روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/۳/۳٠


مولانا جلال الدین محمد بلخی در دفتر چهارم از

کتاب عالم گیر مثنوی معنوی ، دنیا را همچون حمامی در نظر گرفته است

که متقیان از آب گرم حمام بهره می برند و طمعکاران و حریصان ،

سرگین(فضله حیوانات) کشانند به تون حمام جهت گرم نگه داشتن آب

حمام.

انگیزه های نشات گرفته از افکار خیالی و زائد ، الظاهر آدمی را بسوی

موفقیت و پیشرفت سوق می دهند در حالیکه منجلابی از جهل و خودفری بی

و ناکامی را برای فرد به ارمغان می آورند و تنها سودشان در راستای گرم نگه

داشتن تون حمام دنیاست که از این میان صفای داخل گرمابه نصیب معدود

افراد زیرک و هوشیار و هدایت یافته ای می شود که قبل از به پایان رسیدن

این میهمانی باشکوه و ارزشمند متوجه غفلتها و کج رویهایشان می شوند و

خود را از بازی ویرانگر حرص و طمع و رقابت بیرون می کشند و فارغ از چشم

و هم چشمی ها و خودخوریهای نابود کننده ، با خاطری آسوده ، فرصتها را

غنیمت شمرده ، با گذر از ظواهر به باطن هستی راه می یابند و با نگاهی

نوشونده به پیرامون خویش ، پای بر فرق "منیت" گذاشته ، در جهت شکوفایی

و پویایی مستمر خویش شتابنده پیش می روند.

شهوت دنیا مثال گلخن(تون) است

لیک قسم متقی ، زین تون ، صفاست

اغنیا مانند ة سرگین کشان

اندرایشان حرص بنهاده خدا

.

که از او حمام تقوی روشن ا ست

زانکه در گرمابه است و در نقاست

بهرآتش کردن گرمابه دان

تا بود گرمابه گرم و بانوا

.

چرا باید اسیر حرص و طمع و خواسته های غلط و ناتمام ذهنمان

باشیم؟چرا نمی توانیم در این فرصت میهمانی با شکوه در داخل گرمابه باشیم

و از آب گرم و پاکیزه آن بهره ببریم؟ چرا باید جزو هیزم کشان حمام باشیم

به خیال آنکه پیشرفت و ترقی می کنیم؟ پس کی از این پیشرفتها و

ترقیهایمان بهره خواهیم برد؟ دویدن ونرسیدن تا کی؟ به هر چیزی که

می رسیم ، درمی یابیم آن چیزی نبوده که بدنبالش می گشتیم؟ ک ی به

رضایت و آرامش و خرسندی خواهیم رسید؟ آیا این نرسیدنها و له له زدنهای

دائمی دلیلی بر خواسته های غلط ذهن خودمان نیست؟ آیا در طول این

زندگی گرانقدر چند روزه بدنبال تعبیر و تفسیر ذهن خودمان از واقعیات

نیستیم؟ چرا نمی توانیم زندگی را در آرامش ، یکدلی و بینش سپری کنیم؟

آیا باید چشم به قضاوتهای دیگران بدوزیم و تشنه تعریف و تمجید آنها

باشیم؟ آیا امکان ندارد بدون حرص ورزی به امکانات رفاهی دست یافت؟ چرا

ذهن بجای اینکه اندیشه های واقعی داشته باشد به خیال اندیشی روی آورده

است؟ تفاوت اندیشه واقعی و خیالی چیست؟ آرامش یعنی چه؟ آیا توقف

ذهن از اندیشه گری می تواند آرامش را در پی داشته باشد؟

این همه عالم طلب کار خوشند

طالب زر گشته ، جمله پیر و خام

.

وز خوش تزویر اندر آتشند

لیک قلب از زر نداند چشم عام

.

در مقطعی از این هستی بیکران فرصتی شصت هفتاد ساله مهیا ش ده تا

بتوانیم در کنار هم از نغمه های دلنشین پرندگان سبک بال بر شاخسار

سادگی و بی ریایی ، در کنار چشمه رحمت وپاکی ، زیر چتر مهر ورزانه

حقیقت هستی ، جرعه ای از شراب ناب عشق بر گیریم و هم نوا با نو شدن

لحظه به لحظه هستی ، در هر روزی تولدی دوباره را جشن بگیریم.

با حضور در کلاس درس پیر عاشق بلخ در می یابیم ، تنها راه رسیدن به

آرامش و بینش چیزی نیست جز توقف ذهن از اندیشه گری کاذب و خیالی

که این سکوت تنها در کسب آگاهی و دانش حاصل می گردد.


صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ