روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

پیامدهای جنگ

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 02 / 07 / 1392

موضوع: اقتباس از آثار استاد

منبع: کتاب «قیام» ص247تا256

 

جنگ و درگیرى، حادثه و ابهام را با خود دارد. مرگ‏هاى خونین و خرابه‏هاى وحشت، برنامه‏ها، کارها و آرزوها را در هم مى‏ریزد. نظم و انضباط طبیعى جامعه مى‏شکند. اعتمادها و آرامش‏ها برباد مى‏رود. این‏ها حوادث جارى جنگ است. از اینها گذشته، ابهام آینده و در نتیجه ترس و هراس فزاینده همراه جنگ است، چون گذشته از ترس‏هاى جارى و همراه، ترس از آنچه که معلوم نیست، همچون هیولایى تمامى دل را در برمى‏گیرد و همچون شبحى بر همه جا مى‏نشیند.

در برابر حادثه و ابهام جنگ، آدم‏ها عکس العمل‏هاى گوناگونى دارند. فرار از صحنه‏ها، بى‏تفاوتى و بى‏خیالى، احتیاط و احتکار، فرصت طلبى و سود جویى، تعاون و تکامل، همکارى و فداکارى، چهره‏هاى زشت و زیباى دنیاى جنگ است.

تفاوت این عکس‏العمل‏ها به آگاهى و بینش و انتخاب آدم‏ها باز مى‏گردد. آنجا که هدف‏هاى مشخص قومى و دینى و یا ضرورت‏هاى مشخص دفاع و استقلال و آزادى و عدالت، براى آدم‏ها جا افتاده باشد، به طور طبیعى همکارى و فداکارى و شجاعت و شهامت و ایثار جوانه مى‏زند. و موج فراگیر فداکارى، بى‏تفاوت‏ها را هم با خود مى‏برد و معوقین و پشت سراندازها و منافقین و بى‏شخصیت‏ها را هم همراه مى‏سازد، تا آنجا که مصیبت‏ها روى بیاورد و تصمیم‏ها سست شود و سستى‏هاى فراگیر در دل‏ها خانه کند و هدف‏ها فراموش شود و ضرورت‏ها محکوم گردد و روح فرار و یا سازش و ذلت و یا سود جویى و فرصت طلبى، با توجه به جایگاه‏ها و موقعیت‏هاى هر کس، در او فعال شود.

پس بینش و انتخاب و موقعیت و شرایط، مصیبت و فشار و شماتت‏ها و وسوسه‏ها، در عکس‏العمل‏هاى آدمها مؤثر هستند و چهره‏هاى زشت و زیباى جنگ را مى‏سازند.

بعضى‏ها در برابر فشار مصیبت از پاى در مى‏آیند و بعضى‏ها در برابر مدت و استمرار بلا ناتوان مى‏شوند، مى‏توانند سیلابهاى تند را از سر بگذرانند ولى نمى‏توانند قطره‏هاى مستمر و مداوم را تحمل کنند. مى‏توانند جام گرفتارى‏ها را لاجرعه سرکشند، ولى نمى‏توانند شماتت‏ها و زخم زبان‏ها را جواب بدهند و وسوسه‏ها را با متانت پاسخ‏گو باشد.

بعضى‏ها آنجا که از هستى دست مى‏شویند، مى‏توانند مرگ و مصیبت را تحمل کنند و به استقبال بروند ولى آنجا که غافل هستند و مشغول زندگى هستند، هجوم مرگ و مصیبت ذلیل‏شان مى‏سازد. امیرالمؤمنین مى‏فرماید: «ما ابالى أَمَوْتٌ وَقَعَ عَلَىَّ امْ وَقَعْتُ عَلَى الْموت».

من باک ندارم که مرگ به سراغ من بیاید یا این که من به سراغ آن بروم. در هر دو حال بى‏باکم و آماده هستم...

حادثه و ابهام جنگ، فرزندهایى مى‏زاید و مشکلاتى مى‏آفریند، خون و ترس و بحران و اضطراب، از امروز جنگ سر برمى‏کشد همان طور که هراس از آینده‏ى مجهول و مبهم، از فرداى جنگ بر دل مى‏نشیند، بسا این مشکلات جارى و روانى، ناچار احتیاط و احتکار و گران فروشى و سود جویى، سر مى‏رسند.

به خاطر ترس و احتیاط و اضطراب خودت، احتکار مى‏کنى و بیشتر از نیاز را فراهم مى‏سازى و به خاطر ترس و اضطراب و احتیاجِ دیگران، بازار گرم‏تر و نرخ‏هاى سنگین‏تر را استقبال مى‏کنى. و در این هنگامه بحران و اضطراب، موج‏هاى سودجویى و ثروت اندوزى، سرگران‏تر و سنگین‏تر مى‏شوند...

ما شاهد هستیم که چگونه در هنگامه‏هاى بحران، آدم‏ها از یکدیگر مى‏برند و ثروت جمع مى‏کنند و آن را به حساب مى‏آورند «الّذى‏ جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَه» و باز شاهد هستیم که چگونه این گمان‏ها و حالت‏هاى روانى شکل مى‏گیرد و تکیه گاه‏هاى ثابت و استوار در این دریاى بحران باخیال ساخته مى‏شود، در حالى که این آتش بحران دیگر شکوفه‏اى را باقى نمى‏گذارد و این از هم گسستگى، دیگر ثروتى را بارور نمى‏خواهد، که حسادت‏ها و تناقض‏ها از یک‏ طرف و نیازها و گرفتاریها از سویى دیگر، آتش در این پناهگاه مى‏ریزد و آن را در هم مى‏شکند.

مى‏بینى که مشکلات جارى و روانى، به مشکلات اقتصادى و اجتماعى مى‏رسد و در این جامعه‏ى متزلزل و پیوندهاى از هم گسسته، دیگر پشتوانه‏اى براى حقوق آدم‏ها باقى نمى‏ماند و سیستم قضایى و جزایى، گرفتار رشوه و رابطه مى‏شود؛ چون هنگامى که پیوند طبیعى و انسانى کنار رفت و پول حاکم شد و ثروت به حساب آمد، ناچار روابطى جهنّمى شکل مى‏گیرد، روابطى که با دست‏اندازى به پست‏هاى قدرت و سیاست و حکومت، مى‏تواند ثروت آفرین و پول ساز باشد و همراه رشوه و رابطه، به اختلاس‏هاى کلان و چپاول‏هاى «هَلْ مِنْ مَزید» و جهنمى راه بیابد. و اینجاست که مشکلات اقتصادى و اجتماعى به مشکلات حقوقى و قضایى و جزایى و سیاسى پیوند مى‏خورد و این مشکلات در یک دادو ستد مستمر به زاد و ولدهاى نامشروع و هفت سر هم منتهى مى‏شود که در این دریاى بحران، هر موجى، موجى را مى‏سازد.

این یک جریان بود، با این فهرست جنگ، حادثه، ابهام، احتیاط، احتکار، اضطراب، سستى و از هم گسستگى پیوندها، جمع مال، تجاوز به حقوق، نفوذ در سیستم قضایى و جزایى و سیاسى، همراه رشوه و رابطه و دادوستدهاى هَلْ مِنْ مَزید و جهنمى.

در کنار این جریان، جریانى انسانى و سالم شکل مى‏گیرد و بارور مى‏شود، در زمینه‏ى بینش و اعتقاد و عاطفه و محبت، حادثه و ابهام جنگ باعث نزدیکى و عهده دارى، باعث تعاون و تکافل مى‏شود. سرشارى دل‏ها و پیوندهاى محکم اینها، به دست‏هاى خالى و فقر گسترده‏ى اینها مى‏بخشد. و در میان باغ دست‏هاشان شکوفه‏هاى برکت به گل مى‏نشیند. در جمع اینها هر کس فقط براى خودش نیست که براى همه است. در نتیجه هر خانه یک نگهبان ندارد و هر خانواده یک سرپرست ندارد که هر خانه صدها و هزارها چشم و دست به آن مى‏پردازد. و هر کدام براى دیگرى چکش مى‏زند و کار مى‏کند. و این گونه در جمعشان بى‏نیازى شکل مى‏گیرد. و همین دل‏هاى سرشار و دست‏هاى پیوسته هستند که با جان و مال خود، هم مشکلات جنگ و جبهه را به عهده مى‏گیرند و هم بار سنگین پشت جبهه را به دوش مى‏کشند، اینها با جان و مال خود، به بازار خدا آمده‏اند و خدا خریدار متاع اینهاست. اینها زخم دشمن و زخم آن جریان فرصت‏طلبِ سودجو را بر خود دارند. و اینها با دست‏هاى مهربانشان هر دو زخم را مرهم گذاشته‏اند و با دست‏هاى قدرتشان، هر دو ضربه را پاسخ داده‏اند. اینها پس از جنگ، همراه پیروزى و یا شکست و یا صلح، حالت‏هایى دارند. امتحان این روح‏هاى بزرگ و فداکار در میدان بحران و اضطراب نیست، که در هنگام شماتت و سردى، شماتت دشمن و سردى دوست، آغاز مى‏شود.

اینها که جان و مال داده‏اند و شهید و اسیر و مجروح داشته‏اند. پرتوقع و حساس و منتظر هستند. پرتوقع، به خاطر کارهایى که کرده‏اند و حساس به خاطر رنجى که دارند و منتظر به خاطر فرصتى که با شتاب مى‏گذرد. اینها اگر از مسائل رفاهى مى‏گویند، نه به خاطر این است که رفاه طلب شده‏اند و چیزى مى‏خواهند. بل به این خاطر است که چپاول‏ها را مى‏بینند و برداشت‏هاى بى‏حساب را مى‏بینند و این است که مى‏گویند اگر خوردنى است، ما هم دهان داریم و راهش را بلد هستیم.

همین‏ها که حساس و پرتوقع هستند، هنگامى که خطر را نزدیک مى‏بینند، دوباره با تمامى وجود، بسیج مى‏شوند و این تحلیل، نشان مى‏دهد که گرایش رفاه و تقاضاى مصرف، عکس‏العمل اعتراض آمیزى است که این جریان فداکار، به توزیع و تقسیم امکانات دارد. چه در قشر دانشجو و چه در قشرهاى دیگر، اعتراض‏ها، به برداشت‏هاى بى‏رویه‏اى است که گریبانگیر زاهدانِ دیروز و داعیان بهشت خدا شده و آنها را به لذّت و ثروت و قدرت پیوند زده است و به جهنم کشانده است.

جواب صحیح به این استدعاى‏ رفاه و تقاضاى مصرف، این نیست که سر کیسه را شل کنى و به اینها هم اجازه‏ عیش و نوش بدهى و بهشت آنها را به دنیا بیاورى و جهنم را برایشان نگه دارى، بل جواب صحیح به این تقاضاى اعتراض آلود در این است که جلو آن چپاول‏ها را بگیرى و آن حیف و میل‏ها را جواب قاطع بدهى و آن شلنگ تخته‏ها را محاصره کنى و از میان بردارى. این جریان سالم مى‏تواند فقر را و مشکلات را به راحتى تحمل کند، مشروط به آنکه دوستان و دشمنان، به دادوستد نپردازند و بنیادها را بر باد ندهند و در ضیافت قدرت و لذت، هستى فداکاران را به قمار نگذارند.

باید مواظب بود تا این جریان فداکار، با توقع و حساسیت و انتظار، به پشیمانى و بن‏بست و بازگشت، مبتلا نشود. و از دین و مذهب و یا روحانیت و یا قشر انقلابى، روى نگرداند. که این خطر همراه تبلیغات و وسوسه‏هاى گوناگون، از این زمینه‏هاى حساس و پرتوقع، دور نیست. و این خطر را نمى‏توان با شعار و سخنرانى و یا شل کردن سر کیسه و اجازه عیش و نوش، مرتفع ساخت که حرف‏ها در این روحیه‏هاى حساس اثرى ندارد. و اجازه‏ى رفاه به این فداکارى معترض، در حکم اعدام و نابود کردن آنهاست تنها راه، جلوگیرى از بدها و یا خوبهاى مبتلایى است که قدرت و لذت و ثروت و ریاست و جلوه‏هاى دنیا، آنها را در خود کشیده و برده است. اگر چپاول‏ها و کاخها و مرکب‏هاى این‏ها از چنگشان بیرون بیاید و بر خورد قاطع آنها را به جاى خودشان برگرداند. لازم نیست که در فکر کاخها و مرکب‏هایى براى آن فداکاران معترض باشیم، باید گند این جامعه‏ى پاک را برداشت، نه آنکه‏ همه‏ى آن را به بند کشید و دل خوش داشت.

مشکل برخورد با این نسل فداکار و مشکلات خانواده‏ها و فرزندهاى شهدا و اسرا و مجروحین و معلولین و مشکلات خود اسراء و مجروحین و معلولین، آنقدر حساس و گسترده است که نیاز به ظرافت‏هاى روانى و تربیتى و برنامه ریزى‏هاى اقتصادى، اجتماعى، حقوقى و سیاسى دارد.

همان طور که آن جریان منحرف، نیاز به تحلیل‏هاى جامع و برنامه ریزى‏هاى اقتصادى، اجتماعى، سیاسى، حقوقى، قضایى، جزایى و اطلاعاتى دارد؛ چون نمى‏شود مشکل را رها کرد، یا باید به درمان پرداخت و یا باید به محاصره‏ى آن و محدود ساختن آن روى آورد. آنجا که نمى‏توان فاسدى را برداشت، مى‏توان با کنترلِ مسئول و مأمور او، نقشه‏هایش را کشف و خنثى نمود و مى‏توان با محاصره‏ى آرام او، بر شلوغى‏هاى او مسلط شد.

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ