همیشه تواند.
این‌ همه آشتی، این ‌همه پیوند، این‌ همه صمیمیت، میوه درخت محبت تواند.

طراوت بهار زیبا، شکوفایی گل‌های رنگارنگ و هر زیبایی در زیر این آسمان آبی است، همه ذره‌ای از پرتو نگاه تواند.

همه هستی به لحظه آمدن تو چشم دارند که بازگشتت، فرا رسیدن بهترین عیدهاست.

پس سرگردانی این‌همه منتظر و چشم به راه را به احسن الحال آمدنت سرو سامان ببخش.

***

اگر سخن بگویی، ماه خواهد خندید و خورشید پرواز خواهد کرد.
اگر بنشینی، ستاره‌‌ها دست افشانی می‌کنند و کوه‌‌ها غزل خواهند خواند.
اگر بخندی، دل‌‌ها جان می‌گیرند و بهار خواهد شکفت‌.
اگر بیایی، نسیم دستت را می‌بوسد و بوی آن بوسه را به کویرها خواهد رساند.
پس این همه چشم به راهی را پایان ده.

***

اینجا همه از تو می‌گویند، بی‌آنکه بدانند تو خود همه را می‌دانی.
اینجا همه تو را می‌خوانند، بی‌آنکه بدانند گوشه‌ای از همین جا نشسته‌ای و می‌شنوی این همه التماس را.
این همه اصرار برای با تو بودن است.
می‌دانم مهربان تر از نسیمی، پس نوازشی!
می‌دانم بخشنده‌تر از ابری، پس بارشی!
این دل بی قرار، دیگر‌ آن دل نیست که بردباری بتواند و این سینه‌ی تنگ‌، دیگر آن سینه نیست که قرار بگیرد.
دل‌ها بی‌حوصله تواند و سینه‌ها گرفته‌تر از آن چه ‌نشان می‌دهند.
این دل‌‌های بی‌قرار و این سینه‌های مشتاق را
به شعله‌ای
به حضوری
به کلامی
به اشاره ای
آرامش بخش...

 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ