روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

 

1- تعریف صنایع فرهنگی و انواع آن کدامند؟

صنایع فرهنگی به گونه‌ای از صنعت اطلاق می‌شود که به خلق ایده، تولید، توزیع محصولات و خدماتی می‌پردازد که ماهیت فرهنگی دارند و مخاطب آنها جنبه‌ها و ابعاد فرهنگی فرد و جامعه است و از آنجایی که تولید محصولات و خدمات فرهنگی بر خلاقیت، مهارت، دانش و استعداد تولید کنندگان آن استوار است صنایع فرهنگی را صنایع خلاق نیز می‌گویند.

انواع صنایع فرهنگی:

1- صنایع فرهنگی هنری: شامل سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی، موسیقی و نمایشگاه‌های هنری صنایع دستی و دکوراسیون و طراحی

2- صنایع فرهنگی چندرسانه‌ای: ماهواره‌، رادیو و تلویزیون، وب سایت‌های اینترنتی و تبلیغات

3- صنایع فرهنگی مکتوب: کتاب، نشریات و روزنامه‌ها

4- صنایع فرهنگی سرگرمی: موزه‌داری، جشنواره‌ها، تفریحات، گردشگری، اسباب بازی و بازی‌های رایانه‌ای

 

2- نقش صنایع فرهنگی در توسعه اقتصاد کشورهای در حال توسعه را توضیح دهید؟

این صنعت از لحاظ تاریخی، قدمتی طولانی دارد اما بعد از جنگ جهانی دوم به این سو شاهد رشد فزاینده صنعت فرهنگ در پدیده‌هایی نظیر تلویزیون، دانش کامپیوتر و... هستیم. و نیروی این صنایع و ابعاد جهانی آن به گونه‌ای فزاینده محسوس است و برآینده فرهنگ در سراسر جهان اثر می‌گذارد. در کشورهای در حال توسعه نیز، موضوع توسعه در ابعاد گوناگون، مورد توجه متفکران و اندیشمندان علوم اجتماعی قرار گرفت. در ابتدا تصور آنها این بود که وجود سرمایه و فناوری جدید برای توسعه کشورها کافی باشد. دلیل این رویکرد آن بود که توسعه صرفا معادل رشد اقتصادی قلمداد می‌شد. بدین منظور برنامه‌هایی در سطح جهان اجرا شد. که هدف آنها کمک به توسعه و پیشرفت کشورهای جهان سوم بود. طولی نکشید که برنامه ریزان غربی متوجه اشتباه خود در کیی دانستن توسعه و رشد شدند و بحث بازسازی را مطرح کردند. به دنبال انتشار کتاب (رشد اقتصادی نو) اثر کوزتس در سال 1966، اقتصاد توسعه در مسیر دیگری قرار گرفت. ایشان در اثر خود متذکر شده بود که رشد اقتصادی، فقط زمانی امکان پذیر است که همراه بادگرگونی مداوم در ساخت اجتماعی یک ملت باشد. بدین سان، نهادها و ارزش‌های متناسب اجتماعی نیز برای تولید ضرورت دارند و باید آنها را در کنار کار، سرمایه‌و فناوری، جزیی از داده‌های فراگرد تولید به حساب آورند. این امر باعث شد که نظریه پردازان توسعه، ساخت سیاسی- اجتماعی و ارزش‌های فرهنگی نیز در کنار رشد اقتصادی منظور کنند. سیاست‌های سنتی فرهنگی و حتی در سطح وسیع‌تر انواع سیاست‌های آموزشی، تا حدودی موجب سهولت دستیالی به محصولات فکری و ارزش‌های فرهنگی شده است و بیش از هر چیز پیشرفت در شیوه‌های ارتباطات، دامنه پیام‌های فرهنگی را که در دسترس بشر قرار می‌گیرند به میزان غیر قابل تصوری، گسترش داده است. این پیشرفت‌ها منجر به کاهش شدید هزینه‌ها در مقیاس با استانداردهای تولید غیر صنعتی گشته و باعث فراوانی محصولات فرهنگی شده است. هر جایی که شرایط مساعد اقتصادی و سیاسی موجود باشد، صنایع فرهنگی می‌توانند موجب تغییر شکل استفاده از حرفه‌های هنری و خلاقیت به طور اعم گردند.

 

3- نقش صنایع فرهنگی در روند احیاء و رشد منطقه‌ای شهرها و کشورها چه نقشی دارند؟

در عصرتکنولوژی، ما شاهد ظهور شهرهای بزرگ با کار ویژه‌های تخصص هستیم یکی از این کار ویژه‌ها ظهور شهرهای فرهنگی بر اساس رشد صنایع فرهنگی است. خصیصه دارابودن صنایع فرهنگی در این شهرها مهم و کلیدی است گرچه در مورد زیر مجموعه‌های آن اتفاق نظری وجود ندارد اما با بررسی آزاد در کشورهای مختلف می‌بینیم به طور میانگین 18 زیرمجموعه را شامل می‌شود که صنعت گردشگری یکی از آنهاست. صنایع سینما، رسانه، (مد یا سیتی) بازیه رایانه‌ای، میراث تاریخی و صنایع دستی از نمونه‌های دیگر هستند. شهرها در دنیای امروز تخصصی شده‌اند و با کارکردهای خاصی در حال شکل‌گیری‌اند به عبارت دیگر شهرها در دنیای امروز نشان تخصص پیدا می‌کنند. در گذشته شهرها هم کار ویژه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، صنعتی و فرهنگی بودند اما امروزه شهرها از این حالت در حال خروج هستد و صنایع فرهنگی به عنوان یکی از عوامل خروج باعث پیدایش شهرهای فرهنگی قرا گیرد، هالیوود و دیزنی لند از نمونه شهرهای فرهنگی در آمریکا هستند (قدر صنایع فرهنگی در آمریکا در عرصه تولید فیلم و فیلمسازی و رسانه‌ها و صنعت سرگرمی است که سالیانه مردم از سراسر دنیا مصرف کنندگان این تولیدات فرهنگی هستند. در حال حاضر علاوه بر شهرهای فرهنگی، شهرهای مالی و اقتصادی در دبی پدید آمده‌اند یا در شهرهایی مثل ژنو و واشنگتن با کار ویژه خاص سیاسی و دیپلماتیک فعالیت می‌کنند.

 

4- نقش خلاقیت و نوآوری در صنایع فرهنگی را شرح دهید؟

صنایع دستی ایران، به عنوان صنعتی مستقل و بومی، شاخص ترین هنر کاربردی ایران و یکی از سه قطب برتر صنایع دستی جهان، ریشه های عمیق و استوار در فرهنگ غنی و بارور ایران اسلامی داشته است....  
صنایع دستی ایران، به عنوان صنعتی مستقل و بومی، شاخص ترین هنر کاربردی ایران و یکی از سه قطب برتر صنایع دستی جهان، ریشه های عمیق و استوار در فرهنگ غنی و بارور ایران اسلامی داشته است. به طور کلی نقش صنایع دستی در اقتصاد ایران عبارت است از: کمک به توسعه اقتصادی، ایجاد شغل، سرمایه گذاری اندک و بهره وری بالا. رشد اقتصادی و دستیابی به هدف های مختلف آن امروزه سرلوحه برنامه و فعالیت های بسیاری از دولت ها به ویژه در کشورهای در حال توسعه است. این دولت ها در برنامه های توسعه اقتصادی خود هدف های عمده ای را در زمینه های مختلف اقتصاد، اجتماع، سیاست و ... دنبال می کنند. در بخش اقتصاد، عمده هدف های دولت ها متوجه افزایش تولید و درآمد ملی(رشد اقتصادی)، رسیدن به اشتغال کامل و کاهش نرخ بیکاری، ثبات قیمت ها و کاهش نرخ تورم به منظور حفظ قدرت خرید پول ملی، توسعه صادرات و افزایش درآمدهای ارزی به منظور تأمین نیازهای ارزی کشور و تسهیل در اجرای برنامه های توسعه و بالاخره توزیع بهتر و عادلانه تر درآمدها برای برقراری عدالت اقتصادی در جامعه است. دستیابی به توسعه اقتصادی به سهم خود بر وجوه مختلف زندگی افراد مانند سطح زندگی و معیشت و رفاه، آموزش بهداشت عمومی و شاخص های جمعیتی مثل نرخ مرگ و میر، میانگین طول عمر و میزان زاد و ولد تأثیرات شگرف می گذارد. همچنین دولت ها برای نیل به هدف های خود و دستیابی به توسعه اقتصادی، ناگزیر از اتخاذ سیاست ها و خط مشی های هماهنگ با شرایط و اوضاع و احوال اقتصادی، اجتماعی و ... کشور هستند. بیشتر کشورهای در حال توسعه در اجرای برنامه های موردنظر خود با مشکلات عدیده ازجمله رشد بی رویه جمعیت، بیکاری، کم کاری و رواج انواع مختلف بیکاری ازجمله بیکاری های پنهان، فصلی و... و در نتیجه پایین بودن سطح درآمد و معیشت گروه زیادی از مردم، نقصان تشکیل سرمایه داخلی و نبود منابع مالی کافی برای اجرای برنامه های توسعه اقتصادی و ساخت و توسعه امکانات زیربنایی موجود به منظور فراهم آوردن امکان بهره برداری بهینه از منابع انسانی، طبیعی و ... کشور مواجه هستند. به همین دلیل بعضی از صاحبنظران با توجه به سهولت گسترش صنایع کوچک بر تقویت، توسعه و گسترش این صنایع در برنامه توسعه اقتصادی کشورهای در حال توسعه اصرار و توصیه دارند. صاحبنظران این بخش در توصیه های خود به ویژه بر قابلیت ها و ویژگی های این قبیل صنایع از جمله نیاز به سرمایه اندک برای ایجاد، راه اندازی و بهره برداری، کاربر بودن این صنایع و نیاز به سرمایه گذاری اندک سرانه برای ایجاد یک شغل، عدم نیاز به تخصص های فنی و حرفه ای بالا و سازگاری و استفاده از مهارت های بومی، بازار ساده فروش محصولات و بالاخره قابلیت و توانایی ایجاد درآمدزایی تکیه دارند. بازار داخلی صنایع دستی ایران، بازاری است سنتی و تا به حال برای گسترش آن بازاریابی و تبلیغات صورت نگرفته است. از خصوصیات مهم این بازار، سود سرشار واسطه ها در امر توزیع مواد اولیه مصرف و داد و ستد آن است. به طور خلاصه عوامل مؤثر در گسترش بازار داخلی صنایع دستی ایران عبارتند از: افزایش سطح درآمد سرانه، افزایش جمعیت، ازدیاد مسکن و افزایش سطح زیربنایی آن، ترویج تبلیغات در مورد استفاده از صنایع دستی به عنوان یک کالای هنر ملی و توسعه صادرات صنایع دستی ایران. در زمینه اصول بازاریابی نوین و راهبردی که صادرکنندگان نادیده می گیرند می توان این موارد را نام برد: نبود افراد متخصص، فقدان نوآوری، مواد اولیه نامرغوب، نبود مراکز اطلاعاتی، عدم انجام تحقیقات بازاریابی، نبود راهبرد صادرات، بسته بندی و عدم استفاده از راهبرد قیمت گذاری. همچنین از عمده ترین تنگناها و محدودیت ها می توان به شناخت نداشتن کافی و مناسب از بازارهای داخلی و جهانی(بازار هدف) و سلایق مشتریان، توجه نکردن به سطح کیفی تولید و نوآوری در محصولات تولیدی، عدم تبلیغات و بازاریابی داخلی و خارجی اشاره کرد. ازجمله راهکارهای صنایع دستی می توان به معرفی، تبلیغ و ترویج صنایع دستی استان به منظور بازاریابی در داخل و خارج کشور با شیوه های نوین تبلیغاتی، استفاده از فن آوری روز در تولیدات صنایع دستی با حفظ اصالت های هنر ملی، حمایت و تشویق بخش خصوصی به منظور سرمایه گذاری در این بخش به ویژه برای ایجاد بازارچه های صنایع دستی، سیاستگزاری در راستای فروش و صادرات کالاها و شرکت در نمایشگاه های داخلی و خارجی اشاره کرد. صنایع دستی برای حضور بین المللی نیاز به حمایت دولت دارد و سالیان سال بودن حمایت حکومت ها و فقط با تکیه بر تمدن کهن ایران رشد و ادامه مسیر داده است اما تحول در این رشته زمانی صورت می گیرد که بتوانیم بازاری مناسب برای فروش آنها ایجاد کنیم.

 

5- تاثیر صنایع فرهنگی در اقتصاد فرهنگ را شرح دهید؟

  اقتصاد فرهنگ با کشف روابط علّی بین اقتصاد و فرهنگ و ارایه مدل کارآمد توسعه پایدار، راه را برای رونق و شکوفایی فرهنگی و هنری هموار ساخته و بیش از آن که درصدد ارزیابی و قضاوت هنجاری از اقدامات و فعالیت‌های فرهنگی و هنری باشد، به دنبال تحلیل آثار اقتصادی این فعالیت‌ها و ارایه دانش کمی درباره عوامل مؤثر بر اقدامات، سیاست‌ها، برنامه‌ها، فعالیت‌ها و مطلوبیت‌ها از زاویه هزینه‌ منفعت و تبیین محدودیت‌های حاکم بر عرضه و تقاضای کالاهای فرهنگی و هنری است.
    عملکرد اقتصادی سازمان‌های فرهنگی که هدف آن‌ها تولید و عرضة آثار فرهنگی است در اغلب کشور‌ها امری رایج است و توجه به کیفیت و بُعد اقتصادی فعالیت‌های فرهنگی ایرانی، می‌تواند علاوه بر ارتقاء بهره‌وری سازمان‌ها موجب تأکید بیشتر بر نظام ارزش‌های دینی و فرهنگی حاکم بر کشور بوده و جامعة جوان ایران را از محصولات و دستاوردهای فرهنگ غرب و ناسازگار با فرهنگ ایرانی _ اسلامی بی‌نیاز نماید.

مطالعات تاریخی مؤید این موضوع است که شکوفایی و رونق فرهنگی در حوزه ی عمومی و در سطح فراگیر و گسترده، منوط به عصر رفاه اجتماعی و متعلق به جوامع برخوردار است. لیکن این قاعده به معنی نفی نقش نخبگان و فرهیختگان و تأثیر آفرینش های زیباشناختی ارباب ذوق و معرفت نیست. اصولاً این دو حوزه نه تنها رابطه پارادوکسیکال با هم ندارند، بلکه معرف و مکمل یکدیگر نیز هستند. از طرفی در اقتصاد توسعه، میزان مصرف کالاها و خدمات فرهنگی، یکی از شاخص های اصلى سنجش توسعه یافتگی نظام فرهنگی محسوب می شود.

رویش شاخه های متعدد بر تنه ی تنومند درخت اقتصاد، در حوزه های مختلف و متنوع اجتماعی، چون اقتصاد محیط زیست، اقتصاد سیاسی، اقتصاد خانواده، اقتصاد ورزش، اقتصاد آموزش، اقتصاد بهداشت و درمان، اقتصاد فرهنگ و... امکان تجهیز دول تها را برای اجرای برنام ههای توسعه و افزایش رفاه اجتماعی مهیا ساخته است.

نگرش اقتصادی به فرهنگ و هنر در این راستا به دنبال تحلیل اقتصادی مناسبات حاکم بر تولید و مصرف بخش های مختلف فرهنگ و هنر و حمایت از حقوق مالکیت معنوی است. اگرچه این نگرش در کشورهای توسعه یافته برای فهم نسبت فرهنگ و اقتصاد به مثابه یک رویکرد روش شناختی به بلوغ رسیده است، اما در کشورهای در حال توسعه از جمله کشور ما، در مراحل جنینی به سر می برد.

اقتصاد فرهنگ ناظر بر شناخت مناسبات و تعاملات بین حوزه های تولید و آفرینش، مصرف و بازار بوده و  با استفاده از نظام آماری و جمع آوری و پردازش داده های اطلاعاتی، قادر خواهد بود دولت را در تخصیص و تجهیز مکفی اعتبارات فرهنگی از محل منابع عمومی یاری کرده و در اتخاذ شیوه های حمایتی و هدایتی مناسب به منظور تشویق و ترغیب مشارکت بخش غیردولتی در فعالیت های فرهنگی و افزایش سهم سرمایه گذاری افراد و بنگاه های فرهنگی و هنری در تولید و عرضه ی کالاها و خدمات فرهنگی در حوزه ی سیاستگذاری و برنامه ریزی هدایت کند.

در مقابل برای تغییر رفتار و نگرش در مدیریت استراتژیک فرهنگی، اصلاح ساختاری در حوزه ی فرهنگ و هنر تدوین استراتژی و انتخاب مدل منطقی توسعه ی فرهنگی، دستیابی به نظام آماری و جمع آوری اطلاعات، شفاف سازی و اطلاع رسانی فرهنگی، سنجش ارزش افزوده بخش فرهنگ و هنر در اقتصاد ملی، تعیین سهم فرهنگ و هنر در تولید ناخالص داخلی، تجهیز و تخصیص منابع لازم، طراحی و کارآمد نمودن نظام آموزش فرهنگی از پیامدهای قهری اتخاذ رویکرد اقتصادی به فرهنگ و هنر به عنوان مناسب ترین گزینه برای توسعه ی فرهنگی و مهندسی اجتماعی است.

 

6- نقش تکنولوژی و فناوری در صنایع فرهنگی را شرح دهید؟

وقتی می‌خواهیم که صنایع فرهنگی پویا را در کشور داشته باشیم، فناوری اهمیت پیدا می‌کند فناوری فرهنگی زیربنای صنایع فرهنگی و ابزار تولیدات است با پیشرفت تکنولوژی می‌توان محتوای موجود را محصولات فرهنگی به راحتی و در کمترین زمان از طریق شبکه‌های الکترونیکی وارد گستره بازار مصرف کنندگان نمود. کشورهایی که به اهیمت استراتژیک صنایع فرهنگی پی‌برده و اقدامات مناسبی را انجام دادند امروزه از نظر اقتصادی و همچنین نفوذ فرهنگی در سطح بین‌المللی، موقعیت ممتازی را دارند و به عکس کشورهایی که به دلایل مختلف اعم از ایدولوژیک، سیاسی، اهداف اقتصادی کوتاه مدت و یا حق ماهیت فرهنگی از صنایع فرهنگی خود حمایت نکردند امروزه به هجوم محصولات و محتواهای فرهنگی بیگانه گرفتار شده‌اند و در معرض همه گونه پیامدهای جدی آن، همچون به خطر افتادن هویت فرهنگی و پرداخت هزینه‌های سنگین یا فشار برای ایجاد مانع در برابر واردات فرهنگی قرار گرفته و بدین سبب چه از لحاظ اقتصادی و چه فرهنگی در معرض خطر انزوا قرار دارند. استفاده از فناوری و تکنولوژی در صورتی مفید خواهد بود که نیازهای واقعی و محدودیت‌های ناشی از محیط فرهنگی و ... در هر کشوری مورد توجه قرار دهد. صنعت فرهنگی برای تولید فرآورده‌های مطلوب فرهنگی از فناوری غیر فرهنگی مکمل و توان افزا برای صنایع فرهنگی به شمار می‌آیند. اما این تکنولوژی در کشورهای تولید کننده با کشورهای مصرف کننده متفاوت خواهد بود. مثلاً وقتی تکنولوژی در یک کشور تولید کننده تعریف می‌شود و به صورت محصولی وارد بازار می‌شود مثل تلفن همراه، در کنار دانش و فناوری ساخت آن، فرهنگ استفاده از آن تعریف می‌شود که شامل تعریفی از ماهیت وجودی آن محصول و چگونگی استفاده از آن و... است اما در کشورهای مصرف کننده این محصول به صورت یک تکنولوژی وارداتی و عاریه‌ای و قرضی منتقل می‌گردد مطمئناً فرهنگ استفاده و بهره‌مندی از ان با گزینه‌های کشور صاحب تکنولوژی، متفاوت است و به گونه‌ای دیگر تعریف خواهد شد که این تعریف جدید از متن تفکرات و ارزش‌های حاکم بر آن جامعه تاثیر می‌گردد و در واقع تعریف آن تابع تعریف فرهنگ بومی از آن خواهد بود.

 

7- تعدد قومی و تنوع فرهنگی چه نقشی را در صنایع فرهنگی کشورها دارد؟

به نظر بسیاری از جامعه‌شناسان جامعه ایرانی جامعه‌ای است تلفیقی از قومیت‌ها (کرد، لر، ترک، فارس و...) و خرده‌فرهنگ‌های مختلف، که این امر باعث تنوع قومیتی و فرهنگی گردیده است که اصطلاحاً به آن جامعه موزائیکی می‌گویند. اگر چه این امر مشکلات اجتماعی بوجود می‌آورد. امااین تنوع فرهنگی و قومیتی می‌تواند به عنوان یک فرصت طلایی برای توسعه صنایع فرهنگی محسوب شود. زیرا این تفاوت‌ها، خواستگاهی برای ظهور انواع صنایع دستی یا فرهنگی است. هرکدام از این صنایع فرهنگی جلوه‌ای خاصی از فرهنگ رایج و متداول در همان قوم و قبیله است و توجه همه‌جانبه به آن علاوه بر اشتغال، کسب درآمد و کمک مالی به بنیه خانوار در سطح خرد از سوی دیگر می‌تواند باعث ترویج و شناسایی فرهنگی (در سطح ملی و فراملی) و کسب درآمد در سطح کلان برای اقتصاد کشور گردد (صادرات). با توجه به مطالب فوق، تنوع قومیتی و فرهنگی می تواند به عنوان یک فرصت برای صنایع فرهنگی درنظر گرفته شود.

صنایع دستی هر قوم و ملتی معرف ذوق و خلافیت‌های آنان در پاسخ به نیازهای مادی و معنوی در مرحله مشخصی از گسترش تاریخی است. انسان‌ها با توجه به خصوصیات فردی و نوع نیازهایشان، همواره در ستیزی دایمی با طبیعت به‌سر برده و با فعال نمودن ذوق و اندیشه و احساس، درصدد تغییر دادن و تصرف در ساخت طبیعت برآمده‌اند تا به جبران کمبودها و هرآنچه هستی آنها را از داشتن آن محروم کرده دست یابند، صنایع دستی تجلی ویژگی‌های فرهنگی و مظهر تمدن انسان‌های هر جامعه در گذر تاریخ است.

 

8- نقش بخش دولتی و  حمایت‌های دولتی در صنایع فرهنگی را شرح دهید؟

دولت‌ها در حوزه صنایع فرهنگی یا به صورت مستقیم اداره کار را به عهده دارند (کاملاً دولتی) و یا به صورت نیمه مستقیم و یا نیمه دولتی به تنظیم فعالیت‌ها، صدور مجوز، اعطای کمک‌ها و اعطای امتیاز در زمینه‌اخذ مالیات و تعیین نرخ خدمات عمومی، صرف هزینه‌های عمومی به منظور خرید محصولات صنایع فرهنگی، و ترتیب دادن قوانین و مقررات حقوقی شامل قانون گذاری در مورد قیمت فروش، وضع قانون، حمایت از حقوق مولفان و پاسداری و صیانت از حقوق آنها، پژوهش و مشاوره و نظام سهمیه بندی فعالیت می‌کنند.

 

9- نقش بخش خصوصی در صنایع فرهنگی را توضیح دهید؟

خط مشی‌و دستورالعمل‌هایی که از لحاظ سیاست‌گذاری ملی، یک پاسخ مناسب به چالش‌های صنایع فرهنگی در بخش خصوصی هستند، بسته به بافت سیاسی، اقتصادی و نظام سیاسی- اقتصادی کشورهای مختلف تفاوت کلی خواهند داشت. در واقع تعادل و موازنه میان فعالیت بخش خصوصی وابسته به نظامی است که قدرت را در اختیار خواهد داشت و در کشورهای مختلف متفاوت است. در برخی کشورها که بخش خصوصی موجودیت قدرتمندی را دارد مثل کشور ژاپن یک خ مشی آزاد منشانه وجود دارد و دولت با دو هدف خدمت به مردم و حصول اطمینان از پخش اخبار به شکلی تقریباً بی‌طرفانه در صنایع فرهنگی دخالت می‌کند و این اهداف در دو بسته بلند مدت و بهطور مداوم و کوتاه مدت و مقطعی برنامه ریزی می‌شود.

 

10- هنرمندان در صنایع فرهنگی چه نقشی دارند توضیح دهید؟

جایگاه هنرمندان در پیشرفت و توسعه یکی از عوامل عدم ایفاء نقش هنرمندان در مسیر بستر سازی مناسب پیشرفت و توسعه‌ی کشور، این نگاه نادرستی است که در جامعه‌ی ما وجود دارد که اوقات فراغت را وقت تلف شده می‌بینیم و  جایگاه هنرمندان را در حد پر کردن بهتراین اوقات فراغت خلاصه می‌کنیم که البته خود هنرمندان نیز در شکل‌گیری آن نقش داشته‌اند برا یآن که این معضل فرهنگی حل شود علاوه بر اصلاح نگاه مدیران و مردم به نقش هنرمندان، نیاز اصلاح بینش خود هنرمندان نسبت به جایگاهشان در فرآیند پیشرفت و توسعه‌ی کشور هستیم. برای اصلاح این بینش باید رابطه‌ی هنر با فرهنگ، هنر و فرهنگ با پیشرفت و توسعه و هم چنین با اهداف و آرمان‌های هر جامعه روشن شود. بدیهی است اگر هنرمندی بخواهد نقشی آگاهانه و عالمانه در پیشرفت کشور خود و احیا و تقویت آرمان‌های جامعه داشته باشد، باید به نحوی متقضی مطالعات هدفمندی در جهت شناخت این روابط تودرتو داشته باشد.

 

11- نقش و جایگاه زنان در صنایع فرهنگی چیست؟

درک نقش درجه دوم و عمدتاً تأیید نشده زنان در نظام سیاسى ـ اجتماعى، بلافاصله باعث طرح این پرسش در ذهن مى شود که چرا و چگونه عده اى از زنان این وضع را طبیعى و غیرقابل اجتناب مى دانند. یکى از پاسخها نفس قرار دادن زن در حیطه اى شخصى و نه اجتماعى است. گرامشى در یادداشتهاى زندان مى نویسد: براى یک گروه تابع [=زنان] صرف کارکردن از طریق تجربه مستقیم شخصى و عقل سلیم موجب تشکیل یک جهان بینى مخالف و برخوردار از همبستگى نمى شود. ممکن است آنچه تجربه مى شود با توضیحات [راجع به] وضع موجود در تضاد باشد، اما دریافت علت و درک شیوه عمل بسیار دشوار است. بنابراین،با وجود (تجربه) تضاد [میان زن و مرد] آنچه اغلب (حس) مى شود، طبیعى بودن امور در وضعیت فعلى است. نقش مسلط فرهنگ ـ که مى توان آن را فرآیند تولید معانى داراى جایگاه اجتماعى و تاریخى نامید ـ در این فرآیند جامع شکل گیرى هویت و نقش، اساسى است.

خود زنان نیز شروع به توجه به (غیبت و محرومیت) فرهنگى خود کرده اند. بدین شکل،زنان مى بینند که (در فرهنگى که در آن زاده شده ایم تعریفى منفى از ما به دست داده شده و تمایل برآن بوده است که تجربه ما از دیده ها نهان ماند)،یا مى توانند از (عدم توانایى نسبت به یافتن خویش به آن صورت که خود، آن را در فرهنگ موجود تجربه کرده ایم) سخن به میان آورند.با این حال،در دنیایى که ـ حتى نزد اکثر زنان ـ معناى فرهنگ آن است که (زن یعنى عشق ورزى و خانه،و مرد یعنى کار و جهان خارج) فاصله اى بزرگ بین درک تضاد و اقدام به منظور از میان برداشتن آن وجود دارد. اهمیت بنیادى محرومیت فرهنگى یا معرفى ناتمام زنان را مى توان در رابطه فرآیندهاى فرهنگى با نظام اجتماعى ـ اقتصادى و در جبر اقتصادى رویه ها و محصولات فرهنگى مشاهده کرد. در نتیجه، مى توان صنایع فرهنگى و محصولات آن را حلقه ارتباطى دیگرى دانست که زنان را در قید و بند رابطه ویژه خود با ساختارهاى اجتماعى ـ اقتصادى قرار مى دهد. ریموند ویلیامز در تحقیقى ناب پیرامون ارتباطات نوین در بریتانیا،از (انقلابى طولانى) در فرهنگ،که با گسترش دامنه نظامهاى تعلیم و تربیت و ارتباطات آغاز شد،یاد مى کند و آن را جریان سوم دگرگونیهابه موازات انقلاب صنعتى در اقتصاد و انقلاب دموکراتیک در میدان سیاست،مى نامد. به اعتقاد وى، مجموعه این سه فرآیند،توصیفگر بافت و آهنگ حرکت تجربه معاصر است.

با این مقدمات، لازم است که تأثیرات پیچیده و متقابل حوزه هاى فرهنگ، سیاست و اقتصاد مورد مطالعه قرار گیرد. ویلیامز در یکى از کارهاى بعدى خود،نقش محورى ساختار اقتصادى و تأثیرات تعیین کننده آن بر محصولات فرهنگى را مورد تصدیق قرار مى دهد. وى خاطر نشان مى کند که تمرکز فزاینده کنترل در دست شرکتهاى بزرگ ارتباطات کلید توصیف ویژگى این وضعیت در حال پیدایش است، و این که در نتیجه این وضع،شیوه ها و نگرشهاى سوداگرانه سرمایه دارى روزبه روز به پهنه هاى بیشترى رسوخ کرده و (در نزدیکى مرکز ارتباطات مستقر گردیده است).

در هر حال، موضوع بحث صرفاً این نیست که رسانه هاى ارتباطى، عملکردى اقتصادى دارند (ویلیامز نیز قطعاً چنین چیزى نمى گوید)؛ بلکه هدف بیان این مطلب است که این رسانه ها یک نقش اساسى عقیدتى بازى مى کنند که از طریق رابطه آنها با ساختار اجتماعى بیان مى شود. این نکته اى است که همیشه درک نمى شود. به عنوان مثال،در تحلیل دالاس اسمایت،وظیفه اصلى رسانه ها تشکیل دسته هاى ثابتى ازشنوندگان، به منظور فروش به تبلیغات چیان انحصارات سرمایه دارى،و از این راه،ایجاد گرایش به مصرف جهت تکمیل مدار تولید است. اغلب، نظیر این تحلیل در مورد شیوه رفتار رسانه ها با زنان،و متمایز ساختن آنها به عنوان بهترین مصرف کننده به کار مى رود. به این ترتیب، چگونه مى توان بخشهاى مهمى از رسانه ها را که کمتر از همه به درآمدهاى تبلیغاتى متکى هستند ـ بویژه کتابهاى جیبى، صنعت سینما و موسیقى مردم پسند ـ در این طرح جاى داد؟ اشکال این نوع نظریه پردازى در آن است که بااهمیت دادن به نقش رسانه ها در گردش کالاهاى اقتصادى،نقش مستقل آنها در گسترش ایدئولوژى ها از نظر پنهان مى ماند. در نتیجه ،راههاى تأثیر جبرهاى اقتصادى بر شکل گیرى، دامنه و اشکال تولید رسانه ها و محصولات آنها روشن نمى شود.

پیتر گولدینگ و رابرت مورداک در درخواست خود راجع به ایجاد یک اقتصاد فراگیر سیاسى براى فرهنگ،همین پیوندهاى حیاتى میان ابعاد اقتصادى و مسلکى(ایدئولوژیک) تولید رسانه ها را مورد تأکید قرار مى دهند. استدلال آنها این است که تولید ایدئولوژى نمى تواند جز در ارتباط با پویشهاى کلى اقتصادى تولید رسانه ها و جبرهایى که اعمال مى کنند، بدرستى درک شود و قابل جدا شدن از آنها نیست. به عقیده آنها، این پویشهاى اقتصادى در سطوح گوناگون و درجات متفاوتى از شدت و ضعف،در بخشهاى متفاوت رسانه ها و نیز شاخه هاى داخلى هر یک عمل مى کند.

 در کلى ترین سطح، توزیع منابع اقتصادى نقشى حیاتى در تعیین برد رسانه هاى موجود بازى مى کند. به عنوان مثال،نبود روزنامه اى تندرو با شمارگان بالا در انگلستان، عمدتاً ناشى از هزینه هاى ممانعت کننده از ورود به بازار و نیز توزیع نادرست درآمدهاى تبلیغاتى است. ضرورتهاى اقتصادى نیز بر شکل عمومى رسانه هاى موجود تأثیر مى گذارد. عدم انطباق میان نظام رسانه اى و نیازهاى اجتماعى مردم در بسیارى از کشورهاى در حال توسعه ـ به عنوان مثال، نهادینه شدن [=جاافتادن] تلویزیون خانگى (استودیو پایه) در فرهنگهاى گروهى فضاى آزاد ـ تا حدود زیادى ناشى از سلطه تاریخى و اقتصادى شرکتهاى عمده چند ملیتى است. به همین شکل، روزنامه هاى (شهر پایه) فایده چندانى براى جمعیتهاى پراکنده روستایى ندارد. ضرورتهاى اقتصادى در سازمان هر یک از رسانه ها،شاید نقش عمده اى در تخصیص منابع تولید به شاخه هاى داراى هزینه هاى متفاوت، به نسبت جلب علاقه مخاطبان داشته باشد؛مثل اختصاص امکانات براى پخش برنامه هاى ورزشى و آموزشى.

گرچه گولدینگ و مورداک اشاره اى به این حقیقت نمى کنند،آشکار است که هر یک از سطوح متفاوت جبر که آنهاتشخیص مى دهند،به طور منفرد یا دسته جمعى، به جایگاه ویژه زنان به عنوان موضوع و محمول رسانه ها برخورد پیدا مى کند.براى نمونه،همان دلایل مربوط به عدم انتشار روزنامه هاى تندرو، در مورد عدم انتشار روزنامه هاى طرفدار حقوق زنان نیز صدق مى کند. اگر نیازهاى روستاییان کشورهاى در حال توسعه توسط روزنامه هاى شهر پایه به خوبى تأمین نمى شود، نیازهاى زنان روستایى ـ که اکثریت قابل توجهى از آنان هم بى سوادند ـ از این هم بیشتر نادیده گرفته مى شود. همان اختلاف نسبت هزینه به جلب علاقه مخاطبان، بین ارائه برنامه هاى ورزشى و پخش برنامه هاى آموزشى، در مورد پخش برنامه هاى ورزشى و برنامه سازى براى زنان هم وجود دارد. بنابراین، آشکاراست که رسانه ها بدان لحاظ که خاستگاه نابرابرى زنان در ساختار اجتماعى و نیز موٌید این نابرابرى هستند، نقش مسلکى عمده اى بازى مى کنند

ویژگیهاى بارز رابطه زنان با صنایع فرهنگى

قبل از بحث راجع به برخى جنبه هاى کلى جایگاه زنان در رسانه ها، از نظر مشارکت آنان در این رسانه ها و نیز تصویرى که از آنها به دست داده مى شود،مایلم به برخى از ویژگیهایى که رابطه زنان با صنایع فرهنگى و محصولات آنها را به صورتى کاملاً استثنایى متمایز مى سازد،اشاره کنم. باید روشن شود که هر یک از این ویژگیها ریشه در حوزه اقتصادى و مسلکى داشته، و افزون بر این، هر یک از آنها دراین دو حوزه نقش کارکردى بارزى دارند.

قبل از هر چیز باید به این گفته کورنلیا باتلر اشاره کرد که از زمان اختراع چاپ، داستان نویسى براى زنان، معامله اى سودآور بوده است. زنان طبقه متوسط ـ طبقه اى که باسواد بود و فرصت و توان مالى براى مطالعه داشت ـ خوانندگانى حریص براى (قلمزنان رومانتیک)، بوده اند. به طور مسلّم، با افزایش دسترسى به آموزش و گسترش سواد در میان زنان، این بازار ویژه در بیشتر کشورهاى صنعتى به طرزى چشمگیر گسترش یافته است. افزون بر این، رشد رسانه هاى شنیدارى الکترونیک بازارهاى کاملاً تازه اى در میان زنان (و نیز مردان) گشوده و موجب نوعى توزیع محصولات فرهنگى شده که به اندازه خود این محصولات، متنوع است. در هر حال، بررسى برخى فرآیندهاى تولید که حتى در ابتدایى ترین مراحل تولید فرهنگى دخالت دارند، به وضوح، آن جنبه هاى تابعیت زنان در صنایع فرهنگى توسط این صنایع را که تا حال حاضر در زمینه هاى بسیار گوناگون وجود داشته است،نشان مى دهد.

راشل هریسون در پژوهشى درباره تولید و مصرف داستانهاى بلند در قرن نوزدهم گفته است: این امر مبتنى بر نوعى تابع سازى چهاروجهى زنان است. آنچه در مرحله اول قرار مى گیرد، نقش درجه دوم داستان نویسان زن است. داستان نویسى زنان در خانه، بیشتر تحمل مى شد تا این که مورد تشویق قرار گیرد؛ آن هم تا آنجا که به زندگى روزمره خانوادگى لطمه اى نزند. با وجود این عقیده، بر این بود که نویسندگى نباید شغل زن در زندگى باشد. میشل هاتلار در اشاره اى مستقیم به یکى از (اساطیر) رونالد بارتس تحت عنوان (بچه ها و داستان) و با این استدلال که [وجود] بچه ها داستان نویسى را توجیه مى کند مى گوید: (حتى در حال حاضر، نویسنده زن باید بر تبعیت خود از وضع موجود زنان که جنبه ابدى دارد صحه بگذارد، تا به صورت مظهر عصیان درنیاید). این تضادها به روشنى، به صورت بخشى از شخصیت نویسندگان زن درآمده است؛ براى مثال، لیلى بریسکو (خودِ) دیگر شده ویرجینیا ولف در کتاب (به سوى فانوس دریایى ) مى کوشد تا به رغم تمسخر یک نداى درونى که پیوسته نجوا مى کند (زنان نمى توانند نقاشى کنند، زنان نمى توانند بنویسند) یک نقاشى را تکمیل کند. سالى سیرز گفته است قدرت این تضادها باعث شده است که برخى نویسندگان زن، مثل سیلویا پلات و خود ویرجینیا ولف دچار یأس و حرمان شده، حتى دست به خودکشى بزنند. به عبارت دیگر، زنان نویسنده در نتیجه تبعیضى که در انتشاراتیهایى که به دست مردان اداره مى شود بر آنها روا داشته شد،نقشى درجه دوم یافتند. گرچه غالب مصرف کنندگانِ [کتاب] را زنان تشکیل مى دادند نگرش ناشران آن بود که نویسندگان داستان باید مرد باشند و زنان را وادار به اختیار کردن اسامى مستعار مى کردند؛ که کورر بل، جرج الیوت و جرج سَنْد، چند نمونه از این دست اند. محتواى داستانها نیز تحت تأثیر ارزشهاى مسلط مردان و آنچه آنها مهم مى شمردند، قرار مى گرفت. این وضع باعث شد که ویرجینیا ولف بگوید ساختار کلى داستان قرن نوزدهم چنان بود که وقتى به دست زنان نوشته مى شد،(مجبور مى گردید دید روشن خود را در اطاعت از اقتدار خارجى تغییر دهد) و در نتیجه، تعداد زیادى آثار اساساً معیوب به وجود آمد.

دومین جنبه توصیف هریسون از خصوصیات نقش درجه دوم زنان در فرآیند داستان نویسى، به نقش زنان در صنعت چاپ برمى گردد. تغییرات فنى این امکان را در این صنعت به وجود آورده است که کارگران ماهر مرد جاى کارگران غیرماهر زن (و کودک) را که از مهارت کمترى برخوردارند، بگیرند. کارل مارکس در نخستین جلد سرمایه به این موضوع توجه کرد که چاپخانه هاى لندن به(کشتارگاه) معروف شده اند و در آنها،در انجام کارهایى نظیر جداسازى کهنه براى تهیه کاغذ و امور مربوط به صحافى، قربانیان اصلى (زنان، دختران و بچه ها هستند). سوم آن که استثمار زنان به طور مشابه در خدمات خانگى (که با افزایش سود و ثروت بازرگانان ـ که آن نیز ناشى از تبدیل ارزش افزوده مطلق به ارزش افزوده نسبى در اقتصاد صنعتى قرن نوزدهم بود ـ امکان پذیر شد) باعث گردید تا زنان طبقه متوسط فرصت مطالعه پیدا کرده، گاه خود نیز دست به قلم ببرند.

و سرانجام، به جنبه دیگرى از زن به عنوان مصرف کننده مى رسیم. مى توان گفت که در اینجا نوع خاص تابع سازى، عمدتاً جنسى است و از طریق ایدئولوژى هاى مربوط به عشق، زنانگى، تعلق به خانه، و مادرى ـ که محتواى بسیارى از داستانهاى تولید شده در این عصر را اشباع مى کند ـ به آن مشروعیت داده مى شود. درک این نکته اهمیت دارد که ایدئولوژى عشق و ازدواج، و نتیجه فرعى آن یعنى دوشیزگى و تک همسرى،افزون بر عملکرد اجتماعى خود (یعنى تضمین وظیفه شناسى دختران و نجابت زنان) نقش اقتصادى ویژه اى نیز بازى مى کرد.در واقع، ریشه هاى این ایدئولوژى در منافع رو به ظهور روابط جدید اقتصادى قرار داشت. این نکته به روشنى، در گزارش فاینر بیان شده است:

خانواده هاى طبقه متوسط ثروت انباشته صنعتى خود را در یک نظام توارث قابل افراز مورد استفاده قرار مى دادند که اخلاقیات سخت گیرانه ترى را طلب کرده، بیش از هر زمان دیگر، معیارهایى والا براى زنان تعیین مى کرد. یک زن خطاکار مى توانست وسیله قرار گرفتن یک مدعى دروغین براى ثروت خانواده، در قلب آن شود. به منظور اجتناب از این فاجعه، از زنان طبقه متوسط خواسته مى شد تا جانب پاکدامنى را سخت پاس دارند.

بدین شکل، (پندار زنانگى ) حاصل این دوره تاریخى (چیزى که از دید بیشتر مفسران مخفى نمانده) با تغییرات بنیادى در نظام اقتصادى ـ اجتماعى و نیز پیدایش شکل صنعتى تولید فرهنگى، همزمان مى گردد. پندارى بودن آن در این حقیقت نهفته است که تضاد اساسى میان آرمانها و زنان در ساختار جامعه را مى پوشاند یا دست کم شروع به پوشاندن آن مى کند.
گرچه این مشکلات مربوط به زنان و تولید، در زمینه تاریخى خاص خود مورد بحث قرار گرفته اند، نه اشتباه تاریخى محسوب مى شوند و نه صرفاً به یک فرهنگ ارتباط پیدا مى کنند. معانى فرعى این مشکلات در عصر جدید باید در بازنگرى جهانشمول مسائل موٌثر بر زنان در درون فرهنگ، توسط فرهنگ و نیز توسط رسانه ها که، بحث آن در پى خواهد آمد، آشکار گردد. در هر حال، قبل از این بحث مایلم به یک عامل دیگر که رابطه زنان با صنایع فرهنگى و محصولات آنها را به صورتى بسیار متمایز در مى آورد، اشاره اى مختصر بکنم. منظور روشى است که با استفاده از آن ،زنان به صورت یک گروه در انگاره سازى فرهنگیبراى مقاصد اقتصادى و مسلکى مورد استفاده قرار مى گیرند.

گرچه این مسئله قبلاً تا حدودى مطرح شد موضوع، صرفاً این نیست که برخى تصاویر انتقال یافته توسط فرهنگ مى تواند بر ادراک و رفتار زنان و مردان نسبت به یکدیگر تأثیر گذارد. فراتر از این، مفهومى وجود دارد که در آن تصاویر زن (که از لحاظ اجتماعى ساخته و پرداخته شده) مى تواند مورد استفاده قرار گرفته یا در مرکز ساخت تصاویر اجتماعى به مراتب وسیع تر از آنهایى که به طور مستقیم به خود زنان مربوط مى شود، قرار داده شود.

به عنوان مثال، میشل ماتلار در بحث خود راجع به ساختمان و عملکرد مسلکى (ایدئولوژیک) تصویر (تجدد)، تصویر مقدم (زن) را به عنوان محورى که رسانه ها با استفاده از آن به اشاعه (فرهنگ تجدد) خاص خود مى پردازند، نشان داده است. به گفته وى، تصویر زنانگى اساساً (حتى به گونه اى اساطیرى) به مفاهیم تداوم، خلود و ماندگارى ارتباط داده مى شود. (چهره زن از طریق قدرت پنهان تصویر خود، اشارات ناآگاهانه خود… نشانه پیشنهادى غیرتهاجمى وساطع کننده ایمنى و درستى است.) با این حال، در تضادى آشکار با آنچه گفته شد، رسانه ها به طور مداوم زن را از طریق دیدارى با (زرادخانه اى از نمادها)، مدها، کالاهاى تازه، طرحهاى جدید و شیوه هاى تازه زندگى که ترسیم گر فرهنگ تجدد است، مرتبط مى سازند.

 به نظر ماتلار، این بدان معناست که تصویرى خاص از تجدد ساخته مى شود که در آن، سنت نوع تازه اى از اعتبار و جاودانگى مى یابد و به رغم تغییر و حرکت ظاهرى، نوعى حس دلگرم کننده نسبت به نظم و ماندگارى وجود دارد؛ و (این حقیقت اساسى را پنهان مى کند که موضوعات جدید کارى بیش از تجدید اسطوره هاى کهنه انجام نمى دهند).

 

12- ارتباط صنعت توریسم با صنایع فرهنگی و تأثیر متقابل آنها بر یکدیگر را توضیح دهید؟

در جهان امروز، مسافرت سالانه میلیونها نفرتوریست،مسائل گوناگونی را به همراه دارد و ساماندهی آن توجه بسیاری از علوم را به خود جلب کرده است. صنعت توریسم امروزه به قدری در توسعه اقتصادی ، اجتماعی کشورها اهمیت دارد که اقتصاد دانان آن را "صادرات نامرئی" نام نهادند . توسعه توریسم نیاز به سرمایه گذاری کلان ندارد زیرا آنچه که تحت عنوان جاذبه های توریستی اعم از طبیعی ،تاریخی ،فرهنگی ،مذهبی و امثال آن نامیده می شوند در خیلی از کشورها به عنوان زمینه های بالقوه وجود دارند؛منتهی سرمایه گذاری مورد نیاز در جهت مرمت و بازسازی و حفاظت و نگهداری آنها و جنبه های آموزشی ، پژوهشی و خدماتی این صنعت است که تخصیص اعتبارات لازم برای این امر ، درآمدهای زیادی را نصیب کشورها خواهد نمود . امروزه درآمد اغلب موزه های دنیا از طریق فروش بلیط به بازدید کنندگان تأمین نمی شود بلکه فروش تولیدات فرهنگی از جمله اشیاء نفیس هنری ،کارت پستال ،فرآورده های سمعی و بصری،عکس،اسلاید،نوار،ویدئو،بروشور،آلبوم ،حتی صنایع دستی و محلی و نظایر آن به توریستها ، درآمد آنها را می افزاید. یکی از جنبه های مثبت توریسم تأکید بر تبادل فرهنگها و همزیستی مسالمت آمیز بین ملتها است. صنعت توریسم در تمامی جنبه ها و بخش ها با انسان سروکار دارد. شکوفایی توریسم باعث غنی شدن فرهنگ، حفظ محیط زیست و افزایش اطلاعات و آگاهی اجتماعی خواهد بود که به ملتها کمک می کند تا وقت بیش تری را با همدیگر سپری کنند، بنابراین دوستی و محبت بین انسان ها افزایش می یابد. پدیده توریسم: یکی از نیازهای انسان نیاز به استراحت و فراغت است که منجر به پدیده توریسم می شود . بر طبق آموزه های دینی نیز به مسأله سیر و سیاحت و تأثیر آن در نشاط و شادابی روحی و جسمانی انسان توجه ویژه ای شده است .

چشم‌انداز آینده صنعت توریسم ایران بدون ایجاد زیرساخت و تدوین برنامه بلندمدت قطعاً امکان‌پذیر نخواهد بود.

جهانگردی و گردشگری از دیرباز در ایران رونق داشته و آمد و شد خاورشناسان وجود کاروانسراها، چاپارخانه‌های قدیمی و راه‌های ارتباطی گسترده دلیل این مدعاست.  در دوره‌های متفاوت و در حکومت‌های مختلف از جمله هخامنشیان، سلوکیان و ... به این مسئله بر اساس شرایط گوناگون توجه شده است. در زمان صفویه یکی از درخشان‌ترین دوران سیاحت در ایران رقم خورد که مهمترین عوامل توسعه، امنیت، راه‌های ارتباطی مناسب و تاسیسات متعدد بوده که موجب جلب سیاحان به ایران شده است. در سال1314 شمسی برای اولین‌بار در وزارت داخله(کشور) اداره‌ای به نام «اداره جلب سیاحان خارجی و تبلیغات» تاسیس شد و انجام امور مربوط به جهانگردی کشور بر عهده آن اداره محول شد. در سال1319 شمسی نخستین آژانس جهانگردی ایران در تهران تاسیس شد و در سال40 نیز شورای عالی جهانگردی مرکب از 12 نفر از نمایندگان وزارتخانه‌ها و موسسات دولتی و 3 نفر از اشخاص مطلع و کارشناس در امر گردشگری و جهانگردی به موجب تصویب هیأت وزیران وقت تشکیل شد. در سال 1357 و پس از پیروزی انقلاب اسلامی وزارت اطلاعات و جهانگردی به وزارت ارشاد ملی و سپس به وزارت ارشاد اسلامی تغییر نام داد و حوزه معاونت جهانگردی این وزارتخانه سرپرستی امور جهانگردی کشور را به عهده گرفت. در سال 1376 با ادغام حوزه معاونت سیاحتی و زیارتی و سازمان مراکز ایرانگردی و جهانگردی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان ایرانگردی و جهانگردی به وجود آمد که تا اوایل سال 1383 فعالیت داشت.

سازمان میراث فرهنگی و گردشگری از ادغام دو سازمان ایرانگردی و جهانگردی و سازمان میراث فرهنگی به وجود آمد و بعدها سازمان صنایع‌دستی نیز به آن اضافه شد که هم اکنون فعالیت خود را ادامه می‌دهد.

بر اساس  نتایج تحقیقات  انجام شده، ایران سالانه حدود یک میلیارد دلار بابت مسافرت‌های اتباع خود پرداخت می‌کند و به تعبیری  هر خانواده ایرانی که به طور متوسط 5 عضو دارد سالانه 85 دلار از سهم تولید ملی خود را بابت رونق به بازار جهانی توریست می‌پردازد بدون اینکه از این بازار سهمی برده باشد.

درآمد کشورهای خارجی از توریست ایرانی 4برابر درآمد ایران از توریست خارجی است. شاید بی دلیل نباشد که قسمتی از درآمد دو شرکت بزرگ هواپیمایی بزرگ دنیا به ایران اختصاص دارد.

ایرانی‌ها بیشتر بعد از امارات به ترکیه و تایلند می‌روند. بر اساس آمارهای ارائه شده در سال1330 شمسی تعداد جهانگردان بین‌المللی در سطح جهان حدود 25 میلیون نفر بوده است. همین تعداد جهانگردان در فاصله 1364 تا 1374 از رشد فزاینده‌ای برخوردار گشته‌اند به طوری که از 329 میلیون نفر در سال64 به 567 میلیون نفر در سال 74 رسیده است و طبق پیش‌بینی‌ها تا سال 1399 شمسی تعداد جهانگردان به رقمی بالغ بر یک میلیارد و 600 میلیون نفر خواهد رسید.

بر اساس آمارها  معضل اشتغال در کشورهای در حال توسعه از طریق توسعه این صنعت قابل حل است. پس از صنعت نفت و صنایع خودروسازی در رده سوم صنایع جهان قرار گرفته است. صنعت توریسم بخشی است که بیش از 200 میلیون نفر را در سراسر جهان شاغل کرده و تا 10 سال آینده از 300 میلیون نفر فراتر خواهد رفت. بی‌تردید در صنعت نفت تنها کشورهای دارنده از آن می‌توانند استفاده کنند، اما داشتن مناطق ویژه گردشگری مانند تخت جمشید، طاق بستان، میدان نقش جهان و بسیاری از پهنه‌های تاریخی مختص ایران است که در تمام دنیا بی‌نظیر و بی‌مانند است.

با توجه به اینکه کشور ما از نظر درآمد جذب توریست در قیاس با دیگر کشورهای جهان در رتبه 87 قرار دارد  به لحاظ جاذبه‌های گردشگری یکی از کشورهای پر جاذبه محسوب می‌شود. اگر قرار باشد که ایران به جایگاه واقعی خود در جذب گردشگر برسد و در آمارهای جهانی جایگاهی قابل توجه یابد، می‌باید به برنامه‌ریزی کلان و اتخاذ سیاست‌های توسعه‌ای مبادرت کند. بسیاری از مردم دنیا با فرارسیدن تعطیلات به سفر می‌روند، اما مسئله‌ای که برای مسافران از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، سفرهای ارزان قیمت می‌باشد. به طوری که امروزه بیشتر مردم دنیا ترجیح می‌دهند به دنبال سفرهایی باشند که هزینه مناسب و پایینی را دارد. به همین دلیل بسیاری از هتل‌ها، شرکت‌های هواپیمایی و آژانس‌های مسافرتی با شروع فصل تعطیلات، نرخ‌هایشان را  کاهش می‌دهند تا بدین وسیله بتوانند در رقابت با شرکت‌های دیگر مشتریان بیشتری را جذب کنند.

این کار چند مزیت به همراه دارد:

اول اینکه توان مسافرت افراد افزایش می‌یابد و دوم اینکه با افزایش توان مسافرتی افراد بیشتری جذب بازارهای گردشگری می‌شوند و شرکت‌های ارائه‌دهنده این خدمات می‌توانند سود سرشاری داشته باشند.

بدیهی است که با تکیه بر این روش بسیاری از کشورهای جهان همه ساله برنامه‌هایی را برای کاهش قیمت‌های خدمات مسافربری اجرا می‌کنند. به عنوان مثال در کشور ایتالیا در فصل تعطیلات از هر 5 پرواز یک پرواز ارزان‌قیمت آماده شده است.

با وجود این براساس پیش‌بینی‌ها تجارت سفرهای هوایی همچنان سودآور خواهد بود. این کار علاوه بر سوددهی آن نسبت به سال گذشته که 13درصد بود صنعت توریسم  وضعیت بهتری  یافته است.

چون شهروندان آن کشور بیش از گذشته به سفرهای کم هزینه علاقه‌مند شده‌اند. در این بخش 80 درصد از خریدها مربوط به سفرهای تفریحی است و فقط 20 درصد از بلیت‌های خریداری شده را سفرهای تجاری تشکیل می‌دهد.

هم اکنون طبق اعلام مسئولان گردشگری سهم ایران از بازار گردشگری جهان در حدود 08/0 درصد است.

کشور ما با جمعیت 70میلیون نفری و با داشتن حدود 700 کیلومتر مرز آبی در دریای خزر و بیش از 2هزار کیلومتر در سواحل خلیج فارس و دریای عمان و همچنین مالکیت بیش از 20جزیره در خلیج فارس و تنگه هرمز و با قرار گرفتن آن در بین مدارات 25 تا 40درجه عرض شمالی دارای تنوع طیف وسیعی از چشم‌اندازها و همچنین آب و هواهای متفاوت است که زمان نسبتاً زیادی برای دیدن آن لازم است. همچنین  گسترش صنعت توریسم نیازمند برنامه‌ریزی و گسترش فرهنگ گردشگری و جهانگردی در کشور است.از طرفی وضعیت هتل‌های کشور اصلاً قابل مقایسه با دیگر کشورها نیست ولی به لحاظ قیمت این هتل‌ها هیچ فرقی با همتایان خارجی ندارند، به طور مثال هتل‌های دبی در رده بهترین‌های جهان قرار دارند و اولین هتل 7ستاره که بلندترین هتل جهان نیز هست، در این کشور قرار دارد. این در حالی است که این کشور به تازگی توانسته است در حوزه توریسم رشد قابل توجهی داشته باشد. به نحوی که امروزه دبی دارای 272 هتل با بیش از 30 هزار اتاق، 30مرکز خرید و سالانه حدود 5 میلیون نفر گردشگر خارجی است. خطوط هوایی دبی یکی از 5خط هوایی جهان است که با داشتن بیش از 100 شرکت هواپیمایی به بیش از 145مقصد مسافر می‌برد. ظرفیت فرودگاه آن نیز در حال توسعه است تا بتواند مسیر تردد سالانه 60 میلیون مسافر شود. درآمد صنعت توریسم در دبی نیز نزدیک به 2 میلیارد دلار است. شاید یکی از مهمترین راه‌های جذب توریسم به کشور معرفی درست و مناسب جاذبه‌های گردشگری کشور به دنیاست. ایران با داشتن شش اثر که در سازمان یونسکو به ثبت رسیده است می‌تواند به عنوان یکی از مراکز مهم جذب توریست آثار و ابنیه تاریخی باشد. وجود آثاری چون تخت جمشید، چغازنبیل، تخت سلیمان، میدان نقش جهان، پاسارگاد و ارگ تخریب شده بم دارای ویژگی بارزی در این حوزه است.

شاید توجه به راهکارهای زیر بر پایه حقوق بین‌الملل بتواند ما را در توسعه صنعت فراموش شده توریسم یاری دهد:

1 - رعایت حقوق و برقراری امنیت جانی و مالی گردشگران خارجی

2 - گسترش فرهنگ جهانگردی و گردشگری در کشور

3 - بازاریابی و تبلیغات برای بهبود تصویر مخدوش شده ایران در عرصه گردشگری

4 - راه‌اندازی سایت‌های باستان‌شناسی و گردشگری در کشور

5 - ارائه خدمات بانکی پیشرفته به جهانگردان

6 - تبلیغات منظم و هماهنگ از سوی سازمان مربوطه و وزارت خارجه در دیگر کشورهای دنیا

7 - تسریع در صدور روادید برای جهانگردان

8- پذیرش کارت اعتباری بین‌المللی که تاکنون اقداماتی در این زمینه انجام گرفته است

9- راه‌اندازی و تقویت شبکه‌های ماهواره‌ای و رادیو و تلویزیونی

10 - ضرورت حضور بخش خصوصی در صنعت گردشگری کشور.

 

 

13- نقش شرکتهای فراملیتی در حوزه ی صنایع فرهنگی چیست؟

تعریف شرکت فراملیتی یک شرکت فراملیتی یا چند ملیتی شرکت است که در خارج از کشور مبدأ، شعباتی را با مشارکت خارجی ایجاد نموده است، یا اینکه در خارج از کشور مبدأ دارای امکانات تولیدی و یا خدماتی باشد. شرکت های چند ملیتی، بنگاه های بزرگ صنعتی- تجاری هستند که پایگاه اصلی آنها در یک کشور واقع است ولی علاوه بر موطن خود در چند کشور خارجی نیز از طریق شبکه ای از واحدها،‌ سازمانها، شرکتهای تابع فعالیت تولیدی و فروش دارند.

ساختار تشکیلاتی و سازمانی شرکتهای فراملیتی: الف- گرایش جهانی. ب- گرایش به کشورهای مقصد. پ- گرایش به کشور مبدأ.

تأثیر اقتصادی شرکتهای فراملیتی بر صنایع فرهنگی: برخی این شرکتها را موتور توسعه و منجی محرومان جهان سوم پنداشته اند و پاره ای دیگر آنها را وسیله ی استثمار این کشورها دانسته اند، برخی هم این شرکتها را وسیله ی رفاه جهانی می پندارند. این شرکتها وسیله جدیدی برای به زیر سلطه کشیدن کشورهای در حال توسعه هستند.

 

14- میراث فرهنگی چه نقشی را در صنایع فرهنگی دارند؟

پیش از آنکه دربارة میراث فرهنگی ایران ، که وسعت و ثروت و تنوع و زیبائی آن زبانزد همة مطلعان است ، بحثی کنیم باید بدانیم که اصطلاح « میراث فرهنگی » اطلاق می‌شود بر مجموعة آداب و عادات و عقاید و رسوم و اندیشه‌ها و افکار و زبان و لهجه‌ها وادبیات وآثار ادبی ، و علوم و آثار علمی ، و انواع اثرهای هنری ، و حتی ادبیات عامیانه و غیرمکتوب یک ملت ، خواه آنها که از گیرودار حوادث گذشته و تا عهد ما به همان صورت اصلی و یا به صورتهای تغییر یافته‌ای‌ باقی مانده‌اند ، و خواه آنها که فقط در صحایف کتابها و دفترها و دیوانها حفظ شده و از این راهها به ما رسیده‌اند. همة اینها مخلوقات ذوق و اندیشه و احتیاج و نحوة زندگانی ملت ما در طول زمان و دوره‌های گوناگون شدت و رخاء و شکست و پیروزیست که خواه و ناخواه سرنوشت هر ملت زنده‌ای با آنها همراه است.

 ملت ایران از آن روزها که سرزمینهای اجدادی خود را در آسیای مرکزی ترک می‌گفت و به داخلة فلات ایران روی می‌آورد ، تا آن روزها که شاهنشاهی پهناور خود را از دل آسیا تا دامان مدیترانه و از سواحل رود سند و دریای عمان و خلیج پارسی تا دامنة کوههای قفقاز و ریگ خوارزم تشکیل می‌داد ، و در دورانهایی که با سپاهیان مقدونی و سلوکی در می‌افتاد ، ویا با پی افگندن شاهنشاهی ساسانی تمدن ملی خود را به اوج اعتلاء می‌برد ، و همچنین در روزهای ناخوشی و خوشی که از سدة هفتم میلادی تا روزگاران اخیر داشت ، هیچگاه و در هیچ‌حال از اداء رسالتی که در دنیای متمدن بر عهده داشت غافل ننشست و هر دوره‌ای را به تناسب عهد و فراخور زمان به شکلی برای ابراز استعداد خداداد و اندیشة جوّال و ذوق لطیف خود مورد استفاده قرار داد ، و در هیچیک از این ادوار روشن و تاریک از توجه به ترویج زبان و توسعة ادب و تحیکم مبانی دانش و ابراز استعدادهای هنری خود غافل نبود.

محصول چنین کوشش پی‌گیر مداوم در طول تاریخی که از سه هزار سال تجاوز می‌کند همان میراث فرهنگی است که اکنون برای ما بازمانده و نگاهداشت آن برای رسانیدن به آیندگان بر عهدة ما نهاده شده‌است.

 نخستین موضوعی که در مطالعه دربارة این میراثها باید مورد تحقیق قرار گیرد آن است که مبانی آنها از کجاست ، آیا همة آنها تنها زادة اندیشه و ذوق و هنرایرانی است و یا آنکه همه یا قسمتی از آنها از ملل دیگر عالم اقتباس شده‌است.

 در پاسخ این سئوال نخست باید بدانیم که هیچ ملتی از ملل عالم نیست که به درجات بلندی از تمدن ارتقاء جسته و همه چیز را ابتکاراً و بی‌استفاده و استعانت از دیگر اقوام عالم به وجود آورده‌باشد. نیاکان ما مثلی داشته‌اند که خوب می‌تواند روشنگر این مقصود باشد. آنان می‌گفته‌اند که همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند. حقیقت امر هم همین است. اطلاع بر همة امور مادی و معنوی محصول کوشش همة افراد بشر با هم و فراخور هر یک از اقوام و افراد بنابر اسباب معداتست ، و این چنین موهبتی هیچگاه به یک فرد و یا یک قوم به تنهائی داده نشده‌است. آن گروه که کوشش دارند همة نژادهای عالم را از نژاد خود منشعب سازند و یا ریشة همه تمدنها و اندیشه‌ها و اطلاعات بشری را به تمدن و اندیشه و اطلاع قوم خود منجر نمایند به واقع آب در هاون می‌سایند و جز اینکه مستوجب صفت تعصب در عقاید و آراء و تحجر در اندیشه‌های خود باشند سزاوار توصیف دیگری نیستند. همه چیز از یکجا نشأت نکرده‌است بلکه همه چیز از همه جا برآمده و به همه‌جا رفته‌است منتهی در طی این راه‌پیمائیها ملتهائی که توانائی اقتباس و انطباقشان بیشتر بوده‌است آنچه را از میان آنان می‌گذشته‌ است بهتر اخذ کرده و نیکتر نگاه داشته و به‌صورت مطلوب‌تری بر محیط مادی و معنوی خود منطبق ساخته و بدان رنگ ملی بخشیده‌اند.

 اندیشة توحید از هر جای عالم ، خواه از ایران و خواه از سواحل مدیترانه و خواه از افکار فیلسوفان یونان سرچشمه گرفته باشد مسلماً تا روزگار ما از میان بسیاری از ملتها گذشته ولی همه‌جا به صورت بحت بسیط خود قبول نشده و یا در بسیاری از نواحی چون از یک مرز گذشت از مرز دیگر طرد شد و دیگر بدانجا بازنگشت. بسی از ملتها هستند که توحید در میان آنان فقط هیأت انتزاع خدایان از جامة چرکین ماده و بردن آنان از کویها و برزنهای قراء و بلاد به کویها و برزنهای آسمانی داشته و حتی این اعتقاد عالی فلسفی در میان پیروان یک دین هم به صورتهای عجیب جلوه‌گر شده‌است. پر دور نرویم ، در میان مسلمانان در ادوار مختلف گذشته خدای یگانة منزه از جسمیت و لوازم آن ، رنگهای گوناگون گرفت. در نزد کَّرامیان جسم اجسم بود و در نزد اشعریان جسمی که در قیامت فقط برای مؤمنان قابل رؤیت باشد ، در میان هشامیان نور ساطع سفید رنگی بود که مانند انسان دارای حواس پنجگانه و دست و پا باشد و در میان ضراریه جسمی که در قیامت با حاسة ششم دیده شود و در میان اهل حدیث وجود جباری که آسمانها و حتی سماء ارض قدمگاه وی باشد و امثال اینها ، در صورتیکه در همان حال فرقه‌هائی از قبیل معتزله و غالب دسته‌های شیعه به تهذیب او از همه لوازم جسمیت و تنزیه وی از همه صفات جسمانی و مکانی رأی می‌دادند یعنی به حد اعلای توحید می‌رسیدند.

عبور همه اندیشه‌ها از میان اقوام گوناگون و حتی از میان یک قوم در ادوار مختلف دارای سرگذشتهای مشابهی از قبیل آنچه دیده‌ایم بوده‌است و خواهد بود و این امر استعداد زمانی و مکانی اقوام وکیفیت تلقی آنها را در برخورد با اندیشه‌ها مسلم می‌دارد. هر فکر و الهامی به هرجا که پرتو افکند رنگ جدیدی را که مولود انعکاسات همان محل است می‌پذیرد مخصوصاً اگر خاصیت اینگونه انعکاسات در آن قوی‌تر از دیگر نواحی جهان باشد.

 ایران چنین سرزمینی است ، سرزمینی که یکی از معابر طبیعی دنیای قدیم از شرق به غرب و از باختر به خاوران بوده‌است و در این معبر طبیعی همچنانکه آدمیان و قافله‌های بزرگ ابریشم و مصنوعات بشری در آمد‌و‌شد بود ، بسی از افکار و عقاید و اندیشه‌ها و رسوم و آداب هم همراه همان قوافل از رفت‌وآمد باز نمی‌ایستاد ، اما ملت ما ملتی بود که بر اثر همین خاصیت طبیعی سرزمین خویش در شناخت زشتها و زیباها و حسن انتخاب از آنچه می‌گذشت چیره‌دست و توانا از کار درآمده‌بود ، چه‌بسا از خوبها را که پذیرفت و چه‌بسا از زشتیها و پلیدیها را که به صاحبان آنها باز گرداند. اما همة آنچه را که پذیرفت و حتی آن آداب و عاداتی که همراه ایلغارها و اقامت ممتد ایلغار‌کنندگان و چون مرده ریگی ازآنان بازماند ، همه را بدست مشاطه طبع خداداد خویش داد تا چنانکه طبیعت او می‌پسندد برآن غازة حسن بگذارد و جلوه‌ای دلپذیر بدان بخشد.

 اما از طرفی دیگر نجدهای بلند و کوهستانهای سرکش سرزمین ما در دامنه‌های خود منزلگاههای آرامست که بسا اندیشة نو و خیال باریک به‌صورت سرچشمه‌های آثار علمی و ادبی و هنری جدید بروز کردند. از روزگار زرتشت تا دوران فکر آزمائیهای صدرالدین شیرازی و از زمان رودکی تا عهد سخنوران معاصر و از هنگامی که سنگتراشان ماهر ما آثار ذوق مبهوت‌کنندة خود را برصخره‌های تخت‌جمشید نقش می‌کردند تا آن روزها که قلم بهزاد با آخرین تصاویر جاندار خود به پرده‌های بی‌روح روان می‌بخشید ، همواره و همه‌جا و به هر صورت فکر وخیال و ذوق ایرانی در کار بود و از این راه بر میزان وسعت میراثی که از این همه کوشش و مجاهدت فکری و ذوقی حاصل می‌شده‌است افزوده می‌شد. اما این دوره‌های خلق و ابتکار فراز و نشیب‌هائی که مولود حوادث و جریانهای تاریخی بوده‌است داشت و ما اگر‌چه دوره‌های روشن و پرثمری را در طی قرون برای خلاقیت نژاد ایرانی طی کرده‌ایم شاهد دوره‌های تاریک وحشت‌زائی نیز بوده‌ایم که با قدمهای ناساز ایلغارگران یغماطلب به رروح و اندیشة ایرانیان سایة ظلمت می‌افگند. این حالتها برای همة ملتهای جهان کم‌و‌بیش به پیش آمده‌است و سربلند ملتی است که این احوال را نیک‌و‌بد نه سرگرم غرورش سازد و نه او را در دامان یأس افگند. هر گاه سرگذشت سنگ زیرین آسیا را خواسته باشید آنرا با احوال ایرانیان در کشاکش دهر قیاس کنید.

 این صبر و استقامت که خود به‌صورت یک میراث روحانی به ما رسیده‌است گشایشگر بسیاری از دشواریهای ناگشودنی تاریخ و در همان‌حال وسیلة بسیار قاطعی بوده است برای آنکه ناکامیهای مادی را با کامیابیهای معنوی جبران کنیم.

 از این کامها و ناکامیها ، نوآوریها و نوسازیها ، هنرجوئیها و دانش‌پذیریها ، با گذشت روزگار میراثهائی در همة انحاء فعالیتهای آدمی برای ما برجای ماند که نگاهداشت آنها به تنهائی خود به منزلة کاری دشوار است و شاید همین دشواری کار است که اکنون میراث‌داران فرهنگ ما را در برابر این سؤال قرار می‌دهد که: آیا هر چه از نیاکان به ما رسیده‌است باید حفظ شود یا قسمتی از آنها قابل حفظ و بقاء است؟ این سؤال شاید در بادی امر دور از مطالعه به نظر آید لیکن به هرحال قابل مطالعه است. قابلیت مطالعة چنین مسئله‌ای در آن است که ما به‌جای معالیل به علل توجه کنیم و ببینیم هر دسته از مواریث به چه علت و در تحت کدام شرایط به‌وجود آمده و به چه سبب تا عهد ما یا دوره‌های قریب به عهد ما باقی مانده‌اند. دوره‌های مختلف فعالیتهای فکری و ذوقی ایرانیان ، در صورتیکه در تاریخ تحولات آنها دقیق شویم ، با دوره‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی ما همساز و همرنگ هستند. میراثهای واقعی ایرانی مولود دوره‌های واقعاً ایرانی است و در همان دوره‌های واقعاً ایرانیست که مراکز علمی از قبیل ریشهر و گندیشاپور و مرو و اهواز و نیشابور و بخارا و ری و جز آنها ، و دانشمندان بزرگ مانند خوارزمی و نوبخت و فرزندان موسی خراسانی و کوشیار گیلی و ویجن کوهی طبری و پسر ربَّن طبری و محمد زکریای رازی و مجوسی اهوازی و بونصر عراق و بوسهل مسیحی و پورسینا و بوریحان خوارزمی و رودکی سمرقندی و فردوسی طوسی و خیام نیشابوری و بسیاری دیگر از این مردان دانشمند بلند اندیشه در دامان وطن تربیت می‌یافتند. بوریحان‌ها و پورسیناها و فردوسی‌ها در مهد دانش‌پروری و ادب‌دوستی سامانیان که به نژاد بلند پهلوانی خود متکی و بنابر رسم دهقانان به رسمها و آئین‌های ایرانی مباهی بوده‌اند ، تربیت می‌یافتند و‌گرنه بهرة خیامها و قطّانها در عهد تسلط غلامان و بیابانگردان آلتائی‌نژاد تهمت الحاد بود زیرا دیگر دوران تحریم علوم طبیعی و ریاضی و مکروه شمردن فلسفه فرا رسیده بود ، دورانی که ابن جوزیها و ابن غیلانها بر آن حکومت می‌کردند.

 آیا تجدید دورانهائی که کار خلق  خدا را به قلندری و دلقکی می‌کشانید و یا آنان را تشویق می‌کرد که برای ابتغاء مرضات‌الله خود را به یک انگشت پای در دهانة چاهی بیاویزند و به اوراد و اذکار پایان‌ناپذیر بپردازند چندانکه خون از چشمانشان جاری شود ، در دنیایی که راه تسخیر ستارگان را هموار می‌سازد امکانپذیر است؟آیا آن جامعة خراسانی که المقدسی در قرن چهارم هجری توصیف می‌کند ، و ما آثار آن را در علوم و ادبیات همان قرن می‌بینیم ، بهتر قابل پیرویست یا آن جامعة قرن هشتم که عبید زاکانیش از غایت یأس و نومیدی معلق زدن و سگ از چنبر جهانیدن و رسنبازی را بر اتلاف عمر در مدرسه‌ها برتری می‌داد؟میراثهای فکری دوره‌های ناکامی ناکام‌کننده است ، باید به میراثهای فکری دوره‌هایی برگشت که تحصیل افتخارات ملی هدف غائی و نهائی بوده‌است. باید عهد‌هائی را تجدید کرد که در آنها دانش و اندیشه‌های خالی از تعصب و خشکی و سبکسری فرمانروایی داشت نه زمانهایی را که به بحث دریجوز و لایجوز می‌گذشت و یا به افگندن آتش در کتابخانه‌ها و در انداختن کتابها ، به جرم داشتن اشکال هندسی و نجومی ، به آتشها سپری می‌شد.

آنان که امروز در پی پیراستن زبان فارسی هستند چگونه می‌توانند حامی میراثهائی از ادب باشند که تنها و تنها از آثار کسانی چون امرؤالقیس و عنتره بن شداد و تابَّط شرّاً و فرزدق و بحتری و متنبی و صابی و صاحب و حریری و جز آنان مایه می‌گرفت و جمله‌هائی از زبان تازیان بود که برای خشنودی خدا روابط و افعالی از زبان پارسی  هم در آنها به کار می‌رفت. شما چگونه می‌توانید به زبان پارسی اصیل برگردید در حالی که هنوز در دبستانها و دبیرستانها و دانشگاهها آثار وراوینی و افضل کرمان و ظهیری سمرقندی و زیدری نسوی و وصَّاف شیرازی و از اینگونه عربی‌خواندگان فارسی‌نویس ، که به جوفروشان گندم‌نما بی‌شباهت نیستند ، به‌عنوان نمونة بلند فصاحت و زبان‌آوری درس داده می‌شود؟

در دنیای آیندة ما تنها هنگامی زبان پارسی اصیل سر از گریبان زمان برخواهد آورد که نمونه‌های فصیح زبان فارسی ، و واقعاً فارسی ، از پیوسته و پراکنده به جوانان آموخته شود. اکنون شما خود بیندیشید که کدامیک از این دو دسته میراث ادبی در ایرانی که می‌خواهد خاکستر قرنها را از چهرة خود بسترد شایستة ترویج و کدام دستة دیگر تنها وسیله تحقیق محققان تاریخ و ادبست و بس؟گزافه نیست اگر بگویم که امروز به میراث بسیار پرمایة زبان و ادب پارسی کمتر از همة مواریث ملی خود توجه می‌کنیم. این بی‌عنایتی همگانی از راههای مختلف آغاز شد که همة آنها مولود نادانیست. گروهی پنداشته‌اند که بازماندن از پیشرفتهای جهان در قرنهای اخیر تنها به سبب پرداختن به ادبیات بوده‌است. این گروه نمی‌دانستند ، و شاید اکنون هم نمی‌دانند ، که ما در بحبوحة رواج زبان پارسی در جهان و در گیرودار پیشرفتهای ادبی خود ، در دانشهای گوناگون از پزشکی و داروشناسی و برخی دیگر از شاخه‌های دانش طبیعی گرفته تا رشته‌های مختلف ریاضی و اندیشه‌های فلسفی نیز تا همان عهد از همة ملتهای معاصر خود پیشتر رفته بودیم.

 و اینها بازهم نمی‌دانند که ترقی فکری یک ملت فقط در یک قسمت از مسائل دون مسائل دیگر امکان نمی‌یابد ، بلکه همواره همة نمود‌های روانی یک قوم باهم به بلندی یا به پستی می‌گراید چنانکه چون آثار سیاست دینی ما که در قرن ششم هجری داشته‌ایم با جهانسوزیهای قراغزان و خوارزمشاهان آل اتسز و سپس با فرودآمدن بلای ناگهانی مغول و تاتار همراه شد اندک‌اندک به یک انحطاط گستردة اجتماعی و فکری انجامید که آثار شوم خود را از سدة هشتم هجری به بعد آشکار کرد و از همان هنگام زبان فارسی و ادبیات و علوم با یکدیگر و به گونه‌ای هماهنگ و همساز روبه تنزل نهادند و عاملها و سببهائی که بعد از آن روزگار یکی پس از دیگری در عرصة حیات ملی ما ظهور کردند این انحطاط را روزافزون ساختند چنانکه در آغاز عهد مشروطیت ما نه زبان درستی داشتیم و نه ادبیات قابل ملاحظه‌ای و نه دانشهای مستحق توجه مگر آنچه از نیاکان ما بازمانده و در کتابهایی حفظ شده‌بود که [4] بیشتر آنها را تا آن روزگار و مقارن همان احوال از ایران بیرون برده بودند.

 پس این ادبیات و توجه به افکار وآثار ادبی نبود که مایة باز پس افتادن ما شد ، این انحطاط مکب و مدهشی بود که همراه خود هم دانشها را به دیار فراموشی می‌کشانید و هم زبان وادب پارسی را ؛ و اکنون که پیشانی خود را از زیرپرده‌های اعصار بیرون می‌کشیم باید به همان میزان که به دانشها و پیشه‌ها و پیشه‌دانیها روی می‌آوریم به بازگشت ادبی خود و به پیرایش زبان پارسی و آماده ساختن آن برای بیان اندیشه‌ها متوجه باشیم ، و به عبارت دیگر باید راهی را پیش گیریم که ایرانیان پیش‌رفتة قرن چهارم و سدة پنجم هجری برگزیده بودند ، یعنی تقویت اندیشه‌ها از همه راه و با توجه به همة سنتها که از نیاکان به میراث برده و نگاهداشت آنها را با حیات اجتماعی عصر خود معارض نیافته بودند. روزهائی بود که گرایش به دشت سواران نیزه‌گذار زبان مارا دستخوش ترکتازی زبان تازی کرده بود ، وامروز ، در عصری که ما بر بی‌مبالاتی نیاکان خود در آن باب خرده می‌گیریم ، گرایش به باختر ، و وبای غرب‌زدگی ، علاوه بر بسیاری از رسمها و عادتها می‌خواهد زبان مارا نیز در کام غرب ، غرب این‌سوی اقیانوس و غرب آن‌سوی اقیانوس ، بکشاند.

چون از خیابانها بگذریم ، از آفتاب و ماه و جهان بر فراز دکانها و فروشگاهها نام‌و‌نشان می‌بینیم اما نه بدان زبان که فردوسی و سعدی آثار زیبای خود را پدید می‌آوردند ، بلکه بدان زبان که هوگو و بالزاک سخن گفته‌اند ، و هنگامیکه به دفترهای سازمانها ، و از شما چه پنهان دانشگاهها ، پای نهیم سخن از مانسیون ، پی‌پر ، دیگْری ، دیپارتمنت و جز آنها لاله‌های گوش و شاید دریچه‌های قلب ما را می‌لرزاند. یک روز به همت درس‌خواندگان مدرسة صاعدیه و صابونیه و نظامیه و مجاهدیه و مستنصریه ، دعدورباب و سلمی و سعدی و لیلی و عذرا و دیگر عرائس الشعر عرب در سخنِ جایگزنان فردوسی به جلوه در آمده بودند و امروز نام مارگرت و مانون و نایث گرل بر پیشانی خیابانهای ما ثبت و یا برزنان ما نهاده می‌شود. آیا بین این روزگار تفاوتی مشاهده می‌کنید؟

 گویا هم عصران ما به تجدید صنعت تلمیع که ادبای مستعرب قدیم گاه بدان میگرائیدند ، علاقة خاصی یافته باشند ، واگر چنین باشد باید بدانان از باب مهارتی که در هنر خویش هر بامداد و نیمروز و شبانگاه نشان می‌دهند هزاران زه و زهازه گفت. شگفتی در اینجاست که هرگاه سخن از پیرایش چنین زبان آلوده‌یی می‌رود فریاد از نهاد همه برمیخیزد و پیکانهای تهمت برکمانهای تعصب و سبکساری جای می‌گیرد ، و ایستادگی در برابر چنین تیرباران دشنام و افترا هم تاکنون سخت ناچیز و به واقع ضعیف بوده‌است.

 زبان همگانی یک ملت ، یعنی زبان ادبی و رسمی ، در دنیای امروز که نزدیکی و آمیزش تمدنها و تعاطی فرهنگها و حتی اختلاط نژادها ، چنین به تندی و شتاب انجام می‌گیرد ، بزرگترین دست‌آویز یگانگی و وحدت ملی است ، نباید گذاشت که وسیله‌یی بدین سودمندی وگرانقدری چنین رایگان دستخوش سستی گردد. و این از وظایف جدی همه سازمانهای فرهنگی و آموزش است که از نابسامانی هراس‌انگیزی که در کمین زبان ماست پیش‌گیری کنند و همه وسیله‌ها را دراین راه به‌کار گمارند.

 در اینجاست که نگهبانی میراث ادبی فارسی ، به ویژه آن قسمت از آثار که از دوره‌های شکفتگی پارسی دری ، یعنی از قرن چهارم تا قرن هفتم و احیاناً قرن هشتم هجری ، به یادگار مانده‌است ، با لزوم تمام احساس می‌شود و غرب‌زدگانی را که کوششهای پارسی‌دوستان و زنده‌کنندگان آثار پیشین را «نبش قبر» نامیده‌اند ، اندکی به خود می‌آورد مگر آنکه در این مورد هم با خوی ستیزه‌جوی خویش از عناد و لجاج باز نایستند.

طبع همه آثار روان و سادة پارسی ، به نثر یا به نظم ، پراگنده یا پیوسته ، و ترجمة همه کتابهای سودمندی که نیاکان ما ناگزران و به اضطرار به تازی نگاشته‌اند ، و گزارش همه نوشته‌های معروف و سودمند غربیان به پارسی درست و به دست ترجمانان پارسی خوانده ، و نشر آنها در میان طبقات گوناگون اجتماع به صورتهای مختلف و فراخور ذوق و اندیشه و توانائی هر یک از این گروههای جامعه ، وآموزش آنها به وسعت و فراوانی ، آراستن زبان پارسی در رادیو و تلویزیون و الزام پارسی‌نویسی درست در همه سازمانها به‌ویژه در سازمانهای رسمی کشور ، مطالعة دقیق در اصلاح خط فارسی ،نه تغییر آن ، و متناسب ساختن آن با همه تلفظهای درست فارسی ، پیشگیری از شکستن و عامیانه ساختن زبان شیوای پارسی که از بهر دل عامی چند هر روز با آن مواجهیم ، و کوششهای پیاپی دیگری از اینگونه می‌تواند زبان ما را از گرایش به نژندی و انحطاط که دامان آن را در چند سده واپسین گرفته است ، رهائی بخشد.

مایة شگفتی است که زبانی که دهها هزار واژة ساده یا مرکب دارد ، و قدرت ترکیبی آن نیروی ایجاد چند هزار واژه غیر ابداعی دیگر بدان می‌دهد ، اکنون مغلوب زبانهای دیگر جلوه داده شود. این نیست مگر نتیجه سستی دارندگان وگویندگان آن زبان وخردنگری ما در شناختن و شناساندن آن. درباره زبان پارسی و الزام ما در نگاهبانی و ترویج آن ، چه در ایران و چه در سرزمینهائی که به همت نیاکان ما بدانجاها رخنه کرده ، سخن بسیار است ، زیرا بنیاد وحدت ملی ما برآنست و جبر تاریخ ما را محکوم به داشتن چنین سیاستی می نماید ، اما درباره میراث فکری و علمی وضع بدین منوال نیست ، در اینجا سخن از یک سلسله جریانهای تاریخی درباره مظاهر [5]  اندیشه آدمیست ، یعنی جریانهائی که در تاریخ سیر علوم و افکار در جهان صورت گرفته‌است. پیداست که موضوع نگاهداری و گسترش و تعمیم آن دانشها و اندیشه‌ها و در هیچیک از کشورهای جهان مطرح نیست زیرا امروز آدمیان از مقدمات و وسایلی برای تفکر و تحقیق برخوردارند که آنان را از دانشهای گذشته واندیشه‌هائی که پیشینیان برای رفع مشکلات بشری داشته‌اند بی‌نیاز می‌کند ولی چون آن اندیشه‌ها و دانشها همگی به‌منزله پایه‌های افکار و علوم بشر در قرنهای بعد و در عهد ماست ، ناگزیر مطالعه و تحقیق در آنها لازمست. علاوه بر این برای آگهی از تاریخ فرهنگ ایران و تحلیل و تعلیل وقایع تاریخی و شناختن علل و اسباب جریانهای فکری و ادبی و حل بسیاری از مشکلات تاریخی و حتی درک معانی بسیاری از گفتارهای نویسندگان و شاعران ایرانی در دوره‌های گوناگون ، مطالعه در تاریخ علوم و افکار و عقاید ایرانی و یا متداول در ایران بسیار ضرور بنظر می‌آید و حق آن است که در برنامه‌های آموزشی ما بیش از آنچه تا‌کنون بدین امر نگریسته‌اند توجه بشود.

 مطالعه در تاریخ جریانهای اجتماعی ایران هم در همین درجه از اهمیت قرار دارد مشروط بر آنکه در این مطالعه و تحقیق هیچگاه از پی‌جوئی علتها و معلولها غافل نمانیم ، و به این نکته نیز متوجه باشیم که در یک جامعه بزرگ که فعالیتهای فکری و هنری و ادبی و اجتماعی او در طی قرنهای متمادی ادامه داشته هیچیک از جریانهای اجتماعی بدون ارتباط با یک یا همه جریانهای سیاسی و دینی و علمی و ادبی به وجود نمی‌گراید. بنا براین مطالعه دقیق در تاریخ جریانهای اجتماعی ایران که بخودی خود امری بسیار ضرور و لازم بنظر می‌آید باید همواره دوشادوش مطالعه و تحقیق در جریانهای دیگری که بر‌شمرده‌ام انجام گیرد.

از این مطالعات اجتماعی علل و اسباب رواج آئین‌ها و سنتها و یا از بین‌رفتن برخی از سنتهای ملی و یا تغییر شکل بسیاری از آنها نیز بر ما آشکار می‌شود و ما می‌توانیم از میان آنها سنتهای خالص ملی را ، به قصد تجدید یک محیط واقعاً ملی احیاء کنیم. مراد از سنتهای خالص ملی آن سنتهاست که در طول قرنها از میان همه فراز و نشیبهای تاریخ گذشته و به ما رسیده و یا در نیمه‌راه تاریخ بر اثر بروز تعصبات و یا در نتیجه غلبه حکومتهای غیر ایرانی بر ایران متوقف و مکتوم مانده و آثار آنها در ادبیات و گاه به نحو مبهمی در فرهنگ همگان دیده می‌شود.

 

15- ارزش های حاکم بر جوامع چیست؟ و تأثیر آنها بر صنایع فرهنگی چگونه می باشد؟

واژه Value به‌معنای ارزش، در اصطلاح عقیده یا باور نسبتا پایداری است که فرد با تکیه بر آن، یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی را، که شخصی یا اجتماعی است، به یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی، که نقطه مقابل حالت برگزیده قرار دارد، ترجیح می­دهد و مدل­های کلی رفتار، احکام جمعی، هنجارهای کرداری ارزش­های اجتماعی را تشکیل می­دهند که با پذیرش عمومی همراه است. این ارزش­ها لزوما از دیگر اقسام ارزش مانند ارزش شخصی، فرهنگی، قضایی و... متمایز نیستند. این‌ها شامل تمام انواع ارزش هستند که افراد با آن‌ها حیات اجتماعی را می­گذرانند و اعضای یک جامعه دربرابر آنان به­نوعی وفاق می­رسند. در معنایی محدودتر، گاهی از ارزش­های اجتماعی تحت عنوان ارزش­های اخلاقی، فرهنگی و دینی سخن می­رود که یکپارچگی اجتماعی را قوام می­بخشد و به گسترش پیوندهای مبتنی بر همبستگی می­انجامد. بدین­سان، عدالت، نوع­دوستی و ... جزء ارزش­های اجتماعی محسوب می­شوند.

مفهوم ارزش از مفاهیمی است که بسیاری از محققان در حوزه­های مختلف به آن توجه کرده­اند که این خود، موجب ابهام در به­کارگیری آن در هر رشته تخصصی شده است. ارزش در علوم اجتماعی نیز معانی مختلفی یافته است که در سه دسته­بندی عمده جای می­گیرد: ارزش­های اقتصادی، ارزش­های اجتماعی و ارزش­های فرهنگی؛ اما به­زعم ویلیامز (Raymond Williams: 1921-1988) در دو معنای اصلی قرار دارند، یکی از آن‌ها صراحتا ارزش­های اجتماعی نام دارد که منظور، چیزهای مطلوب و ارزنده­ای است که افراد جامعه بدان توجه دارند و در رسیدن به آن تلاش می­کنند. ارزش در معنای دوم، معیار و ضابطه قضاوت اخلاقی درباره امور مختلف است که وی آن را ارزش­های فرهنگی می­داند؛ مانند "توانا بود هر که دانا بود" که بر عنصر دانایی تأکید می­نماید.  

ماهیت ارزش­های اجتماعی:

یکی از معیارهای تثبیت­شده­ هنجار فرهنگی، چیزی است که گروه از نظر فکری و رفتاری از اعضایش انتظار دارد. این چشم­داشت­ها و رفتارهای ناشی از آن‌ها، از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است؛ هنجارهای فرهنگی صور گوناگونی به­خود می­گیرند که یکی از آن‌ها ارزش‌هاست. ماروین اولسون (Marvin Ulsan)، چهار جزء اصلی برای فرهنگ قائل است که باورها، ارزش­ها، هنجارها و تکنولوژی­ها از این جمله­اند. باورها به سوال "چیست؟"؛ ارزش­ها به سوال "چه باید باشد؟"؛ هنجارها به "چه انجام شود؟" و بالاخره تکنولوژی­ها به سوال "چگونه انجام شود؟" پاسخ داده می­شود. درواقع می­توان گفت که ارزش‌ها، احساسات عمیقی هستند که اعضای جامعه در آن سهیم‌اند، همین احساسات غالبا اعمال و رفتار اعضای جامعه را تعیین می­کنند.  بنابراین، در هر جامعه­ای با توجه به خصوصیات فرهنگی آن، مقولات، معیارها و مفاهیمی باارزش قلمداد می­شوند. ارزش­های اجتماعی، درحقیقت، مفاهیمی هستند که برای افراد یک جامعۀ معین باارزش و مقبول می­باشند. اما از دید ویلیامز، ارزش‌ها به­عنوان معیاری برای قضاوت یا شناخت پیشنهاد می­شود که از عقاید جدا هستند؛ او معتقد است ارزش­ها هم اجزای احساسی و هم مولفه­های شناختی دارند.

آنچه نزد جامعه­شناسان غربی بیش از هر چیز دیگر رایج است، این است که ارزش­ها را تولید عقل می­دانند. برطبق تعریفی از آن‌ها، ارزش­ها اساسا نوعی مسألۀ اعتقادی است که می­توان به­وسیله پژوهشی اجتماعی یا روان‌کاوی، که صدق و توجیه آن ممکن نیست، وجود آن‌ها را کشف کرد. درعین حال، ارزش­ها منبع نهایی هرگونه رفتار منطقی هدف‌دار و آگاهانه­اند. اما جامعه‌شناسان مارکسیسم، معتقدند تعامل مردم، ارزش­ها و رابطه آن‌ها با نیازهای اجتماعی را مشخص نمی­کند، بلکه این منافع طبقاتی است که آن‌ها را مشخص می­کند. همچنین پیروزی در نزاع طبقاتی، به میزان تطابق ارزش­های اجتماعی­ای که یک طبقه در راه آن‌ها مبارزه می­کند، با ارزش­‌های عینی تاریخ بستگی دارد.

 

تمایز ارزش از سنت:

سنت در نگاه دینی، حقیقتی آسمانی، الهی و مقدس دارد و مجرای حیات و مسیر مستمر افاضات جدید است که همواره بدیع است؛[11] با این نگاه، سنت همواره ارزشمند است. لکن در نگاه جامعه­شناختی، شیوه­ای از رفتار است که دارای پیشینه بوده و در اثر ممارست، به­صورت عادات مستقر و عمیق در ذهنیت مشترک جامعه رسوخ می­نماید. عطف به این نگرش، چنین شیوه­ای از فعل و رفتار انسان نمی­تواند حیاتی جدا از حیات رفتارکنندگان داشته باشد. بدین­ترتیب، وقتی عاملان رفتار، سنت را ناشی از ذهنیت منجمد و اندیشه دورمانده از واقعیت متحرک تعریف نمایند، بدون شک به­دلیل قطع ارتباط سنت با واقعیت، رنگ فرسودگی می­گیرند؛[12] بنابراین، ارزش آن نیز از بین می­رود.

 تمایز ارزش از آداب و رسوم:

ارزش­ها معیارهایی هستند که به فرهنگ کلی و جامعه معنا می­دهند که با این مشخصات شناخته می­گردند: عدم وابستگی به قضاوت شخصی، مشترک بین افراد، همراهی ارزش­ها با عواطف مردم و بذل جان‌شان در مسیر آن.[13] لکن آداب و رسوم (Ethos)، خصلت عادی و مشترک بین تمام اعضاء جامعه است که با مجموعه­ای از ارزش­های اجتماعی رتبه­بندی می­شود که به هر فرهنگ خصیصه­ و منش خاص آن را می­دهد و با آن مطابقت می­کند.[14]

 جنبه­های متفاوت ارزش­های اجتماعی:

فرهنگ­های متفاوت جوامع، ارزش­های اجتماعی مختلفی را در کشورها به‌وجود می­آورند. امروزه به­دلیل گسترش علوم و تکنولوژی و افزایش نقش فرهنگ­های مختلف جوامع بشری در یکدیگر، پایه­های مشترک فرهنگ جهانی در شرف تکوین می­باشند. ارزش­های اجتماعی هم جنبه ی مادی و اقتصادی دارند و هم جنبه ی معنوی؛ اما در جوامع شرقی بر ارزش‌های معنوی تأکید می‌گردد و در جوامع صنعتی غرب بر ارزش­های مادی مانند ثروت، مقام و... در اسلام و جوامع اسلامی نظیر جامعه ایران، درحالی‌که جنبه­های معنوی فرهنگ از اعتبار والایی برخوردارند، جنبه­های مادی فرهنگ نیز ارزش خاص خود را دارند.

در یک جامعه، درعین وجود عناصر مشترک فرهنگی، پاره­فرهنگ­هایی، که به اقشار، گروه­ها و طبقات اجتماعی مختلفی مربوط می­شوند، نیز وجود دارد. در برخی از این پاره‌فرهنگ­ها، ارزش­های اجتماعی متفاوتی به چشم می­خورد. گروهی به ارزش­های اجتماعی نظیر شرافت، نجابت، حفظ آبرو و ... بهای زیادی می­دهند و اقشاری نیز برای کسب ثروت و مقام به­راحتی از ارزش­های معنوی یادشده می­گذرند. در بررسی­های تحلیلی ارزش­های اجتماعی هر جامعه، باید هم به ماهیت این ارزش­ها و اقشار و گروه­های مختلف پرداخت و هم به چگونگی پراکندگی آن در گروه­ها و طبقات اجتماعی گوناگون توجه نمود و با شناخت روابط ارزش­های اجتماعی با ساختار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، به علل تغییرات و دگرگونی­های ارزش­های اجتماعی پی برد.

 منبع ارزش­ها

منبع ارزش­ها در دو سطح تحلیل می­شوند:

1. مبنای وفاق اجتماعی درباره پایگاه بالا یا پائین، تملک چیزهایی است که توسط فردی، که در فرهنگ جامعه خوب ارزیابی می­شود، این شرایط ارزیابی از اختیار فرد خارج و نیز این منبع ارزش نسبت به شخص اجتماعی خارجی است.

2. در سطحی انتزاعی­تر، شخص من­حیث­موجود انسانی­بودن منبع ارزش اجتماعی است. حیثیت انسانی شخص با پایگاه اجتماعی، محترم است. همین­که شخص مسئولیت اعمالش را برعهده می­گیرد، اعمال خوبش ستودنی و اعمال بدش نکوهیدنی است، مبنای ارزیابی اجتماعی است و این منبع، نسبت به شخص، درونی است.

کارکردهای ارزش­های اجتماعی :

علاوه‌بر آنکه هر فردی برای خود اهدافی را به­وجود می­آورد، اما فرهنگ نیز مجموعه­ای کلی از اهداف را برای اعضایش تدارک می­بیند. ارزش­های اجتماعی از نظر اخلاقی، تعیین­کنندۀ اهمیت و صحت پدیده ی  اجتماعی هستند. ارزش­ها قابل ادراکند، بار عاطفی دارند، میان تعداد زیادی اشخاص و گروه­ها مشترکند و با الزام خارجی همراهند و به­عنوان هنجارهای قضاوت به­کار می­روند. بنابراین، ارزش­ها، اهداف فکر و عمل اجتماعی نیستند، بلکه به­عنوان معیار برای یافتن اهداف و مسیرهای رسیدن به اهداف استفاده می­شوند که حضور اجتماعی آنان نتایج اجتماعی را به­بار می­آورد. پس کارکرد عمومی آن‌ها عبارت‌انداز:

1. به­اعتبار وجود آن‌هاست که نظام قشربندی اجتماعی ممکن می­شود؛ بدین­لحاظ، آن‌ها به­منظور سنجش ارزش اجتماعی گروه­ها باید وسایل آماده در اختیار اشخاص در جامعه قرار دهند.

2. آن‌ها توجه را معطوف اشیاء مادی همراه­ با فرهنگی اصلی متمرکز می‌کنند.

همچنین، ارزش­ها ممکن است در مواردی جنبۀ مشخص و عینی داشته باشند، مانند احترام به والدین و... و یا این­که حالت کلی­تر و انتزاعی­تری داشته باشند، مانند سلامتی، عشق و یا دموکراسی. ارزش­ها بر رفتار افراد موثرند و به­عنوان ضابطه­ای جهت ارزیابی اعمال دیگران مورد استفاده قرار می­گیرند. معمولا رابطۀ مستقیمی میان ارزش­ها، هنجارها و قضاوت­ها یا نحوۀ عکس­العمل جامعه وجود دارد؛ به­عنوان نمونه، در جامعه­ای که به اموال خصوصی افراد احترام گذاشته می‌شود و یک ارزش تلقی می­شود، مطمئنا قوانینی علیه سرقت و تاراج اموال دیگران ایجاد می­گردد.

از سوی دیگر، در هر جامعه به برخی از ارزش­ها بهای بیشتری داده می‌شود؛ در جوامع صنعتی خوش­قولی، پیشرفت مادی و رقابت از ارزش­های مهم‌اند و حال آنکه در یک جامعۀ غیرصنعتی ممکن است ارزش­های دیگری اهمیت داشته باشند. در یک جامعه ساده، اعضاء جامعه معمولا به­سهولت در مورد مجموعۀ مشخصی از ارزش­ها توافق دارند و حال آنکه در جوامع صنعتی معمولا نظام پیچیده و متضادی از ارزش­ها حاکم است. مثلا "آیا افراد باید فردگرایی را توسعه دهند تا به عقاید گروهی پاسخ دهند؟". در جوامع پیچیده، عدم توافق در زمینۀ ارزش­ها حالتی بی­پایان دارد و ارزش­ها به­طور مداوم، درحال دگرگونی هستند. تحول ارزش­ها همچنین بر آداب و رسوم و سنت­ها موثر واقع می­شود؛ گرایشات نیز درواقع آمادگی اقدام و یا رفتار به‌شیوۀ خاصی و درحقیقت، محرک­هایی برای اقدامات معین هستند. این گرایشات، وابسته به ارزش­هایند و هر دوی آن‌ها مبتنی بر اندیشه­ها و اعتقاداتی می­باشند که از طریق مشاهده و تعمق در رفتار دیگر مردمان به­وجود می­آیند. از آنجا که گرایشات و ارزش­ها از طریق فرهنگ جامعه تعریف می­شوند، از جامعه­ای به جامعه دیگر تفاوت دارند.

 چگونگی انتقال ارزش­ها:

گرایشات و ارزش­ها، از طریق تجربه و روابط متقابل اجتماعی با دیگران آموخته می­شوند و گاهی ممکن است مبتنی‌بر پیشداوری­ها (Prejudice) و کلیشه­ها (Stereotypes) باشند؛ در کلیشه­سازی برای اشخاص یا گروه­ها معمولا ویژگی­هایی به آنان نسبت داده می­شود که می­تواند بی­انتها و درنهایت بسیار متنوع باشد. اینکه گوئیم فلان گروه تنبل هستند و ... در این موارد با گونه‌‌هایی از کلیشه­سازی مواجه هستیم. درنهایت، نقش کلیشه این است که وسیله­ای برای پیش­بینی رفتار دیگران در اختیار ما قرار دهد، هرچند که ممکن است کلیشه مبتنی‌بر واقعیت نباشد؛ از سوی دیگر، این کلیشه­ها شیوه­ای از رفتار را در برابر شخص کلیشه­شده هم قرار می­دهد. کسی که به او برچسب مجرم زده می­شود، ممکن است از خود رفتارهایی متناسب با این برچسب بروز دهد.

 

16- نقش فناوری اطلاعات،‌ انتقال دانش و اطلاعات در صنایع فرهنگی را توضیح دهید؟

دانش و فناوری اطاعات در حال تبدیل شدن به عوامل کلیدی برای توسعه  در زمینه هایی همچون اقتصادی و اجتماعی هستند. این تأثیرات در بخش فرهنگ نیز قابل مشاهده است. یکی از پایه های اساسی این جامعه، بزرگراه های اطلاعاتی مانند: اینترنت که از نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فضای تازه ای را برای انسان ایجاد می کند.

فناوری اطلاعات موجب می شود نظرات به سرعت پخش شود، در علوم و آموزش بهبودی ایجاد شود و سبب گسترش در بخش مراقبت های بهداشتی و فرهنگ می شود. نقش و اهمیت صنایع دستی که بخشی از صنایع فرهنگی می باشد به عنوان هنری اصیل و بومی با جنبه های کاربردی مختلف از لحاظ هنری،‌ اقتصادی، ‌اجتماعی و فرهنگی بر همگان آشکار است. نکته مهم و جالب توجه آن است که حتی اگر همه تأثیرات مثبت اقتصادی را کنار بگذاریم این هنر ملی ایران به واسطه ی بازتاب ذوق سرشار، اندیشه خلاق و هنرمندان پرمایه ولی بی ادعا باید به صورت جدی و برنامه ریزی شده مورد حمایت قرار گیرد. در این میان نباید از نقش    IT  و    ICT  به عنوان ابزاری برای حفظ و معرفی،‌ آموزش و بازاریابی صنایع دستی غافل شد،‌ زیرا فناوری اطلاعات در کنار آن فناوری ارتباطات کمک بسیار زیادی به توسعه ی هنر اصیل می کند. با گسترش اینترنت و سایر تکنولوژی های اطلاعاتی و ارتباطی     ICT   ، اگر چه این صنعتگران برای شروع کار باید به این ابزارها دسترسی داشته باشند ولی به آنها یک جایگزین اقتصادی تری می دهد. یکی از برنامه های کاربردی بی واسطه   ICT        در محدوده ی صنعتگری ایجاد فروشگاه های آنلاین است که از طریق اینترنت اجناس را به فروش می رسانند. مثل: صنایع دستی هنری از طریق اینترنت بسیار قابل دسترس می باشد. در صنایع دستی با کمک    IT   و   ICT      می توان از توسعه ی کمی و کیفی مناسب جهت دستیابی به اهداف که همان حفظ و آموزش و بازاریابی است برخوردار گردد.

 

 

 

 

 

تذکر: دوستان محترم، اینجانب هیچگونه مسئولیتی را در قِبال این جزوه به عهده نخواهم گرفت!!!

و اینکه سوالهایی را که جواب طولانی دارند،‌ خودتون لطف کرده و خلاصه ای از آنچه که دریافت میکنید، سر جلسه ی امتحان پاسخ دهید.

 

مؤفق و مؤید باشید!

در پناه حق تعالی

 


برچسب‌ها: سوالات استاد مومنی مربوط به امتحان

 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ