روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: صنوبری - ۱۳٩٢/۱٠/٢۳

گفتگو با دکتر صدیق اورعی جامعه شناس و عضو هیئت علم
حال مشهد خوب نیست!
یکی از بیماریهای اجتماعی با شرایطی بسیار بد، که منجر به برهم خوردن تعادل اجتماعی میشود،

 

ادااااامه...

 

     



 

گفتگو با دکتر صدیق اورعی جامعه شناس و عضو هیئت علم
حال مشهد خوب نیست!
یکی از بیماریهای اجتماعی با شرایطی بسیار بد، که منجر به برهم خوردن تعادل اجتماعی میشود، قرار گرفتن ارزش گزاریهای اجتماعی در فاز اقتصادی است. باید زمینه‌هایی فراهم کرد تا افراد بتوانند یکدیگر را بیشتر ببینند و بیشتر با هم ارتباط داشته باشند. به خصوص آنها که نزدیک یکدیگرند. مثلا پارک‌ها را فعال کرد. مساجد و تشکل‌ها را همینطور.

نجات وضعیت سلامت اجتماعی مشهد در گروی استفاده از بازوی تشکل‌ها

دکتر صدیق اورعی عضو هیئت علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه فردوسی است. با ایشان در خصوص ضرورت تعامل و فعالیت‌های اجتماعی به گفت‌وگو نشستیم. او وضعیت حال حاضر شهر مشهد را به لحاظ سلامت ارتباطی بسیار نگران کننده می داند و معتقد است شرایط اجتماعی فعلی نمی‌تواند ما را به سمت سعادت پیش ببرد.  وی استفاده از بازوی تشکلها برای برون رفت ازین وضعیت و نهادینه کردن تعاملات گرم اجتماعی را بسیار سودمند می داند. در ادامه این گفتگو را از نظر میگذرانید.

*  در دین اسلام بر فعالیت‌های اجتماعی بیشتر از فعالیتهای فردی سفارش شده است، تا جایی که بیشتر واجبات دینی ما عمل اجتماعی است، و از طرفی برای انجام عمل به ظاهر فردی مثل نماز نیز بر اجرای جمعی آن سفارش شده است. به نظر شما دلیل این همه تاکید بر اجتماع چیست؟

 چون انسان موجودی اجتماعی است که عقلا نمیتوان او را در شرایط دور  از اجتماع تصور کرد. از یک طرف استعدادها و تواناییهای او تنها در فضای اجتماعی شکوفا می‌شود و از طرفی، انسان برای زندگی در خارج از شرایط اجتماع ضعیف است. در واقع باید گفت تمام تواناییهای انسان محصول اجتماعی شدن اوست. البته میتوان گفت: بوده‌اند افرادی که در محیط غیر از اجتماع و به تنهایی زندگی کرده‌اند و میکنند. بله؛ ولی اول اینکه  این انسان هم در اجتماع زاده شده و مهم‌تر اینکه  تنها در صورتی میتواند به دور از اجتماع، تنها زندگی کند که دست کم10 الی 15سال اول زندگی را در اجتماع زندگی کرده باشد. یعنی فرایند اجتماعی شدن را کسب کرده باشد و با تواناییها و نقصانهای ذاتی خود آشنا شده باشد و  بعد با تصمیم شخصی و میل خود، و با کمک آنچه از فرهنگ انسانی ذخیره کرده است به بیرون از اجتماع برود و با این اندوخته وارد زندگی دور از اجتماع شود. چون در غیر این صورت و بدون کسب تجربه اجتماعی شدن، به دلیل ضعف ذاتی جسمی، انسان در بدو تولد و سالهای اولیه تولد، خواهد مرد. به طوریکه در موارد نادری که طفلی قبل از اجتماعی شدن در جنگل یا به همراه حیوانات رها شده است، به دلیل همین ضعف و ناتوانی از بین رفته است.  به هر حال انسان، در اجتماع به دنیا میاید و برای آموزش زندگی و حتی آموزش بهره گیری از امکانات خود نیز به اجتماع نیازمند است. بنابرین زندگی او هم باید در همین اجتماع باشد.

قوام، پویایی، تحرک و کمال این زندگی اجتماعی چگونه حاصل می‌شود؟   ببینید:لازم است عنوان کنم که اولا اثاث زندگی اجتماعی بر مبنای تعامل است.  به این معنا که جامعه ای که کنار یکدیگر باشند و تعامل نداشته باشند، مانند افرادی که تک تک به زندگی مشغولند، سقوط خواهد کرد.  حتی تولید و پرورش نسل هم به شرطی است که تعاملات برقرار باشد.

نکته دیگر اینکه هر تعاملی، نوعی از بار عاطفی را همراه خود به مخاطب منتقل خواهد کرد. در واقع تمامی تعاملات به همراه خود بار عاطفی به همراه خواهند داشت، که این بار عاطفی یا خنثی است، یا مثبت و یا منفی. بار عاطفی خنثی حالتی است که مثلا فرد برای خرید مراجعه میکند. در نظر بگیرید بدون انجام گفت و گوی خاصی فقط با بیان قیمت و پرداخت پول تعاملی صورت میگیرد. چنین تعاملی با بار عاطفی خنثی است. چون هیچ احساسی اعم از محبت و غضب در آن جاری نیست. طبیعی است که خنده و دوست داشتن و سپاسگذاری و مسائلی ازین‌دست در تعامل با بار عاطفی مثبت و تعاملاتی که محرک خشم و غضب وتوهین و ازین موارد است نیز، تعامل با بار عاطفی منفی است. لذاست که اساس زندگی اجتماعی برمبنای تعامل است و آنهم تعامل با بار عاطفی مثبت.( که درینجا، از آن به اختصار تعامل گرم نام میبریم ). دقت کنید که تعامل خنثی نمیتواند اجتماع را پیش ببرد و تعامل بد( تعامل با بار عاطفی منفی) نیز برای اجتماع مسموم و کشنده است. عنصر پیش‌برنده اجتماع، تعامل گرم است که خود  به دو بخش تقسیم می‌شود. تعامل گرم برابر و تعامل گرم نابرابر.

میتوان از تعامل گرم برابر تعبیر کرد به بده بستانهای مساوی. به عنوان مثال روابط اجتماعی را به سان مبادله ای در نظر بگیرید که هریک از طرفین در آن سهم مشخصی را پرداخت میکند. کسی یک سلام میگوید و یک پاسخ سلام نیز، دریافت میکند. منظور از تعامل گرم نابرابرهم حالتی است که در آن مثلا سلام گفتن من با پاسخی گرمتر از طرف مقابل همراه میشود. مثلا دست دادن و یا برخواستن به منظور احترام. بنابرین تعامل گرم برابر، حداقل چیزی است که زندگی اجتماعی به ٱن نیاز مند است. یعنی به اندازه ای که فلانی احوال مرا میپرسد من احوالش را بپرسم، به اندازه ای که علاقه نشان میدهد  به او علاقه نشان دهم و به اندازه ای که مرا مهمان میکند میهمانش کنم. اماعمیق تر از این تعامل، تعامل گرم نابرابر است که در آن عمل خوب معطوف به دیگری با عاطفه مثبت انجام میدهیم ولی نه به اندازه ای که او انجام میدهد، بلکه بیشتر. بخشش میکند بدون اینکه بخششی دیده باشد. قرض میدهد بی توجه به اینکه او پولی به من قرض نداده. مهمان میکند بدون اینکه آمار مقدار و تعداد نفرات را محاسبه کند. صله رحم میکند در صورتی که با او قطع رحم شده است. ببینید در واقع آنچه که زندگی اجتماعی را تضمین میکند، تعامل گرم نابرابر است. همانطور که مستحضرید؛ در قرآن و متون دینی، انسان رستگار، انسان متقی معرفی شده است. انسان متقی شرایط و صفاتی دارد که اگر بعضی از این صفات را نداشت متقی نیست. در آیات ابتدایی سوره بقره قرآن را برای متقین کتاب هدایت میداند و صفات متقین را بیان میدارد. در واقع بیان میدارد که غیراز این افراد سرگردانند و راه به بیراهه دارند. از میان صفتهایی که در این میان بر میشمرد انفاق کردن است. انفاق یکی از مصادیق تعامل اجتماعی گرم نابرابر است.  باز این نکته قابل ذکر است که میفرماید از آنچه خدا بدیشان داده انفاق میکنند. فکر میکنم همه این روایت را شنیده باشند که زکات علم نشر آن است. معنای این روایت چیست؟ این که علم هم انفاق دارد. به زبان جامعه شناسی انسان دارای سرمایه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است که از تمام این سرمایه ها باید برای انفاق استفاده کرد. یعنی ضامن شدن، مصداق انفاق اجتماعی کسی است که در اجتماع آبرو و اعتبار دارد. بنابرین باید دقت کرد که متقینی به رستگاری میرسند که در رابطه با خدا، نماز و عبادات را به جا میآورند و در مورد خلق خدا و در تعاملات اجتماعی خود نیز، اهل بخششند و  از هر آنچه خدا بدیشان داده است اعم از مال و آبرو علم و ... انفاق میکنند. هر کس جادارد خودش را بررسی کند و ببیند اگر در برنامه زندگی او تعامل گرم نابرابر موجود نیست در واقع باید بداند که متقی نیست و راهی به رستگاری ندارد.

*به نظر شما چه عاملی موجب کم‌رنگ شدن روابط گرم نا‌برابر، در سطح شهر شده است؟ حتی در مواردی تعامل گرم برابر نیز دیده نمیشود! مثلا بی اعتنایی به سلام کردن

البته فرایندهای طولانی در مواردی ازین دست وجود دارد که منجر به کاهش سطح همبستگیها، محبتها و پیوندها در جامعه می‌شود. یکی از مهمترین عواملی که ناظر به فرهنگ و اجتماع است، قرار گرفتن ارزش گزاریهای اجتماعی در فاز اقتصادی است. یکی از بیماریهای اجتماعی با شرایطی بسیار بد، که منجر به برهم خوردن تعادل اجتماعی میشود. به این معنا که ارزشهای اقتصادی بر سایر ارزشها غلبه یافته است. وقتی این عدم تعادل ایجاد شد، مردم حسابگر میشوند و فقط دنبال منافع شخصی خود هستند. برای همین حساب میکنند که همسایه چند بار به من سلام کرد تا من هم به همین تعداد سلام کنم؟ چند بار مرا دعوت کرده تا من او را به همین تعداد دعوت کنم؟ حال اینکه در تعامل گرم نابرابر این حساب و کتابها معنا ندارد. در احوال پیامبر خدا (ص) وارد شده که هیچ‌کس نتوانست در سلام کردن بر حضرت پیشی بگیرد. حضرت که دنبال این نبودند کسی به ایشان سلام کند! او بود که انگیزه داشت به دنیا سلام کند. رفتار صحیح هم اتفاقا همین است. به طوری که آن زمان، مردم هم تلاش میکردند تا در سلام کردن به حضرت پیشی بگیرند. اما وضعیتی که در حال حاضر شاهد آن هستیم یکی از بیماریهای اجتماعی است که عمده دلیل آن همین غلبه پیدا کردن ارزشهای اقتصادی بر ارزشهای دیگر اجتماعی است.

 اما دلیل دیگر این که شما دیگر امروز شاهد شبکه های اجتماعی قوی همسایگی و خویشاوندی درسطح شهر نیستید،که این امر نیز موجب همین سردی تعاملات و الزام به برابر بودن آن در بهترین حالت شده است. من در گفت‌وگوهای دیگر  نقل کرده‌ام که چه اتفاقی افتاد تا محله به عنوان یک اجتماع کوچک از بین رفت؟ در سطح شهر قدیم مشهد و مناطق قدیمی، مردم با هم به عنوان هم محله ای تعامل داشتند، که این احساس هم محله ای خود منجر به  پشتیبانی افراد از یکدیگر می‌شد. در محلات قدیمی افراد به محله خود عرق داشتند و افتخار می‌کردند که مثلا ما همه در فلان محله زندگی میکنیم. چیزی که در حال حاضر خبری از آن نیست.

*چطور میتوان مدل مطلوبی از فرهنگ گرم‌نابرابر در اجتماع ایجاد کنیم تا به همان مسیر کمال برگردیم؟ ببینید؛ اولین گام این است که روابط خویشاوندی را گرم‌تر کنیم.و در گام بعد آموزش مهارتهای اجتماعی و ارتباطی. منظورم به هیچ وجه تبلیغ نیست. باید به شیوه های مختلف، برقراری ارتباط موثر، همدلی، کنترل خشم و مسائلی ازین دست را آموزش داد، تا افراد در قدم اول به سلامت ارتباطی برسند و در قدم بعدی به محبت در ارتباط دست پیدا کنند. به علاوه اینکه در ساخت خانه‌های مسکونی حدود و ثغور محله‌ها را مشخص کنیم. در حال حاضر متاسفانه محله‌ای وجود ندارد. اگراز کسی بپرسید: بچه کدام محلی؟ در جواب نهایتا اسم خیابان را میگویند. چندین کیلومیتر بلوار یا خیابان. نکته مهم دیگر رعایت آموزه های دینی است. همه میدانند که شرعا تا 40خانه همسایه یک‌دیگر هستند و حقوق همسایه در مورد آنها جاریست. پس با رعایت این آموزه‌ها هم، تا حدود زیادی میتوانیم در راستای این هدف گام برداریم. نکته دیگر اینکه باید زمینه‌هایی فراهم کرد تا افراد بتوانند یکدیگر را بیشتر ببینند و بیشتر با هم ارتباط داشته باشند. به خصوص آنها که نزدیک یکدیگرند. مثلا پارک‌ها را فعال کرد. مساجد و تشکل‌ها را همینطور. ملاقاتهایی در سطح منطقه ترتیب داد. در مجموع معتقدم باید در این خصوص یک‌به‌یک فکر کرد که چطور میتوان زمینه‌های ارتباط را رشد داد. مثلا به چه نحوی عمل کنیم تا افراد بدانند چه کسانی در محلشان زندگی میکنند؟ به این منظور استفاده از بازوی تشکلها بسیار میتواند سودمند باشد. باید برای ترویج این کالای ارزشمند در محیطی که بسیار کمیاب است از همه امکانات استفاده کرد.

*در حال حاضر شما فضا را به لحاظ تعاملات گرم نابرابر چگونه ارزیابی میکنید؟  متاسفانه امروز همبستگی و تعاملات گرم  نابرابر بسیار ضعیف و کاملا نگران کننده است. تحقیقات بسیار دقیقی در‌این زمینه انجام شده. مثلا به عنوان نمونه اکثر افراد در مورد استفاده از آسانسور، زمانی از این وسیله استفاده میکردند که دیگر همسایه‌ها از آن استفاده نکنند. درصد قابل توجهی از آپارتمان‌نشینها، احساس خوبی از سلام کردن به همسایه ندارند و عده زیادی سلام نمیکنند. پذیرش کودک همسایه به عنوان همبازی کودک خود در بسیاری موارد وجود ندارد. واقعا جا دارد این پرسشنامه ها را در روزنامه‌ها چاپ کنیم تا افراد خودشان، وضعیت سلامت ارتباطی خودشان را چک کنند. در پایان امیدوارم همگی ما در راستای ترویج تعامل اجتماعی نابرابر کوشا باشیم.

 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ