روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

اصول سه گانه بنیادی تمدن غربی

بنیاد تمدن غرب که اساس نظام فکری، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جهان روی آن می چرخد، بر سه پایه اساسی استوار است:
۱- سیکولریزم (secularism): جدایی دین از سیاست، نظام غیر دینی
۲- نشنلیزم (Nationalism): قوم پرستی
۳- دیموکراسی (Democracy) جمهوریت یا حکومت اکثریت مردم.
درین نوشته تلاش می کنیم در کنار معرفی این سه اصل، عیوب آنرا واضح ساخته و بدایل اسلامی را در مقابل شان تقدیم نماییم.

۱- سیکولریزم
در آغاز غرب این نظریه را جهت آزادی از زنجیرهای دیانت تحریف شده ی پاپان عیسائی برگزیدند اما با مرور زمان به مفکوره مستقل زنده گی مبدل شد. منظور از سیکولریزم (نظام بی دین) این است که ارتباط انسان با الله جل جلاله و رهنمودها و عبادت او تعالی محدود به دایره زنده گی فردی می باشد. مطابق این طرز تفکر: بالاتر از دایره ی کوچک زندگی فردی، تمام تعاملات در اجتماع مطابق طرز دید دنیوی به پیش برده می شوند. اگر شما مسلمان خوبی استید، دینداری تان را ‎ در خانه و مسجد عملی نموده می توانید، اما در اداره، نظام، اردو، قضا، سیاست، اقتصاد، محکمه، تعلیم و تربیه.... و باقی عرصه های مهم زنده گی جایی برای دینداری تان وجود ندارد. اگر نماز صبح را در مسجد ادا می نمایید، کار خودتان است، اما بعداْ معامله مالی تان را در بانک مطابق نظام سودی اجرا می نمایید، دوسیه تان در محکمه مطابق قانون ساخته شده دست بشر فیصله می شود، محیط مکتب، دانشگاه، اداره، اردو و بازار تان باید رنگی داشته باشد که نفس انسانی می خواهد، نه آنکه الله متعال برایش تعین نموده است. درینجا به این پرسش که آیا الله متعال هم برای اصلاح این امور زنده گی رهمنودی فرستاده است یا نه، نه تنها توجه نمی شود، بلکه کاملا نادرست تلقی می گردد.

 ۲- نشنلیزم یا قوم پرستی
نهضت قوم پرستی ابتدا جهت آزادی از استبداد جهانی پاپ و قیصر بوجود آمد. هدف شان تنها این بود که ملت ها و اقوام مختلف اختیار مصالح سیاسی و اجتماعی خود را داشته باشند و نباید در دست قدرت های سیاسی یا روحانی به بازی گرفته شوند. اما پس ازین آغاز معصوم، آهسته آهسته سخن به جایی رسید که از مقام که حرکت سیکولریزم نظام الله را پایین آورده بود، جنبش قوم پرستی، نظریه قومیت بر آن مسند نشاند.حالا والاترین ارزش اخلاقی برای هر قوم منافع قومی شان است. نیکی همان است که به نفع قوم باشد گرچه دروغ، بې ای مانی ، ظلم، تجاوز یا هر عمل زشت دیگری باشد. بدی آن است که به منافع قوم زیان برساند اگر چه راستی، عدالت، حق یا هر معیار والای دیگری باشد. ملاک برتری و فضیلت این است که فرد برای منافع ملت آماده هر نوع قربانی باشد ولو که قربانی ضمیر، ایمان، اخلاق و انسانیت باشد.

۳- دیموکراسی یا حاکمیت مردم
حاکمیت جمهور، حکومت مردم یا (Sovereignty of the people): این نظریه در ابتداء غرض درهم شکستن قدرت بدون سرحد فیودالان و شاهان وقت به میان آمده بود. این اقدام تا این حد، بجا هم بود که شخص، خانواده یا طبقه ی حق نداشته باشد طوق غلامی را در گردن ملت ها بیندازد، بلکه باشنده گان هر منطقه و کشور باید اختیار مصالح سیاسی و اجتماعی خود را داشته باشند. اما این نظریه نیز با گذشت زمان شکلی را بخود گرفت که هر قوم مختار کل اراده خویش است. هیچ نیروی نمی تواند خواسته های مجموعی آنان (رای اکثریت) را کنترول نماید. ارزش های راستین در میدان اخلاق، تمدن، زندگی اجتماعی، قانون، سیاست... و هر بخش دیگر زنده گی همان است که خواسته مردم آن را تصویب نماید و اصول که مطابق رای عامه رد شوند باطل اند.
مردم هر گونه ی که خواسته باشند می توانند قانون را تدوین نمایند و هر چیزی را که نپسندند لغو و تبدیل نموده می توانند. حکومت باید ملتزم خواسته های ملت باشد و تمام تلاش هایش برای برآورده ساختن خواسته های مردم خرج شوند.
این اصول سه گانه، سنگ تهداب زندگی عصر فعلی اند که بر اساس آنها حکومت های جمهوری سیکولر و قومی ساخته می شود.

به عقیده ی ما
به نظر ما هر سه اصل بالا نادرست اند، بلکه ما با بصیرت و یقین کامل می گوییم که سرچشمه همه مصیبت ها و فلاکت های بشریت امروزی همین اصول اند. اینجا بصورت کوتاه عیوب هر کدام را بیان می داریم.

قباحت سیکولریزم
این مفکوره که ارتباط الله جل جلاله و دین تنها در زندگی فردی است خیلی دور از عقل است. واضح است که معامله بین الله و انسان از دو حالت خالی بوده نمی تواند: یا او تعالی خالق، مالک و حاکم انسان و همه ی کاینات است، یا اینکه نیست. اگر نه خالق اوست، نه مالک و نه حاکم اش، پس به ارتباط فردی با او هیچ نیازی نیست. این سخن احمقانه ی است که انسان عاقل ذاتی را عبادت نماید که اصلاْ با او ارتباطی ندارد. و اگر او خالق، مالک و حاکم ما و هه ی کاینات است، پس این چه مفهومی دارد که قلمرو قدرت و قضاوت اش محدود به دایره زندگی فردی ما باشد! اگر این حدبندی را الله متعال کرده باشد، نظریه پردازان این تفکر سند آن را ارائه کنند و اگر انسان خود در زندگی اجتماعی بی نیازی اش را از الله اعلان کرده باشد، پس او در برابر خالق، مالک و حاکم خویش بغاوت و نافرمانی آشکار انجام داده است. حال با وجود این بغاوت، آیا این ادعا را - که ما در زندگی فردی الله و دین او را قبول داریم – کسی جز آنکه عقل اش زایل شده باشد، نموده می تواند؟ سخنی احمقانه تر ازین چی خواهد بود که شخص به صورت فردی بنده ی الله باشد اما همین که افراد باهم یکجا شده، جامعه بشری را تشکیل دادند، بنده گان الله نباشند. این سوال را کی جواب خواهد داد که ما در تعلیم و تربیه، خرید و فروش، پارلمان، حکومت، محکمه و میدان جنگ و صلح به الله و رهنمایی هایش ضرورت نداشته باشیم، پس در کجا به آن نیاز خواهیم داشت! اصلاْ چرا باید به خدای باور داشته باشیم و عبادت اش کنیم که نعوذ بالله گویا یا چنان بی پروا است که در هیچ معامله ی زننده گی برای ما هدایتی نفرستاده است، یا معاذ الله به قدری نادان است که در هیچ یکی از امور زندگی رهنمایش برای ما قابل قبول و عمل کردن نیست‎!
اگر به واقعیت امر متوجه شویم، می بینیم کسانی که ادعا دارند که "ما به دینداری شما غرضی نداریم، هر کس می داند و تقوایش..." می خواهند با این شعار ها فقط افراد ساده لوح را بفریبند و آرام شان بسازند. حال آنکه سردمداران این طرز فکر در زنده گی فردی هم نه به الله باور دارند و نه ارزشی برایش قایل اند. به فرموده ی شهید سید قطب: "آنان اسلامی را می خواهند که در مورد شکننده های وضو نظر اش پرسیده می شود، اما در مورد امور سیاسی و اقتصادی مسلمان نه."

نشنلیزم
اینجا وضاحتی ضرور است که: انتقاد ما بر قومیت نیست، زیرا این یک حقیقت طبیعی است. ما باخیر خواهی قوم هم مخالفتی نداریم به شرطیکه حقوق اقوام دیگر پامال نگردند. ما بر محبت قوم و ملت انتقادی نداریم به شرط که چهره ی تعصب قومی را به خود نگیرد و تا سرحد نفرت از دیگران نرسد. ما استقلال ملی را تایید می نماییم زیرا اختیار مسائل سیاسی و اجتماعی حق هر ملت است. اما چیزی را که از نظر ما مورد تنفر قرار دارد قوم پرستی است. ما می بینیم که این نظریه ملت ها را به مصیبت های فراوان مبتلا نموده و دنیا را به میدان زور آزمایی مبدل نموده است.

فساد جمهوریت غرب
وقتی این اصل با دو تای قبلی یکجا شود، اژدهای از آن به وجود می آید. اینجا خواسته های اکثریت مردم قدرت مطلق است. مردم تابع قانونی مشخصی نیستند بلکه قانون تابع خواسته های آنان است. شما تصور نمایید که ابتدا (سیکولریزم) مردم را از ترس الله و اصول اخلاقی رها ساخته، بنده گان نفس ساخت، بعداً (قوم پرستی) آنها را مست نیشه ی خودخواهی و غرور قومی نمود و اکنون (دیموکراسی) صلاحیت تام قانون سازی را در اختیار این انسان های مست و بنده گان نفس قرار می دهد. به نظر شما تفاوت چنین ملتی با بدمعاش زورگو چه خوهد بود؟ از آنجای که همه ی ملت ها با همین اصول سیکولریزم، قوم پرستی و دیموکراسی تربیه می شوند، پس درین صورت، جهان جز میدان کارزار گرگان به چه چیزی تبدیل شده می تواند؟

سه اصل نیکو
ما در مقابل این سه اصل، سه اصل دیگر بهتر را تقدیم می نماییم:

1-      (بندگی الله) در مقابل (سیکولریزم)
2-      (انسانیت) در مقابل (قوم پرستی)
3-      (حاکمیت الله و خلافت جمهور) در مقابل (حاکمیت جمهور)

۱- مفهوم بنده گی الله
‌‌به این معنی که ما حاکمیت خدای را قبول نماییم که خالق، مالک و حاکم ما و همه ی کاینات است. در امور زنده گی خود را از او آزاد ن‍‍پنداریم، بلکه به رهنمایی هایش عمل نماییم. امور اجتماعی، قضا، حکومت، صلح و پیکار، روابط بین المللی و همه موارد زنده گی ما به اصول و حدودی پابند باشند که الله جل جلاله آنرا تعین فرموده است. این دورنگی را از زنده گی خود دور نماییم که در بخشی را برای الله و بخشی را به نفس و شیطان اختصاص داده باشیم.

۲- مفهوم انسانیت
منظور آن اینست که: نظامی که بر بنیاد الله پرستی بنا می شود، در آن جای برای هیچگونه تعصب و خودخواهی بر اساس تفاوت قوم، نسل، کشور و زبان وجود ندارد. به عوض نظام تنگ نظر قومی، این یک نظام اصولی می باشد که در هایش به روی هر آن انسان باز است که این اصول بنیادی را می پذیرد و بدون کدام تبعیض و امتیاز با حقوق مساوی در آن سهیم می شود.
درین نظام برای محبت ملی جای هست، اما برای تعصب قومی نه. خیر خواهی ملی در آن مشروع است، اما خودخواهی قومی حرام. آزادی ملی حق مسلم است، اما تسلط یک قوم بالای دیگری ممنوع.
خواسته ی این نظام این است: با وجود آنکه هر قوم و ملت خود امور داخلی اش را اداره می نماید، اما تمام ملت های که درین اصول بنیادی با هم متفق اند، با هم برای فلاح انسانی و پیشرفت همکار اند و به عوض مسابقه، روحیه ی همکاری حاکم می باشد، تبادله آزاد در میدان تمدن و اسباب زنده گی با هم داشته باشند. در سایه ی این نظام مهذب، هر باشنده ی زمین خود را تبعه ی همه ی جهان پنداشته، خواهد گفت: (هر ملک ملک ماست، که ملک خدای ماست).
ما وضع فعلی را ازینرو قابل نفرت می می دانیم که نه در آن انسانی جز با قوم و ملت خویش اظهار همدردی، محبت و همکاری نموده می تواند و نه قوم و کشوری جز به افراد خویش، به دیگران ارزش قایل است. در مقابل، ما چنان نظام جهانی را می خواهیم که در آن میان اقوام و ملت های مختلف، وحدت اصول موجود باشد و بر اساس همین وحدت، میان شان تابعیت مشترک بر بنیاد اتحاد و توافق بوجود بیاید.
چشم های ما می خواهد باری دیگر منظره ای را بنگرد که کدام ابن بطوطه امروزی از ساحل اتلانتیک تا جزایر اقیانوس آرام سفر نماید، ولی در هیچ جا بیگانه پنداشته نشود و در هر منطقه ی مسند قضا، وزارت و سفارت برایش پیشنهاد شود.

۳- مفهوم خلافت جمهور:
ما با بادشاهی شخصی و اسارت ملت ها همان اندازه مخالف هستیم که جمهوریت پرستان امروزی ادعا دارند. در زنده گی اجتماعی بر مسئله حقوق برابر و آزادی مساویانه مردم ما بیشتر از حامیان دیموکراسی غربی تاکید می ورزیم. ما نیز می خواهیم که انتخاب حکمروایان باید مطابق خواسته ای همه مردم کشور باشد. ما با آن نظام هم سخت مخالف استیم که در آن برای مردم آزادی اظهار اندیشه و کار و فعالیت نباشد یا بر  اساس نسل و معیار های اجتماعی برای عده ی امتیازات ویژه و برای عده ی تحریم های مشخصی وجود داشته باشد. درین مسائل اختلافی میان (خلافت جمهور) ما و (جمهوریت غربی) وجود ندارد، بلکه این موارد برای ما رنگ دینی نیز دارند، زیرا ما باور داریم که: کسانی را که الله آزاد آفریده است، کسی حق برده ساختن شان را ندارد. ما برای همین فرستاده شده ایم تا بنده ها را از بنده گی بنده ها به بنده گی الله بیرون آریم.  اصلاْ یکی ازین موارد هم چنین نیست که اهل غرب به ما آموزش داده باشد، بلکه ‎ما اینگونه نظام را از زمانی می شناسیم که هنوز صد ها سال فاصله تا تولد جمهوریت پرستان غرب وجود داشت. درحقیقت چیزی که ما با آن مخالفت داریم، عبارت از اختیار کامل و مرجعیت اعلی است. ما می گوییم که حاکمیت اعلی حق انحصاری الله تعالی است. انسان باید در روشنایی رهنمود های این ذات حکیم و توانا بر اساس مفکوره ی خلافت و نیابت نظام زندگی انسانی را بنا نهد. این خلافت بدون شک جمهوری خواهد بود. یعنی رییس دولت و مسؤولین بر اساس رضایت جمهور (اکثریت مردم) انتخاب می گردد و بر اساس همین رای اعضای شوری انتخاب می شوند. به اساس مشوره همین ها تمام امور حکومت به پیش برده خواهند شد و بصورت آزادانه می  توانند در نقد و حساب و کتاب مسؤولین سهم داشته باشند. اما همه ی این امور  به این شعور و روحیه انجام می شوند که ملک از آن الله است، ما صاحبان آن نیستیم، بلکه نایب هستیم و  حساب و کتاب هر  عمل خویش را به مالک اصلی می دهیم.
معیار و روش پارلمان و قانون سازی ما این خواهد بود که: در اموری که الله به ما رهنموئی کرده است، ما در آن از خود قانون نخواهیم ساخت و در موارد که اصول واضح را تعیین ننموده و برای ما آزادی عمل بخشیده است، درین امور بر اساس شوری چنین قوانین را می سازیم که با اصول واضح شریعت همخوانی داشته باشد. زمام امور این نظام و سیاست در دست کسانی خواهد بود که از الله می ترسند، اطاعت او را می کنند و در هر کار زنده گی رضایت او تعالی را می خواهند.
این سه اصل در مقابل نظام سیکولر، قوم پرست، جمهوری غرب، خلافت جمهور، انسانی، خدا پرست را به میان می اورد که قیام همین نظام هدف و آرمان ما است.
حال تفاوت هر دو نظام برای تان آشکار شد، فیصله در دست شما که کدام را بهتر می دانید و برای قیام و برپایی کدام یکی توان و استعداد تان را بکار می بندید

 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ