روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

۱۳۹۲/۰۶/۳۰

صنعتگران دستی هند ورشکست و نابود می‌شوند

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فرمودند: این کتاب جواهر لعل نهرو - نگاهى به تاریخ جهان - را بخوانید؛ در بخشى که دخالت و نفوذ انگلیس‌ها در هند را بیان می‌کند، تصویر می‌کند، تشریح می‌کند - او آدمى است هم امین، هم مطّلع - می‌گوید صنعتى که در هند بود، علمى که در هند بود، از اروپا و انگلیس و غرب کمتر نبود و بیشتر بود. انگلیس‌ها وقتى وارد هند شدند، یکى از برنامه‌هایشان این بود که جلو گسترش صنعت بومى را بگیرند. خب، بعد کار هند به آنجا می‌رسد که ده‌ها میلیون آن وقتها، صدها میلیون در دوره‌هاى بعد، فقیر و گدا و خیابانْ‌خواب و گرسنه‌ى به معناى واقعى داشته باشد؛ آفریقا همین‌جور است؛ بسیارى از کشورهاى آمریکاى لاتین همین‌جورند. پس نظام سلطه علاوه بر اینکه جنگ‌افروز است، فقرآفرین است. |بیانات در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى ۱۳۹۲/۰۶/۲۶

آنچه در ادامه می‌خوانید برشی از کتاب "نگاهی به تاریخ جهان" است که مورد استناد رهبر انقلاب در این دیدار قرار گرفته بود:

صنعتگران دستی هند ورشکست و نابود می‌شوند
اول دسامبر ۱۹۳۲
کار جنگ‌های قرن نوزدهم را در هند به پایان رساندیم و خیلی از این جهت خوشحالم. اکنون می‌توانیم به وقایع مهمتری که در آن زمان در هند روی داد بپردازیم. اما باید به خاطر داشت که این جنگ‌هایی که به خاطر منافع انگلستان بود به هزینه مردم هند صورت می‌گرفت و بار آن بر دوش هند تحمیل می‌گشت. انگلیسی‌ها با موفقیت فراوان مردم هند را مجبور می‌ساختند که هزینه فتوحات ایشان را بپردازند. و به این ترتیب مردم هند هم با خون‌شان و هم با پول‌شان به جنگ با همسایگانی می‌پرداختند که هرگز با ایشان منازعه و اختلافی نداشتند و این امر مخصوصا در مورد اهالی برمه و افغانستان خیلی روشن بود.

این جنگ‌ها هند را تا  اندازه‌ای فقیر کرد زیرا هر جنگی اصولا به معنی نابودی و از میان رفتن ثروت است. ضمنا چجنگ به معنی جمع‌آوری و غنیمت و پول برای فاتحان نیز می‌باشد که یک نمونه آن را در استان سند دیدیم. با وجود این فقیر شدن هند که بر اثر این جنگ‌ها و عوامل متعدد دیگر بود سیل طلا و نقره همچنان از هند به کمپانی هند شرقی انگلستان جریان داشت به طوری که سودهای هنگفتی به سهامداران آن کمپانی پرداخت می‌شد. خیال می‌کنم سابقا برایت گفته‌ام که اولین دوران قدرت و نفوذ انگلیسی‌ها در هند دوران بازرگانان ماجراجو بود که بدون هیچ ملاحظه و شرمی غارت می‌کردند و به اصطلاح به بازرگانی می‌پرداختند کمپانی هند شرقی و عمالش از این راه مقادیر بسیار هنگفتی از ثروت متراکم هند را بیرون بردند. این ثروت عملا بدون آن که در مقابلش چیزی باز گردد از هند خارج شد .در حال عادی در بازرگانی و دادوستد معامله وجود دارد اما در نیمه دوم قرن هجدهم و بعد از جنگ پلاسی پول فقط از یک طرف جریان داشت و از هند به انگلستان می‌رفت. به این ترتیب هند از مقادیر هنگفتی ثروت باستانی‌اش محروم گشت و این ثروت که به انگلستان منتقل گردید به توسعه صنعتی آن کشور در یک لحظه بسیار حساس تغییر و تحول کمک مهمی کرد.

این نخستین دوران نفوذ و تسلط انگلستان در هند که بر اساس بازرگانی غارتگرانه تکیه داشت تقریبا در اواسط قرن هجدهم پایان یافت. دومین دوران حکومت انگلستان شامل تمام قرن نوزدهم می‌گردد که هند در این دوره منبع عمده مواد خامی بود که به کارخانه‌های انگلستان فرستاده می‌شد و بازاری بود که کالاهای ساخته شده انگلیسی در آنجا به فروش می‌رسید در این جریان پیشرفت و توسعه اقتصادی هند قربانی می‌شد. در نیمه اول قرن نوزدهم کمپانی هند شرقی که برای بازرگانی به وجود آمده بود و کار خود را با جمع‌آوری پول شروع کرده بود بر هند حکومت می‌کرد. معهذا پارلمان انگلستان توجه روزافزونی به کارهای هند نشان می‌داد و بالاخره پس از شورش ۱۸۵۷-۵۸ به طوری که در نامه قبلی دیدیم حکومت بریتانیا مستقیما اداره امور هند را به عهده خود گرفت اما این تغییر ظاهری تفاوت مهمی در اصول سیاست انگلستان به وجود نیاورد زیرا حکومت انگلستان نیز مظهر و نماینده همان طبقه‌ای بود که اختیار کمپانی هند شرقی را در دست داشتند. میان منافع اقتصادی هند و انگلستان اختلاف و تصادم نمایانی وجود داشت و در این مورد از آن جهت که تمامی قدرت در دست انگلستان بود همیشه و در هر مورد به نفع آن کشور تصمیم گرفته می‌شد. حتی پیش از صنعتی شدن انگلستان یک نویسنده مشهور انگلیسی به اثرات ناگوار و زیانبار حکومت کمپانی هند شرقی در هند اشاره کرده است.

این نویسنده آدام اسمیت است که پدر علم اقتصاد سیاسی لقب یافته است. آدام اسمیت در کتاب معروفی به نام ثروت ملل که در سال ۱۷۷۶ انتشار یافت با اشاره به کمپانی هند شرقی می‌گوید: «حکومت یک کمپانی انحصاری بازرگانان برای هر کشور و در هر جا که باشد شاید بدترین نوع حکومت است... وظیفه کمپانی هند شرقی به عنوان حکومت ایجاب می‌کند که کالاهای اروپایی را به مستعمره هند ببرد و در آنجا به ارزان‌ترین قیمت ممکن بفروشد و محصولات هندی را که از آنجا به می‌آورد به گران‌ترین قیمت ممکن به فروش رساند اما منفعت و مصلحت بازرگانی‌شان درست برخلاف این امر است. به عنوان حاکم مصلحت‌شان عینا با مصلحت کشور خودشان که در آنجا حکومت می‌کنند یکسان است اما به عنوان بازرگان منفعت و مصلحت‌شان درست مخالف آن مصلحت است».

چنانکه برایت گفتم وقتی که انگلیسی‌ها به هند آمدند نظم فئودالی قدیمی در هم شکسته بود. سقوط امپراتوری مغول هم یک خلا سیاسی و آشفتگی در بسیاری نواحی هند ایجاد کرده بود. معهذا همانطور که رامش چندرادت یکی از علمای اقتصادی هند نوشته است «هند در قرن هجدهم همچنان که یک کشور مهم کشاورزی بود از نظر صنعتی نیز کشور پراهمیتی به شمار می‌رفت و محصولات کارگاه‌های صنایع دستی هند به بازارهای آسیا و اروپا فرستاده می‌شد» در طی همین نامه‌ها برایت متذکر شده‌ام که در روزگار قدیم هند بر بازارهای خارجی تسلط داشت و آنها را کنترل می‌کرد. مومیایی‌های چهار هزار سال پیش مصری در پارچه-های ظریف بافت هند پیچیده می‌شدند. مهارت و استادی صنعت‌گران و پیشه‌وران هندی در شرق و غرب مشهود بود. حتی وقتی هم که سقوط سیاسی فرا رسید این صنعتگران مهارت و قدرت دست‌های‌شان را فراموش نکردند. انگلیسی‌ها و سایر بازرگانان خارجی که به هند می‌آمدند در صدد آن نبودند که کالاهای خارجی را در اینجا بفروشند بلکه می‌خواستند کالاها و اجناس زیبا و ظریف هندی را بخرند و با سود فراوان در اروپا بفروشند بدین قرار بازرگانان و مبادله‌گران اروپایی در آغاز کار به مواد خام هند توجهی نداشتند بلکه به کالاهای ساخته شده هند علاقمند بودند.

کمپانی هند شرقی پیش از آنکه بر هند تسلط یابد و آنجا را مستعمره خود سازد از راه فروش منسوجات کتانی و پشمی و ابریشمی و قلابدوزی‌ها و سایر کالاهای هندی سود هنگفتی به دست آورد. مخصوصا هند در صنایع بافندگی مقام ممتازی داشت و منسوجات پنبه‌ای و پشمی و ابریشمی عالی و فراوان تهیه می‌کرد. ر.چ.دت نویسنده نامبرده هندی می‌گوید: بافندگی صنعت ملی مردم هند بود و میلیون‌ها زن هندی به ریسندگی مشغول بودند. منسوجات هندی به انگلستان و سایر نواحی اروپا می‌رفت و همچنین به چین، ژاپن، برمه، عربستان، ایران و قسمتهایی از آفریقا فرستاده می‌شد. کلایو فاتح و چپاول‌گر انگلیسی درباره شهر مرشدآباد در بنگال در سال ۱۷۵۷ می‌گوید: از حیث وسعت و جمعیت و ثروت مثل لندن بود با این تفاوت که در اینجا افرادی بودند که ثروت و دارایی‌شان خیلی از ثروتمندان لندن بیشتر بود. این توصیف درست در همان سال جنگ پلاسی نوشته شده است که پس از آن انگلیسیان خودشان را در بنگال مستقر ساختند. هند در همان هنگام سقوط سیاسی خود بسیار ثروتمند بود و صنایع گوناگون و فراوان داشت و محصولات ظریف و زیبایش را به نواحی مختلف جهان صادر می‌کرد. مخصوصا شهر «داکا» به خاطر پارچه‌ها و منسوجاتش شهرت داشت و صادرات پارچه آن هنگفت بود. بدین قرار هند در این دوران فقط یک کشور کشاورزی و دهکده‌ای نبود. بدیهی است که در آن زمان هم کشاورزی هند اهمیت و اولویت داشت همچنان که امروز نیز چنین است و تا مدت‌ها بعد نیز چنین خواهد بود اما در کنار زندگی روستایی و کشاورزی زندگی شهری نیز در آن رونق و توسعه داشت و در شهرهای آن صنعت‌گران و پیشه‌وران جمع بودند و کارگاه‌هایی بود که صنعت‌گران به طور دسته‌جمعی در آنها کار می‌‌کردند در بعضی در آنها حدود ۱۰۰ نفر یا بیشتر مشغول کار بودند. بدیهی است این کارگاه‌ها نمی‌توانستند با کارخانه‌های عظیم دوران ماشینی که بعدها به وجود آمدند طرف مقایسه قرار گیرند. در اروپای غربی و مخصوصا در «نیدرلند»  نیز پیش از آن که دوران صنعتی تازه آغاز گردد چنین کارگاه‌هایی زیاد بود.

هند یک دوران تحول و تغییر را می‌گذراند و یک کشور صنعتی بود که یک طبقه بورژوا در شهرهای آن تحول و تکامل می‌یافت. صاحبان این کارگاه‌ها و کارخانه‌ها سرمایه‌دارانی بودند که برای صنعتگران و پیشه‌وران مواد خام تهیه می‌کردند. اگر جریان حوادث طبیعی و عادی می‌بود بدون تردید با گذشت زمان این طبقه در هند قدرت می‌یافت و مانند اروپا جای طبقه فئودال را می‌گرفت. اما درست در همین موقع انگلیسی‌ها به هند آمدند و به مداخلاتی پرداختند که برای صنایع هند اثرات و نتایج بسیار ناگواری به بار می‌آورد. کمپانی هند شرقی در آغاز کار صنایع هند را تشوریق می‌کرد زیرا فروش محصولات آن پول و سود فراوانی برایش به وجود می‌آورد. در آن زمان فروش مصنوعات و کالاهای هندی در کشورهای خارجی طلا و نقره را به هند می‌آورد. اما صاحبان صنایع انگلستان این رقابت را دوست نداشتند و حتی در همان قرن هجدهم دولت خودشان را وادار ساختند که برای کالاهایی  که از هند به انگلستان وارد می‌شد گمرک و عوارض خاصی وضع کند. ورود بعضی کالاهای هندی به انگلستان به کلی ممنوع گردید و گمان می-کنم پوشیدن و داشتن لباس‌ها و کالاهای هندی را تحریم کنند و جلو مصرف آن را بگیرند. اما اکنون در هند فقط اشاره‌ای به تحریم کردن منسوجات انگلیسی موجب رفتن به زندان می‌شود!
 
این سیاست بایکوت و تحریم کالاهای هندی در انگلستان به تنهایی برای هند زیانی تولید نمی‌کرد زیرا هنوز بازارهای فراوانی برای کالاهای هندی وجود داشت. اما انگلستان در آن زمان به وسیله کمپانی هند شرقی بر قسمت عمده‌ای از هند مسلط شده بود و کم‌کم تعمدا سیاست از میان بردن صنایع هند را به نفع صنایع انگلستان آغاز کرد. کالاهای انگلیسی می‌توانست بدون پرداخت هیچ‌نوع گمرک یا عوارضی به هند وارد شود. در خود هند پیشه‌وران و صنعت‌گران را به ستوه می‌آوردند و مجبور می‌ساختند که در کارگاه‌های متعلق به کمپانی هند شرقی کار کنند. حتی در راه بازرگانی داخلی هند نیز به وسیله برقرار ساختن عوارض حمل و نقل و غیره مشکلاتی ایجاد می‌کردند. اهمیت صنایع بافندگی هند به قدری بود که حتی صنایع مترقی ماشینی انگلستان نمی‌توانستند با انها رقابت کنند و به منظور حمایت از صنایع انگلستان برای منسوجات هندی تا میزان ۸۰ درصد عوارض و گمرک وضع و تحمیل می‌شد. در اوایل قرن نوزدهم بعضی از منسوجات ابریشمی و پنبه‌ای هند در بازار انگلستان به قیمتی که از لحاظ ارزانی با منسوجات ساخت خود انگلستان رقابت می‌کرد به فروش می‌رسید. اما وقتی که انگلستان قدرت حاکمه در هند را در دست داشت و مصمم بود که صنایع هند را از میان ببرد این وضع دیگر نمی‌توانست دوام داشته باشد.

بدیهی است در هر حال محصولات صنایع دستی هند نمی‌توانستند با صنایع ماشینی که در حال تکامل و پیشرفت بودند رقابت کنند. زیرا صنایع ماشینی می‌توانند به آسانی مقادیر خیلی بیشتری کالا تهیه کنند که از محصول صنایع دستی خیلی ارزان‌تر تمام شود. اما انگلستان جریان این شکست صنایع دستی را تعمدا تسریع کرد و مانع از آن گردید که هند تدریجا خود را با تحولات و تغییرات تازه منطبق سازد و پیش برود. در نتیجه هند که در مدت چندین قرن «لانکاشایر دنیای شرق» بود و در قرن هجدهم تامیزان زیادی منسوجات وکالاهای پنبه‌ای اروپا را تهیه می‌کرد موقعیت خود را به صورت یک کشور صنعتی از دست داد و به مصرف کننده کالاهای انگلیسی مبدل گشت. ماشین‌هایی که در حال عادی ممکن بود به هند راه یابند و به توسعه صنایع کمک کنند به هند نمی‌آمدند اما کالاهای ساخت ماشین‌ها از خارج به هند وارد می‌‌شد به این ترتیب جریانی که کالاهای ساخت هند را به کشورهای خارج می‌برد و در مقابل طلا و نقره را به هند می‌آورد معکوس گردید و از آن پس کالاهای ساخت خارجی به هند می‌آمدند و در مقابل طلا و نقره هند را بیرون می‌بردند. صنایع بافندگی هند نخستین چیزی بود که در مقابل این حمله سخت منقرض گشت و از میان رفت. به همان نسبت که صنایع ماشینی در انگلستان رشد و توسعه می‌یافت سایر صنایع هند هم به سرنوشت صنایع بافندگی دچار می‌گشتند. معمولا وظیفه حکومت هر کشور آن است که از صنایع داخلی آن حمایت کند اما کمپانی هند شرقی که بر هند حکومت داشت نه فقط صنایع داخلی را حمایت و تشویق نمی‌کرد بلکه هر نوع صنعتی را که ممکن بود با منافع صنایع انگلستان تصادم پیدا کند از میان می‌برد. کشتی‌سازی در هند از میان رفت و کارگران  صنایع فلز نتوانستند به کار خود ادامه دهند. صنایع شیشه‌سازی هند نیز نابود گشت.

در ابتدا کالاهای خارجی فقط به بنادر و شهرهای ساحلی وارد می‌شد و در همان حدود تزدیک به این شهرها توزیع و مصرف می‌گشت. اما وقتی که جاده‌ها و راه‌های آهن ساخته شد کالاهای خارجی به تدریج بیشتر و بیشتر در داخل هند نفوذ کردند و صنعتگران و پیشه‌وران کارهای دستی حتی از دهکده‌ها هم بیرون رانده شدند. حفر کانال سوئز راه انگلستان را به هند نزدیکتر ساخت و کالاهای انگلیسی به قیمت ارزان‌تری به هند می‌رسید. به این ترتیب کالاهای ماشینی خارجی به شکل روزافزونی وارد هند می‌شد و حتی تا دهکده‌های دوردست هم می‌رسید. این جریان در تمام قرن نوزدهم در حال توسعه بود و حتی هنوز هم تا اندازه‌ای ادامه دارد. معهذا در طی چند سال اخیر محدودیتی نسبت به این وضع به وجود آمده است که بعدا آن را ملاحظه خواهیم کرد. این نهضت مداوم رواج و توسعه کالاها و به خصوص منسوجات انگلیسی موجب مرگ و زوال صنایع دستی هند گردید. اما جنبه‌های دیگری هم وجود داشت که خیلی مهیب‌تر و زیان‌بارتر بود. آیا میلیون‌ها نفر کارگران و صنعتگرانی که در صنایع مختلف مشغول کار بودند و با زوال آن صنایع بیکار می‌شدند چه می‌کردند؟ آیا آن همه بافندگان و کارگران و پیشه‌وران دیگر به چه کاری مشغول می‌شدند؟

در انگلستان با توسعه صنایع ماشینی کارگران صنایع دستی و پیشه‌وران بیکار می‌گشتند. آنها هم از توسعه صنایع جدید و کارخانه‌ها رنج می‌بردند اما لااقل می‌توانستند در کارخانه‌های تازه مشغول به کار شوند و خودشان را با موقعیت و مقتضیات تازه سازش دهند. ولی در هند یک چنین امکانی وجود نداشت در اینجا کارخانه‌هایی نبود که صنعتگران بیکار بتوانند به آنجا بروند. به این جهت این صنعتگران بیچاره و فقیر و گرسنه ناچار به سوی زمین برمی‌‌‌‌گشتند و متوجه کشاورزی می‌شدند اما حتی زمین هم از انها استقبال نمی‌کرد زیرا قبلا گروه کثیری از مردم بر روی آن مشغول کار بودند و دیگر زمین تازه‌ای برای کار وجود نداشت. بخشی از صنعتگران ورشکسته و بیکار شده می‌توانستند هر طور بود زمینی برای خود بدست آورند و دهقان شوند اما اکثر آنها دهقانان بدون زمین می‌شدند که در جستجوی کار و نانی می‌گشتند. و بسیاری از ایشان هم ناچار آنقدر گرسنگی می‌کشیدند که می‌مردند. گفته می‌شود که فرمانروای کل انگلیسی در هند در سال ۱۸۳۴ ضمن گزارش خود نوشت «در تاریخ بازرگانی چون تیره‌روزی و فقری بی‌نظیر می‌باشد. استخوان‌های بافندگان پنبه سراسر دشت‌های هند را پوشانده و سفید کرده است.»

 بیشتر این بافندگان و صنعت‌گران در شهرها زندگی می‌کردند و اکنون که شغل و کارشان را از دست می‌دادند ناچار به کار زمین و به سوی دهکده‌ها رانده می‌شدند و به این ترتیب جمعیت شهرها کمتر می‌شد در حالی که جمعیت دهکده‌ها افزایش می‌یافت. به اصطلاح «هند» دیگر کمتر «شهری» و بیشتر «روستایی» می‌گشت. این روستایی شدن هند در تمام طول قرن نوزدهم جریان داشت و حتی هنوز هم متوقف نشده است. به طوری که می‌بینیم در هند وضع عجیب و شگفت‌انگیزی پیش آمده بود. در تمام نتیجه توسعه صنایع جدید ماشینی آن بود که مردم دهکده‌ها به شهرها کشیده می‌شدند در حالی که در هند جریان معکوس بود. شهرهای بزرگ و کوچک به تدریج کوچکتر می‌شدند و تحلیل می‌رفتند و مردم به تدریج بیشتر و بیشتر به کشاورزی متوجه می‌گشتند و زندگی‌شان سخت‌تر و دشوارتر می‌شد. همراه با صنایع عمده‌تر و مهم‌تر صنایع کوچکتر که تابع آنها بودند نیز کم‌کم از میان رفتند. پنبه‌زنی، رنگ‌رزی و چاپ نقش بر روی پارچه‌ها به تدریج کمتر و کمتر می‌شد. ریسندگی دستی متوقف گردید و «چرخه»  (دستگاه ریسندگی دستی) در میلیون‌ها خانه نابود شد. معنی این وضع آن بود که دهقانان از یک منبع درآمد کمکی محروم می‌گشتند زیرا ریسندگی به وسیله افراد خانواده دهقانان درآمدی فراهم می‌ساخت که به درآمد حاصل از زمین اضافه می‌شد. بدیهی است تمام این چیزها در موقعی که صنایع ماشینی آغاز گردید در اروپای غربی هم اتفاق افتاد اما در آنجا این تغییر و تحول طبیعی بود و اگر یک نظم قدیمی‌تر نابود می‌شد در عین حال یک وضع تازه‌تر متولد می‌گشت و  به وجود می‌آمد. در هند تغییرات خیلی سریع و ناگهانی بود. نظم قدیمی صنایع و تولید به وسیله صنایع دستی کشته شد و نابود گردید اما وضع تاز‌ه‌تر و مترقی‌تری به جای آن متولد نشد زیرا مقامات انگلیسی به خاطر منافع صنایع انگلستان اجازه نمی‌دادند که چنین وضع تازه‌تر و مترقی‌تری به وجود آید.

به طوری که دیدیم در موقعی که انگلیسی‌ها در هند قدرت یافتند این کشور از لحاظ صنعتی وضع خوب و پر رونقی داشت. در وضع عادی مرحله بعدی تکامل هند آن می‌بود که به یک کشور صنعتی جدید مبدل گردد و ماشین‌های بزرگ تازه را وارد کند و به کار اندازد. اما به جای چنین پیشرفت به جلو هند در نتیجه سیاست انگلستان به عقب رفت. حتی همان صنایع مهم دستی خود را هم از دست داد و به تدریج بیشتر و بیشتر به کشوری زراعتی مبدل گشت. بدین قرار دهقانان فقیر هند ناچار بودند که بار گروه‌های کثیر صنعتگران بیکاری را که به سوی دهکده‌ها می‌آمدند نیز تحمل کنند. فشار بر زمین فوق‌العاده می‌شد و معهذا باز هم افزایش می‌یافت. همین موضوع بنیان و اساس مسئله مهم فقر هند می‌باشد بسیاری از بیماری‌های اجتماعی ما نیز از همین سیاست نتیجه می‌شود و تا وقتی این مسئله حل نگردد فقر و بینوایی دهقانان و ده‌نشین‌های هندی هم نمی‌تواند پایان پذیرد. بسیاری از مردم که کاری جز کشاورزی نداشتند و به زمین وابسته بودند زمین دهکده‌ها و املاکشان را به قطعات کوچک تقسیم کردند به طوری که دیگر نمی‌شد قطعاتی کوچکتر به وجود آورد. قطعه زمین کوچکی که در اختیار هر خانواده دهقان قرار می‌گرفت کمتر از آن بود که بتواند زندگی آنها را تامین کند. به این جهت حتی در بهترین سال-های محصول باز هم هیولای فقر و نیمه‌گرسنگی همیشه در برابر آنها قرار داشت. در حالی که اغلب اوقات وضع سال خوب نبود و محصول خوب به دست نمی‌آمد. سرنوشت دهقانان خوب و بدی فصول و عناصر طبیعی و کمی و زیادی باران بود. قحطی‌ها و بیماری‌های مهیب فرا می‌رسید و توسعه می‌یافت و میلیون‌ها نفر را نابود می‌کرد، مردم به «بانیا»ها که صراف‌های دهکده‌ها بودند رجوع می‌کردند و پولی به قرض می‌گرفتند و میزان قروض‌شان هم دائما زیاد و زیادتر می‌شد به طوری که هیچ امید و امکانی برای پرداخت آن نمی‌ماند و بار زندگی به شکلی طاقت‌فرسا و تحمل‌ناپذیر در می‌آمد. بر اثر حکومت بریتانیا بر هند وضع زندگی اکثریت عظیم ساکنان هند در قرن نوزدهم به این صورت تیره درآمد.

 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ