روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: صنوبری - ۱۳٩٢/۱٠/٦


سلام...دوستان خوبم بچه های صمیمی و باصفای روستای من ..
این روزها حال و هوای شهر ما دلچسب نیست.. دلتتنگی و اآآآآادامه


حال و هوای این روزها ی شهر مادلچسب نیست... (پیش نویس) 


سلام...دوستان خوبم بچه های صمیمی و باصفای روستای من ..
این روزها حال و هوای شهر ما دلچسب نیست.. دلتتنگی و انتطار تنها واژه هایی است که حدیث نفس است
و روح وجانمان را سرشار کرده است؛
- زمین این دیار تشنه باران است و اگر ابرهای سخاوتمند مشرقی بیایند و ببارند، چهره شهر
- دیارمان را رنگ زیباتری خواهند زد....وگرنه باید کمی بیندیشیم خشکی آسمان زاییده چیست..!
- تکلیف استاندار ما هنوز روشن نیست ، صاحبان میز و سود و سرمایه و رانت و پارکینگ و ظرفیت (occupancy)
- وحرفه ای های بازارسیاه رابطه و خیمه زدگان سرزمینهای فرصتهای همه حقیرو
- کبکهای نابالغ نظریه ویتز( ارتقای پایگاه اجتماعی ) که نه برای روستاهای دردمند و فقیر ما بلکه
- برای خودشان این روزها سخت در تلاشندو سرگرم چانه زنی..که زید بیاید بهتر است یا عمر
- البته دوستان و زلال باصفایی هم داریم که دغدغه مارا دارند و برایشان فرقی ندارد.. همانها که
- از هدف متعالی و خوب،روش خوب ، شکل و شاختار خوب و کار و راهکار و کارکردهای خوب
- دفاع میکنند و هنوز جهت ها را فراموش نکرده اندو در این غربت سنگین ،رسالت خویش را در
- حمایت از ما صرف میکنند وعلیرغم سختیها و نامردمیها ایستاده اند....
به نظر می آید در شهر ما و استان ما ، با این چالشها سرو کار داریم؛
- بحران انتخاب و بحران وسوسه های نهفته و آشکار، بحران فرصتهایی که ازدست می رود، بحران
- بی حاصلی و بن بست بسیاری طرحهای حاشیه نشینی موج اول و دوم،
- بحران بذرهایی که به سختی آماده کرده ای و کاشته ای و زمین را هموار وزمینه را مساعدولی ناگهان با
- ترکتازی چند نفر جاعل و حاسدو قاسق همانها که مدام به جای باز کردن گره ها ، درآنها می دمند
- ، حاصل کار و بار تو درمزرعه گرفتار هزار آفت و سرما و خوک و خرس و موش و مار ودغل
- میشود..
- بحران حفاظت از ارزشها و معنویتها... اینگونه نیست که مثل برخی از این یه شورای شهر راه یافتگان
- سرمست پیروزی باشی و انگار به غنائم رسیده ای.. تازه اول کار است یعنی کار سخت شما آغاز
- شده است..اکنون که مسئولیت پیدا کردی آسیب پذیر تر شده ای .. باید به احترام آنها که ازگردن خود
- برای تو پل ساخته اند از حقوق و ارزشهای آنان دفاع کنی... بخوانی و مطالعه داشته باشی و جاهلانه
- در هر کاری وآآآآ...نظرندهی..
- بحران فرورفتن در مراحل کار و غفلت و چشم پوشی از هدف ها و جهت ها... آنچه خائض و فائز را از
- یکدیگر جدا میسازد تو با معامله و نان به قرض دادن در نیامیزی..
- بحران شتاب و بدعت و برای رسیدن به مقصود از هروسیله ای استفاده کردن....
- بحران اشتغال جوانان روستایی و سرگردانی آنان در شهرها...
- بحران بی هویتی...بحران بی تقوایی...بحران به هدر رفتن ظرفیتها و تجربیات نسل دوم انقلاب همانها که
- سی سال عمر خویش را در ظهورو طلوع انقلاب تاکنون ، سرشار از عشق و ایمان و تلاش برای
- حفظ و حراست و بالندگی آن گذاشتند و البته تعداد اندکی برداشتند.(چه خوب چه بد).! اما همچنان می توانند در خدمت تربیت
- نسل سوم و چهارم.. باشند و تجربیات خویش را به دیار باقی نبرند... که البته ما مردم بخاطر
- زیستن در بحران غرور و بدبینی وکج اندیشی در دفن تجربیاتمان ، که اتفاقا در این زمینه ازتجربه تاریخی پرباری نیز برخورداریم  مهارت داریم...گاه فکرمیکنم
حکایت ما حکایت آن مرغی است که دانه میخورد و تخمی نمیکرد ؛ اگر میکرد،آن را می شکست؛ اگر
نمی شکست ،کرچ نمی شد؛اگر می شد ؛ روی تخم ها نمی خوابید که جایی جا خوش میکرد و
بلأخره اگر پس از این همه فارغ می شد و جوجه ها را به ثمر می نشاند،آن ها را جمع آوری
نمی کرد و زیر پرو بال نمی گرفت و آن ها به راحتی طعمه دشمنان می شدند و اگر هم از
این همه مهلکه،جان سالم به در می بردند،خود،با نوک بر سرشان میکوفت یا زیر بال های لهر
خود، خفه شان می کرد؛که دیگر تحمل آن ها را نداشت.
به راستی که ما کار نمی کنیم یا با توان مان به میدان نمی آییم و از همه وجودمان مایه نمی گذاریم
و یا به کارهای پراکنده و عمله کاری می پردازیم،نه به کار های اساسی. خر مهره ایم و نه مهره
یا پر توقع و حساسیم و همین است که تا مزدی نگیریم یا تحویل مان نگیرند و برایمان کف نزنند
یا جلوی پابمان بلند نشوند ، قهر می کنیم و بر می آشوبیم. به راستی که سوره انسان، نیاز امروز
و هر روز نسل انقلاب است.
این اسوه های بزرگ انسانیت ، علی(ع) و زهرا(س )یند که به شهادت سوره انسان،با تمام توانشان کار می کنند
آن هم بی هیچ توقع و چشم داشتی وبی هیچ تشکر و سپاسی و با این همه،مغرور نیستند، که خائفند؛آن هم
نه یک خوف که دو خوف؛ خوف از رب و خوف از جزا. همین است که خدا، خود، ساقی

آنها میشود..


 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ