روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

عدالت در پرتوی عشق

نویسنده: مهدیه برزگری (پژوهشگر مجموعه)
ارسال شده در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۹۳

مهدیه برزگری

چکیده

حق و عدالت دو همزاد تاریخی اند عدالت آمده است تا هر کسی به حق خود برسد و برای هر کسی حقی منظور شده استتا عدالت برقرار شود و از دیر باز  ضرورت رعایت حق هر ذی حق و الزام انسان به اجرای عدالت بستر چالشهای بسیار بوده و هست . حال سخن در این است که راه دستیابی به آن در جوامع بشری چیست و چگونه قابل تحقق است؟

مهرورزی
از زیباترین آموزه های اخلاقی است که می تواند نقش سازنده و مؤثری را در جهت گرایش انسان ها به سوی حق و عدالت ایفا کند.چرا که آنگونه که از آیات وروایات بر می آید هر اندازه مهرورزی انسانها به یکدیگر بیشتر باشد میزان رعایت عدالت بیشتر خواهد بود .
هر اندازه انسانها همدیگر را بیشتر دوست داشته باشند به همان اندازه دوست دارند که عدالت را در مورد یکدیگر اجرا کنند و حقوق آن فرد یا افراد را رعایت کنند براین اساس عکس این قضیه هم این می شود که جایی که افراد حقوق همدیگر را زیر پا می گذارند و عدالت را در حق یکدیگر اجرا نمی کنند نشان از بی عاطفگی این افراد به هم است و این بی عاطفگی و ظلم برگرفته از خودخواهی ومنیت آنها است پس برای تشویق و تحریک انسانها به اجرای عدالت باید به پرورش عاطفه و تقویت احساسهای انسانی پرداخت و آنها را در درون آدمیان شکوفا ساخت .

این مقاله سعی دارد تا نقش اساسی عشق و مهرورزی را در گرایش هر چه بیشتر مردم به اجرای عدالت تبیین و توجیه کندوبه این نتیجه برسد که عدالت از محبت به انسانها و عشق به آنها نشأت می گیرد.

تعریف و ضرورت اجرای عدالت در قران وروایات  

عدالت در منابع اصلی و فرعی اسلامی و آرای اندیشمندان این دیانت، تعاریف متعددی شده ولی در عمده‎ترین تعریف، به معنای: «قراردادن هر چیز در جای خویش و حق را به حقدار رساندن و ایفای اهلیت و رعایت استحقاقها» است. اکثر اندیشمندان اسلامی، اعم از قدیم و جدید، به این تعریف اذعان دارند و قرآن و روایات نبوی و معصومان نیز دال بر آن است.

در بستر ادیان تاریخی مشاهده می کنیم که در کنار اصل یکتاپرستی در زمینه مسائل اعتقادی ، پیروی از اصل عدالت ، هسته مرکزی تعلیمات این ادیان را در ابعاد اخلاقی و اجتماعی تشکیل می دهد. در دین مبین و خاتم ادیان، اسلام، نیز چنین است اسلام مکتب عدل و اعتدال است. اندیشه‎های سیاسی اسلام بر محور عدل و عدالت تجسد یافته‎اند و عدالت از اصول کانونی و محوری آن به شمار می‎رود. اندیشه عدالتخواهی در جامعه اسلامی و فراوانی گفتگو از عدل و عدالت، ریشه در آموزه‏های قرآنی دارد. می‏توان گفت در فرهنگ قرآن پس از توحید، اصلی فراگیرتر از عدالت وجود ندارد؛ اصلی که هم آفرینش الهی بر اساس آن استقرار یافته و هم ربوبیت او بر مبنای آن اداره می‏شود. هم بود و نبود عالمِ تکوین، آراسته وجود عدالت است و هم باید و نباید نظام تشریع، در بند تحقّق
آن می‏باشد. عدل ملاک ربوبیت حق تعالی در گستره هستی و معیار مدیریت و ولایت ولیّ خدا در جوامع انسانی و «تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی ملاک مشروعیت حکومت دینی است.»

در قرآن کریم منشأ کفر و فسق و شرک و نفاق، ظلم و بی‏عدالتی شمرده شده است؛ ظلم یعنی انحراف از صراط مستقیم و میل به افراط و تفریط و منع حق از صاحب حق، کسی که در جهت اعتقادی به راه عدالت نرفته و کرسی ربوبیت هستی را به تصادف و اتفاق و… سپرده است و یا کسی که به جایگاه انسان پی‏نبرده و او را در ردیف حیوانات نشانده و مسجود فرشتگان را ملعبه هوس نموده است و نیز کسی که رعایت حقوق دیگران نکرده و حق را به صاحب حق نداده است، هر سه در ستمگری مشتر کند گرچه در شیوه جبران متفاوت باشند.

سخن از عدل و عدالتخواهی، حدیث عشقی است که شیعه با شهادت اوّلین امامش در بهشت آن پای نهاد و همچنان در قربانگاه آن به شهادت ایستاده است و به نام عدالت و برای عدالت برچهره بیدادگران و بیدادگرایان در هر قیافه و قافیه‏ای چنگ می‏اندازد و پیوسته در پی آن است تا روز موعودِ آخرین امامش فرا رسد و در شعاع آن خورشید عدالت‏گستر، عدل الهی را در فراز و فرود زمین خدا حاکم نماید.

پیغمبر اکرم (ص) از همان آغاز بعثت به دنبال برقراری پیوند برادری ، ایجاد زمینه برای محبت و مهرورزی ، کمک و دلسوزی و تعهد و رسیدگی برادران به امور و مشکلات یکدیگر بودند و اولین کار پیامبر (ص) ، بستن پیمان برادری میان مهاجران وانصار بود که وسیله پیدایش رفتارهای زیبای انسانی و مهربانی مسلمانان با یکدیگر ، و تبدیل خودخواهی و سودجویی به بذل و بخشش و ایثار گردید .این برنامه رسول خدا ، پایه گذار بهترین و مطمئن ترین روابط انسانی است و موجب حفظ جامعه و تعهد متقابل و انس و الفت افراد می گردد.

در باره ضرورت و اهمیت عدالت روایات زیادی از معصومین وارد شده است :امام صادق (ع) از عدالت به عنوان یکی از مواردی که مردم واقعاً به آن محتاج هستند یاد می‌کند: ثلاثه اشیاء یحتاج الناس طراً الیها: الأ من و العدل و الخصب[۱]: یعنی سه چیز است که مردم واقعاً به آن نیاز دارند و برای آنها ضروری است: ۱- امنیت ۲- عدالت ۳- وسعت و فراوانی

و نیز جرج جردقان علت اصلی پذیرش خلافت از سوی حضرت علی(ع) را در خطر بودن عدالت اجتماعی می‌نویسد[۲]. و پیامبر عظیم الشان اسلام نیز در خصوص اهمیت عدالت می‌فرمایند یک ساعت عدالت از هفتاد سال عبادتی که روزهای آن روزه و شبهای آن احیا داشته باشید بهتر است. [۳]:

 امام علی (ع) می فرماید: عدل، زیبائی و جمال حاکمان است .[۴]

 امام صادق علیه السلام می فرماید:هنگامى که در میان مردم عدالت برقرار شود، بى‏نیاز مى‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزىِ خود را فرو مى‏فرستد و زمین برکاتش را بیرون مى‏ریزد. [۵]

تعریف و ضرورت عشق  و مهرورزی در قران وروایات 

کیمیاگران معتقد بودند که در عالم ماده ای وجود دارد به نام «اکسیر» یا «کیمیا» که می تواند ماده ای را به ماده ی دیگری تبدیل کند؛ قرنها به دنبال آن می گشتند. شعرا این اصطلاح را استخدام کردند و گفتند آن اکسیر واقعی که نیروی تبدیل دارد عشق و محبت است، زیرا عشق است که می تواند قلب ماهیت کند. عشق مطلقاً اکسیر است و خاصیت کیمیا دارد.

 عشق به معنای میل مفرط وشوق شدید به چیزی است و مشتق از عشقه می باشد وان گیاهی است که هر گاه به دور درخت بپیچد آب آن را بخورد ورنگ آن را زرد کندوبرگ ان را بریزد وبعد از مدتی خود درخت نیز خشک شود وبالجمله عشق تعلق قلب و حب زیاد است .[۶]

اهمیت دوستی کردن وعاطفی بودن در آیات واحادیث با تعبیرهای گوناگون تبیین گشته است به گونه ای که دین را «حب » وحب را «دین » شمرده اند .[۷]

اگر دین اسلام را دین محبّت و دوستی نامگذاری کنیم کار گزافی نکرده ایم و نام مناسبی بر این آیین فطری نهاده ایم . در بسیاری از آداب اجتماعی و قوانین حیاتِ جمعی که در دین مقدس اسلام وجود دارد ، مهر و محبت ، محور قرار گرفته است . و هدف نهایی از آن دستورات، تأمین خلاء عاطفی در جامعه می باشد و بدیهی است هر جامعه ای که مردُمانش با هم مهربان و دلرحم باشند ، زیستن در چنین جامعه ای بسیار گوارا و مطلوب و مایه خوشبختی خواهد بود .

در تعالیم دینی مقیاس برتری دو انسان ، محبت شمرده شده است یعنی در سنجش دو انسان ، آن کس که به دیگری بیشتر عشق بورزد عزیزتر و ارزشمند شناخته شده است .[۸]

حضرت علی (ع) می فرماید: دل های انسان ها بیگانه و نا مأنوس است و هر کس از راه مهرورزی و محبت وارد شود، با آن الفت می گیرد.»[۹] بر همین اساس سعدی شیرازی چنین سروده است:    بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود/ لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش[۱۰]

نبی مکرّم اسلام (ص) به عنوان کامل ترین اسوه راستین بشریّت، نسبت به تمام مردم بسیار صمیمی و مهربان بود. آن بزرگوار با داشتن این خصلت ستودنی توانست در طول ۲۳ سال دل های بسیاری را شیفته مکتب خویش کند و از منجلاب ضلالت به صراط مستقیم هدایت نماید. قرآن کریم در این زمینه می فرماید: ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.»[۱۱]

پیامبر اعظم (ص) فرمود: «اگر مهربانی و ملاطفت به صورتی مجسّم شود، آن چنان زیباست که خداوند مخلوقی زیباتر از آن را نیافریده است.»[۱۲] حضرت باقر
علیه السلام فرمود: عربى از بنى تمیم نزد پیغمبر صلى الله علیه و آله آمد عرض کرد: به من سفارش کن، پس از جمله سفارش هایش به او این بود که با مردم دوستى کن تا مردم تو را دوست بدارند.[۱۳]

آثار عشق ومهرورزی

عشق ومحبت صرف نظر از این که چه نوع باشد (حقیقی ومجازی ) و قطع نظر از این که معشوق چه و که باشد یک دسته آثار ونتایجی دارد که میان همه انواع مذکور مشترک است که آن آثار عمومی ومشترک عبارتند از: [۱۴]

۱- ستاندن خودبینی و خود خواهی و غرور از انسان عاشق

خود پرستی ومحدودیت افکار خود وحصار تمایلات شخصی مادر بسیاری از رذایل است . عشق به دیگری ، توجه انسان را به خارج از وجودش گسترش می دهد و او را از چنبره خود خواهی بیرون می آورد .

۲- تولید نیرو و قدرت

استقامت که همان قوت و قدرت ایستادگی و صبوری در برابر فشارها و درد و رنج است با عشق و محبت به دست می آید .

۳- تمرکز قوا وتوحد وتاحد نیروها

عشق و محبت قوای انسان را در درونش متمرکز می کند ؛ چرا که عاشق همواره در اندیشه معشوق و در فکر افعال و احوال اوست .لذا از همه اشتغالات فکری بریده شده ووجهه همت او متوجه معشوق می شود و باعث جمعیت واتحاد نیروهای درونی و بیرونی عاشق در یک نقطه می گردد.

۴- ایجاد لطافت ، رقت ورفع خشونت از روح وروان

انسانی که اسیر کمند محبت محبوبی شده اگر از تندی زاید الوصف برخوردار است مقداری و لو اندک لطافت و ملایمت را تجربه خواهد کرد و این تلطیف عواطف و ترقیق غلظت ها از آثار مهم محبت است .

۵-سلب اختیار ونفی ابتکار عمل از عاشق

عشق زمام اختیار را از دست انسان عاشق می ستاند و قدرت کنش و ابتکار عمل را از کف او می رباید .

۶-ایجاد سخاوت ، بخشندگی وچالاکی

خویشتن خواهی مادر بسیاری از صفات رذیله از قبیل بخل ، تنبلی ، ترس غرور و تکبر است از آن جا که عشق انسان را از لاک خود خواهی و خود مداری بیرون آورده و شعاع افکار و تمایلات انسان را توسعه می بخشد لذا اوصاف و اخلاقی را که از این صفت پلید ناشی می شوند نیز از انسان دور می کند و از انسان بخیل فردی بخشنده می سازد . همچنین عشق عقده ها و کینه هایی که از غرور نشات می گیرد از لوح جان شستشو می دهد.

رابطه عشق و عدالت

مهمترین رکن عدالت حق است و تحقق یا عدم تحقق عدالت منوط به تشخیص و رسیدن حق به ذی حق است هر موجودی دارای جایگاه وجودی ویژه با قابلیت ها وظرفیت های مناسب است که از آن قابلیت ها به حق تعبیر می شود . حق امتیاز، نصیب یا اولویتی است که برای شخص یا شئ در نظر گرفته می‏شود و براساس آن، صاحب حق نقش ویژه‏ای متناسب با آن امتیاز به عهده می‏گیرد و به اعتبار این حق، دیگران موظف می‏شوند تا در مقام اجرای عدالت، این نقش و شؤون آن را برای صاحب حق محترم بشمارند و دیگران را از تجاوز به آن باز دارند . [۱۵]

گوهر وجود آدمی از عقل و عاطفه تشکیل شده است و چون دو پایه ، همه انسانیت انسان بر این دو قرار دارد . عاطفه در حیات انسانی رکنی عظیم تر و سازنده تر است و در قلمروی انسانیتها و تحقق ارزشها و فضیلتها سهمی اصیل تر و بنیادین تر دارد ؛ زیرا بعد دیگر گرایی و دیگر دوستی به عاطفه بستگی دارد و انواع فداکاریها ، ایثارها ، دیگر گزینی ها در پرتوی احساسهای عاطفی صورت می گیرد و همه عشقها و دوستی ها در روابط انسانی برخاسته از دل و عاطفه است. احساس و عاطفه دیگر دوستی قلمروی گسترده دارد و نهایت آن تا آنجاست که انسان درد و رنج دیگران را چون درد خویشتن لمس کند و دیگران در درون دل و وجدان انسان زندگی کنند و همه چون اعضای تن آدمی گردند. [۱۶]

رابطه بین عشق و عدالت از نوع رابطه لازم و ملزومی است عدالت از محبت به انسانها و عشق به آنها نشأت می گیرد ؛ هر اندازه مهرورزی انسانها به یکدیگر بیشتر باشد میزان رعایت عدالت بیشتر خواهد بود با فضیلت ترین بنایی که در عالم وجود مخصوصاُ در عالم انسانی نهاده شده سنگ بنای محبت است که خالی از هرگونه خللی است .[۱۷]

هر چه بربنیاد عشق و محبت استوار باشد ، حقیقت است و هر چه غیر آن است وسوسه و مایه تفرقه و جدال است .[۱۸]

محبت بستر ساز عمل وحرکت است و از آن وقتی که این محبت در درون ما شکل گرفت نوبت تلاش وسازندگی فرا می رسد و گستره وسیعی از تکالیف و وظایف در رابطه با زندگی خود و دیگران به سراغ ما می آید دست درمان گر عشق زنگار نخوت را از دل وجان می سترد و عشق و محبت به دیگری توجه و تمایل انسان را به خارج از وجود خود گسترش می دهد.

نقش و اثر محبت تا آنجاست که بعضی قائلند اگر در جامعه ای محبت باشد نیاز به اجرای عدالت پیش نمی آید [۱۹]

پس از اینکه انسان (به مقتضای دین و انسانیتش)، عاشق مردم شد دیگر مدارای با آنها کار سختی نیست. نثار کردن برترین مظهر قدرت آدمی است شخص در حین نثار کردن زنده بودن خود را احساس می کند [۲۰]

نخستین شرط دستیابی به عدالت، حق‏طلبی است و اساس بی‏عدالتی و حق‏کشی، خودخواهی و انانیت است. سرچشمه ستمگریها هوی ‏پرستی و خودخواهی است و اگر در اجتماعی هوی و منیّت نباشد ستم در آن راه ندارد؛ «… فَلا تَتَّبِعُوا الهَوی أنْ تعدلوا…» [۲۱]

خود پرستی محدودیت افکار خود وحصار تمایلات شخصی است که شخص فقط به اندیشه ذهنی توجه می کند همانند کرم ابریشم پنهان شده در پیله اش ، زمین و آسمانش همان «پیله خودیت » و خویشتن خواهی است .

انسانهایی که در گرداب کاموری و لذت پرستی غرق گشته اند همگی احساسهای انسانی خویش را کم فروغ وخاموش ساخته اند ودر برابر رنج واندوه دیگران احساسی ندارند این چنین حالت ضد انسانی را در بسیاری از مردم سرمایه دار وزمامداران خود کامه می بینیم که به اوج بی غمی وبی دردی رسیده اند وتوده های مظلوم را به عذاب وشکنجه می افکنند وخود چون تماشاگران خرسند به نظاره می نشینند .[۲۲] باری اینها همه در پرتوی نادیده گرفتن عواطف انسانی ودل سپردن به حساب گریهای مادی است از اینرو باید به پرورش عاطفه و تقویت احساسهای انسانی پرداخت و آنها را در درون آدمیان شکوفا ساخت و تعالیم وحی را آمیزه جان انسانها کرد [۲۳].احساس دیگر گزینی ونوع دوستی (انسانیت) بامهار وکنترل خود خواهی ها ولذت پرستی های افراطی شکوفا می شود وبدانجا می رسد که انسان همواره به دیگران می اندیشد ونسبت به چگونگی زندگی آنان احساس تعهد می کند واز شادی انها شاد می شود .[۲۴]

نیروی محبت از نظر اجتماعی نیروی عظیم و موثری است ، بهترین اجتماع ها آن است که با نیروی محبت اداره شود. علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی است برای ثبات و ادامه حیات حکومت، و تا عامل محبت نباشد رهبر نمی تواند و یا بسیار دشوار است که اجتماع را رهبری کند و مردم را افرادی منضبط و قانونی تربیت کند و لو اینکه عدالت و مساوات را در آن اجتماع بر قرار کند ، مردم ان گاه قانونی خواهند بود که از زمامدارشان علاقه ببینند و آن علا قه هاست که مردم را به پیروی و اطاعت می کشد .

قلب زمامدار، بایستی کانون مهر ومحبت باشد نسبت به ملت ، قدرت و زورکافی نیست،با قدرت وزور می توان مردم را گوسفند وار راند ولی نمی توان نیروهای نهفته آنها بیدار کرد و بکار انداخت، بلکه زمامدار همچون پد ری مهربان باید قلباً مرد م را دوست بداردو نسبت به آنان مهر بورزد و هم باید دارای ، شخصیتی جاذبه دار وارادت آفرین باشد . تا بتواند اراده آنان و همت آنان و نیروهای عظیم انسانی آنان رادر پیش برد هدف مقدس خود به خدمت بگیرد .

امام علی (ع) در فراز اول نامه ۵۰ خطاب به فرماندهان خود می فرماید : بر رهبر و دولت اسلامی واجب است که برتری که به آن دست یافته است و فضیلتی که به او اختصاص یافته ، موجب طغیان نسبت به حقوق مردم نشود بلکه آن فضائل را نعمتهایی مقدر شده از جانب خداوند می باشد که باید موجب نزدیک شدن به بندگان خدا و محبت و مهربانی نسبت به برادران دینی شود

 


[۱] تحف العقول. ص ۳۳۴

[۲]جرج جرداق، الامام علی
(ع). صوت العداله الانسانیه. ج ۱- ص ۱۵۵

[۳] جامع السعادت –
جلد ۲- ص ۲۲۳

[۴] غرر الحکم،  ص ۵۰٫

[۵] کافى، ج ۳، ص ۵۶۸٫

[۶] سید جعفر سجادی ، فرهنگ علوم عقلی ، ص۳۵۷ برگرفته از کتاب مبانی فلسفی
عشق .

[۷] الحیاه، ج۸، ص۳۹۲٫

[۸] الحیاه، ج ۸ ، ص۳۹۲-۳۹۳

[۹] «قلوب الرّجال و حشیّةٌ فمن تألّفها اقبلت علیه؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد
دشتی، حکمت ۵۰.

[۱۰] گلستان سعدی، ص۲۴.

[۱۱]سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.

[۱۲] اصول کافی، کلینی، ج ۲، ص۱۲۰.

[۱۳] اصول کافى ،ج ۴، ص ۴۵۷٫

[۱۴] مبانی فلسفی عشق ، ص ۴۸- ۴۳٫

[۱۵]ر.ک.: کاتوزیان، ناصر:
مبانی حقوق عمومی، نشر دادگستر، ۱۳۷۷، ص۳۷۰ .

[۱۶] الحیاه ، ج۸ ، ص۳۹۳٫

[۱۷] مبانی فلسفی عشق ، ص۵۵٫

[۱۸] تاریخ تصوف در اسلام ، قاسم غنی ، ج۲، ص۳۲۶-۳۲۸ با تلخیص به نقل از
کتاب مبانی فلسفه عشق .

[۱۹] اخلاق ناصری ، طوسی

[۲۰] هنر عشق ورزیدن ، اریک فروم ، ص۳۵٫

[۲۱] نساء: ۱۳۵

[۲۲] الحیاه ، ج۸، ص۳۹۵٫

[۲۳] الحیاه ، ج۸، ص۳۹۱- ۳۹۲ .

[۲۴] الحیاه ، ج۸ ، ص۳۹۴٫

 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ