روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

رابطه میان قضای و قدر و اختیار انسان

هنگامی که امام علی(ع) را تهدید به قتل و ترور کردند، فرمود: «پروردگار براى من سپر محکمى قرار داده که مرا از حوادث حفظ مى‏‌کند و هنگامى‏ که روز من فرا رسد از من دور مى‏ شود و مرا تسلیم حوادث مى‏ نماید، در آن روز نه تیر خطا مى‏‌کند و نه زخم بهبودى مى‏‌یابد.(اما امروز وحشتى ندارم)

شبیه چنین سخنی از دیگر معصومین(ع) هم نقل شده است. بعد از شهادت امام موسی کاظم(ع) در سال 183 ه.ق در زندان بغداد، امامت به فرزندش علی بن موسی الرضا(ع) رسید، این دوره همزمان با دوران هارون بود. حضرت از همان آغاز به صراحت در میان شیعیان امامت خویش را اعلام کرد و فرمود: هارون در مقابل من هیچ کاری نمی تواند انجام بدهد و هیچ زیانی هم نمی تواند به من برساند.

این مطلب را از بیان‌های مختلف آن حضرت می توان استفاده کرد:

1- صفوان بن یحیی می گوید: هنگامی که موسی بن جعفر(ع) درگذشت و علی بن موسی الرضا(ع) امر امامت و خلافت خود را آشکار ساخت، به حضرت عرض شد: شما امر بزرگ و خطیری را اظهار می دارید و ما از این ستمگر (هارون الرشید) بر شما می ترسیم. حضرت فرمود: «هرچه می‌خواهد تلاش کند. او بر من راهی ندارد.»

2- از محمد بن سنان نقل شده است که به امام رضا(ع) در ایام خلافت هارون، عرض کردم: شما امر امامت خود را آشکار ساخته، به جای پدر نشسته اید؛ در حالی که هنوز از شمشیر هارون خون می چکد! حضرت فرمودند: گفتار پیامبر اکرم(ص) به من نیرو و جرأت بخشیده که فرمود: اگر ابوجهل توانست مویی از سر من کم کند، بدانید من پیامبر نیستم و من به شما می گویم: «اگر هارون مویی از سر من کم کند، بدانید من امام نیستم.»

3- اباصلت هروی می گوید: روزی قاصد هارون به حضور حضرت رضا(ع) آمد و گفت: «هم‌اکنون هارون شما را خواسته است، دعوت او را اجابت کن.» حضرت برخاست و به من فرمود: ای اباصلت! در این وقت هارون مرا نخواسته جز اینکه آسیب بزرگی به من برسد. پس به خدا سوگند، در قدرت او نیست که کاری انجام دهد که خوشایند من نباشد و نمی تواند آسیبی به من برساند به خاطر کلماتی که از جدم رسول خدا(ص) به من رسیده است.» ابا صلت می گوید: همراه حضرت، نزد هارون رفتیم، وقتی نگاه امام رضا(ع) به هارون افتاد، حضرت دعایی خواند و هارون به او نگریست و گفت: «ای ابوالحسن!، دستور داده ایم، صد هزار درهم در اختیار تو قرار دهند، تا نیازمندیهای خانواده ات را با آن، تأمین کنی.» پس هنگامی که امام(ع) از نزد هارون بیرون آمد، هارون از پشت سر به امام نگاه کرد و گفت: من چیزی را اراده کردم و خدا چیز دیگر را اراده کرد و آنچه خدا اراده کرد خیر بود.» البته هر چند هارون حضرت را تحت نظر داشت و گاه تصمیم زیان و ضرر نیز علیه آن حضرت داشت.

در بحث قضا و قدر الهی، از حضرت علی(ع) داستانی نقل شده است. ایشان روزی از زیر دیواری که در حال خراب شدن بود کنار رفتند. عده‌ای گفتند از قضای الهی فرار می‌کنی؟ حضرت فرمود: از قضای الهی به قدر الهی فرار می‌کنم. 

در منابع شیعی آمده است که روزی یکی از یاران آن حضرت، از بیم صدمه‌ رساندن دشمنان به ایشان، مخفیانه حضرت را تعقیب می‌کرد، حضرت متوجه شدند و علت را از وی جویا شدند. عرض کرد به دلیل تهدید دشمنان نگران جان شما بودم. حضرت فرمودند: «من سپری از ناحیه خدا دارم که همانا اجل من است، نگران نباش و برو پی کار خودت»، که این البته سخن درستی است و در مورد همه ما نیز مصداق دارد، بدین‌ معنا که تا اجل مقدر ما نرسد محال است که ما از دنیا برویم.

قضا و قدر به چه معناست

راغب در «مفردات» گفته قضا به معنای فیصله‌ دادن به امری، با گفتار یا عمل، می‌باشد که به تعبیر قرآن کریم این امر به هر دو صورت الهی و بشری ممکن می‌باشد. چنانچه در قرآن یکجا می‌فرماید: «و قضی ربک الا نعبدوا الا ایاه: خداوند دستور داده یا حکم رانده که جز او را نپرستند.» و جای دیگر می‌فرماید: «و الله یقضی بالحق: خداست که به‌حق حکم می‌کند و قضا می‌راند.» و نمونه قضای فعلی بشری نیز «فاذا قضیتم مناسککم» و یا «ثم لیقضوا تفثهم ...» می‌باشد.(برای توضیحات بیشتر نک. المیزان)

«قَدَر» هم که در لغت به معنی «حدود و اندازه و خصوصیت وجودی و کیفیت خلقت هر موجود است» (المیزان) و بدین‌ترتیب «قضا و قدر» الهی روی هم‌رفته به معنای خواسته‌ها و مشیت‌های انجام شده و انجام شدنی الهی است که به اندازه‌ای معلوم و معین القدر ساری و جاری شده و می‌شوند (همان‌جا).

اما اینکه کسانی به غلط گمان کرده‌اند که «قضا و قدر» الهی مستلزم نوعی جبراندیشی و منافی اختیار آدمی است این تصور به‌ کلی باطل است چون یکی از مقدراتی که قضای الهی بر آن قرار گرفته ـ چنانچه بعضی‌ها به‌درستی از آیه «انا عرضنا الامانه ...» استنباط کرده‌اند ـ اعطای اختیار به فرزندان آدم است که مکرر در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است، چنانچه در مورد ظلم و ستم شایع در بین اولاد آدم هم خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید که نه خداوند به کسی ظلم می‌کند و نه قضای الهی بر این است که آدمیان به زیر بار ولایت شیطان بروند و بلکه این خود اولاد آدم هستند که با طیب خاطر و اراده و اختیار کامل دست به چنین مفسده‌هایی می‌زنند.

معنای این سخن حضرت علی(ع) که فرمودند: «افر من قضاء الله الی قدره» این است که هر حادثه‌ای که در جهان پیش بیاید، مورد قضا و تقدیر الهی است. اگر آدمی خود را در معرض خطر قرار دهد و آسیب ببیند قضاء خدا و قانون خداست و اگر هم از خطر بگریزد و نجات پیدا کند آن هم قانون خدا و تقدیر خداست. اگر انسان به محیط میکروب‌دار برود و بیمار شود این قانون خداست، و اگر هم دارو بخورد و از بیماری نجات پیدا کند باز این نیز قانون خداست. بنابراین، اگر انسان از زیر دیوار شکسته برخیزد و کنار برود کاری خلاف قانون خدا و قضاء الهی انجام نداده است و در چنین شرایطی قانون خدا این است که از مرگ مصون بماند؛ اگر هم در زیر دیوار باقی بماند و با سقوط دیوار نابود شود این نیز قانون آفرینش است (مطهری، عدل الهی،ص 132)

دو تفسیر از تقدیر

در مورد تقدیر یا سرنوشت انسانها دو تفسیر متفاوت وجود دارد: تفسیر نخست می گوید: سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده است. بنابراین هر کس با سرنوشت معینی از مادر متولد می شود که قابل دگرگونی نیست. هر انسانی نصیب و قسمتی دارد که ناچار باید به آن برسد؛ چه بخواهد و چه نخواهد و کوششهای او برای تغییر سرنوشت بیهوده است. بنابراین تفسیر، بدیهی است که انسان موجودی مجبور و بی اختیار است.

بررسی منابع اسلامی نشان می دهد این تفسیر مورد تأیید اسلام نیست. قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم مسلم اسلامی از قبیل: تکلیف، جهاد، سعی و کوشش و استقامت و غیره را به هم می ریزد. استاد مطهری می گوید: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی، انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتی وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد».

قضا و قدر و سرنوشت به معنای صحیح آن است که بدانیم قضا در اصل به معنای حکم، و قدر به معنای اندازه گیری است که به قضا و قدر تکوینی و تشریعی تقسیم می شود؛ منظور از قضا و قدر تکوینی این است که هر چیزی و هر حادثه و پدیده و هر موجودی در عالم، علتی دارد و اندازه ای، نه چیزی بدون علت به وجود می آید و نه بدون اندازه گیری معین؛ مثلاً سنگی پرتاب می کنیم و شیشه ای می شکند، شکستن شیشه یک حادثه است که حتماً علتی دارد.

اینکه می گوئیم دارای علت است، قضای تکوینی است. نیز مسلما میزان شکستگی و اندازه و حدود آن، به کوچکی و بزرگی سنگ و قوت و فشار دست و نزدیکی و دوری فاصله و وزش و عدم وزش باد و مانند این ها بستگی دارد. این ارتباط حادثه فوق با چگونگی علت آن، همان قدر تکوینی می باشد ؛ پس یک معنای قضا و قدر، به رسمیت شناختن قانون علت و نظام خاص علت و معلول است. اما قضا و قدر تشریعی به معنای فرمان الهی در تعیین وظایف فردی و اجتماعی انسان ها و مقدار و حدود این وظایف است؛ مثلاً می گوییم نماز واجب است (این قضای تشریعی است) سپس می گوییم. مقدار نماز در هر شبانه روز هفده رکعت است. (این یک قدر الهی است).

طبق قضا و قدر تکوینی، سلسله نظام علت و معلول به خداوند منتهی می شود، ولی این موضوع هیچ گونه مخالفتی با آزادی اراده و اختیار انسان ندارد. اعمال انسان، هم مستند به خود اوست و هم مستند به خدا، اما استناد آن به خود او به دلیل این است که با آزادی اراده، آن را انجام می دهد. اما استناد آن به خدا به دلیل این است که هستی انسان و تمام نیروهای او و حتی آزادی اراده او از ناحیة خالق جهان آفرینش است و علل و اسبابی که شرط تحقق یک عمل می باشد از اوست.

در قرآن کریم، آیات زیادی وجود دارد که به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او را بیان داشته است؛ مانند آیه: «وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى‏: برای انسان چیزی جز حاصل سعی او نیست.» و مانند آیه: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى‏ یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ: خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد؛ مگر خودشان آنرا تغییر دهند.»

در احادیث اسلامی نیز بر این نکته تأکید شده است. اینکه حضرت فرمود: از قضای الهی به قدر او پناه می برم یعنی آنکه هرچند تا قانون علیت که منتهی به فرمان خداست، نباشد، دیوار شکسته سقوط نخواهد کرد، اما همان خداوند به من عقلی داده که آن خود یک حلقه از سلسله قانون علیت است و یک عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلی سقوط می کند. اما من می توانم به قدر الهی پناه ببرم؛ یعنی با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیری کنم که اگر دیوار سقوط کند روی من نیفتد.

با یک مثال معنای قضا و قدر الهی روشن می شود:  اگر کسی بالای بام ایوان بلندی برود که خود را با سر روی زمین سنگ فرش مسجد بیفکند و بگوید: اگر مقدر است بمیرم می میرم، گرچه خود را از بام نیفکنم. اگر مقدر است بمانم می مانم، این گفته درست نیست، زیرا خداوند در این مورد چند مقدر حتمی و جبری دارد و یک مقدر اختیاری.

مقدرات جبری عبارت است از:

1- قضا و قدر الهی؛ سنگ را که کف زمین از آن فرش شده، سخت و محکم آفریده است.
2- قضا و قدر الهی؛ جمجمه انسان را از استخوان نازک خلق کرده است.
3- قضا و قدر الهی؛ به زمین قوه جاذبه داده است.
4- قضا و قدر الهی؛ چنین مقرر کرده که اگر کسی خود را از بلندی به زمین سختی پرت کند، جمجمه اش شکسته و مغزش صدمه شدید می بیند.
5- قضا و قدر الهی این است که اگر کسی مغزش صدمه شدید دید فوراً بمیرد.
6- قضا و قدر الهی این است که بشر دارای اختیار و اراده باشد و بتواند خود را از بام پرت کند و بمیرد و یا آنکه از راه بام، پله پله به زیر آید و بماند.

پس به آن کسی که روی بام به قصد افکندن خود ایستاده است ،باید گفت: تقدیر خداوند درباره مرگ و حیات شما تابع اراده و اختیار شما است. اگر افکندن از بام را اختیار کنی ، مقدر است بمیری و اگر پله های بام را انتخاب کنی، مقدر است بمانی و در هر دو صورت، قضیه روی قضا و قدر الهی است."

البته ما معتقدیم که همه حوادث عالم به قلم تقدیر الهی در لوحی بنام لوح محفوظ به ثبت رسیده است و کسی جز خداوند از آن آگاهی ندارد. هر چه در این لوح نگاشته شود، تغییر نمی‏‌کند. به طور مثال هر یک از انسان‏ها دارای اجل حتمی هستند که به هیچ عنوان قابل تأخیر و تقدیم نمی‏‌باشد. البته در مقابل لوح دیگری بنام لوح محو و اثبات که تقدیر الهی در آن نگاشته می‏‌شود وجود دارد که قابل تغییر و تبدّل است، به طور مثال اجلّ معلّقی وجود دارد، لکن این اجل به سبب صدقه یا کار خیر قابل تأخیر افتادن است، همان طور که در روایات وارد شده و یا اینکه به خاطر کارهای سوء مثل عاق والدین و قطع رحم به جلو می‏‌افتد.

ثبت حوادث و وقایع زندگی انسان در لوح محفوظ به معنی رقم خوردن همه چیز از قبل نیست، چنان که تغییر آن به معنی نادرست و غلط بودن آن نیست، بلکه خداوند از آنجا که نسبت به همه امور علم قبلی دارد، می داند که براساس ضوابط و ساختار علی و معلولی عالم و براساس اختیارات فردی چه نتیجه ای برای هر فرد رقم می خورد و هرکس چه سرنوشتی را برای خود ترسیم می نماید، در نتیجه اگر قرار بر حصول تغییری در این امر باشد. باز به دست خود فرد خواهد بود.

در لوح محفوظ ثبت است که فلان فرد پنجاه سال عمر می کند و در این سن بر اثر سکته جان می سپارد، این امر به این معنی نیست که این فرد به دور از هر نوع اراده و اختیار یقینا در پنجاه سالگی به ناگاه سکته کرده خواهد مرد، بلکه این فرد در طول زندگی و در مسیر حیات خود نحوه ای از رفتار و عملکرد را در پیش می گیرد. در تغذیه و تحرک بدنی و مشغله کاری و ... به نحوی رفتار می کند که بر اثر علتهای طبیعی رگهای قلبش گرفته و در این سن به سکته مبتلا شده و در نتیجه آن خواهد مرد.

این گونه علم خداوند همانند علم پزشک از روند بهبود فرد بیمار یا پیشرفت بیماری اوست که تأثیری در تحقق این علل ندارد یا همانند علم معلم به اینکه در این امتحان کدام دانش آموز نمره کامل خواهد گرفت و کدام رفوزه خواهد شد؛ یقینا این علم از قبل در ذهن معلم نقش بسته است، اما ممتاز یا رفوزه شدن دانش آموزان معلول علتهای خاص خود است و خودشان در این امر نقش کلیدی و مؤثر دارند. براساس آنچه گفته شد روشن می شود که تغییر دادن سرنوشت در شب قدر یا در هر زمان دیگر به معنی تغییر دادن آن چیزی است که قابل تغییر است، یعنی چیزی که در لوح محو و اثبات ثبت شده و با عوامل گوناگون می توان آنرا دگرگون نمود. در واقع شب قدر بهترین فرصت برای تغییر دادن سرنوشتهای نامناسبی که به واسطه اعمال اختیاری خود برای خود رقم زده ایم، به سمت سرنوشت‌های مناسب و خیر است چون دعا یکی از مهمترین عوامل تغییر این تقدیرهاست و در این شب دعا در اوج قدرت و تأثیرگذاری است.

 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ