روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
 
همه را با یک چوب نرانیم

چه او که یک گوشه خیابان، پای افلیجش را از زیر شلواری مندرس به نمایش گذاشته، چه او که طوماری بلند از شرح حالش نوشته و در معرض دید رهگذران قرار داده و چه او که با سماجت، آویزان مردم می‌شود و نمی‌رنجد از این‌که به او توهین کنند و «سریش» و «کنه» خطابش کنند، هیچ‌کدام آدم‌های خوشبختی نیستند؛ حتی اگر کسانی از سر دلسوزی، سکه یا اسکناسی نیز کف دستشان بگذارند.
جامعه، اسم این آدم‌ها را گذاشته متکدی، همان گدای قدیم، همانی که فقر و آسیب‌های اجتماعی را یادمان می‌اندازد. تا یادمان بوده و هست به ما یاد داده‌اند که از متکدی باید کناره گرفت چون او با آن ظاهر کثیف و ژولیده‌اش، نه فقیر که کلاشی حرفه‌ای است و آن لباس پاره و آن پاهای پینه‌بسته فقط مقدمه کاسبی است و نباید به خاطرش دل سوزاند.
از نظر ما، متکدیان که گاهی گل به دست ظاهر می‌شوند و گاهی با بوی اسپند و برگه‌های دعا و فال، عضو باندهایی هستند که وضع مالی‌شان از ما بهتر است، اما چون به این سبک کاسبی می‌کنند، خودشان را به نداری و فقر می‌زنند تا مردم را سرکیسه کنند.
این برداشت از متکدیانی که به زور قصد کمک‌گرفتن از مردم را دارند و فقط کمک‌های مالی را قبول می‌کنند، چندان بیراه نیست چون تحقیقات پلیس، بهزیستی و شهرداری‌ها و استانداری‌ها نشان می‌دهد که این افراد به ظاهر ندار، ماهانه چندصد هزار تومان درآمد دارند بدون این‌که تلاشی بکنند و سرمایه‌ای وسط بگذارند.

جور دیگر باید دید
اما همیشه نباید همه را با یک چوب زد؛ حتی در این آشفته بازار که دروغگو را از راستگو تشخیص‌دادن، کار هرکسی نیست. قدیمی‌ها خوب یادشان است که وقتی فقیری در خانه‌شان را می‌زد و طلب کمک می‌کرد حتی اگر صاحبخانه تکه‌ای نان یا لقمه‌ای غذا هم به او می‌داد فقیر، شکر خدا و صاحبخانه را می‌کرد و دعاگویان راهش را می‌گرفت و می‌رفت تا روزی دیگر که باز هم گذرش به آن خانه بیفتد.
ندارهای قدیم واقعا بی‌چیز بودند و کم‌توقع‌؛ حالا نیز در این شهر هزاررنگ هنوز هم ندارهای واقعی کم‌توقع‌اند، اما چه می‌شود کرد که حضور متکدیان فقیرنما، وجهه فقرای واقعی را هم خدشه‌دار کرده است.
ما مردم گرفتار در مشکلات زندگی، آنقدر وقت نداریم که پای درددل‌های دیگران بنشینیم و ریشه رنج‌های مردم را دربیاوریم؛ برای همین وقتی کسی با ظاهری ژولیده دستش را جلویمان دراز می‌کند و کمکی می‌طلبد یا بی‌اعتنا از کنارش می‌گذریم یا سکه‌ای از جیب بیرون می‌آوریم و به آنی که نباید، کمک می‌کنیم.
ما آدم‌های امروز، توان جداکردن فقرای واقعی از فقرای جعلی را نداریم.

آبرو مهم‌تر از نان شب
نیکوکاری یک حس درونی است که بعضی‌ها بیشتر از دیگران پرورشش می‌دهند و آنقدر پیش می‌روند تا می‌شوند فردی خیر.
نیازمندان واقعی به خیران امید زیادی دارند، اما چون ترجیح می‌دهند قصه فقرشان را فقط خودشان بدانند ساکت می‌مانند تا روزی که خیری از راه برسد و دردشان را دوا کند. اما خیران که دست‌هایی دهنده و قلب‌هایی مهربان دارند، نمی‌توانند از فقری که در پستوی خانه‌ها رخنه کرده خبردار شوند مگر این‌که کسی آنها را خبردار کند.
پس یکی از شاخص‌های نیازمندان واقعی، آبرودار‌بودن‌شان است که صورت را با سیلی سرخ نگه می‌دارند و سنگ به شکم می‌بندند، اما نمی‌گذارند کسی از دردشان باخبر شود.
اگر این شاخص را قبول داشته باشیم آن‌وقت خیلی راحت می‌توانیم فرق میان متکدی فقیرنما (که جلوی همه دست دراز می‌کنند و آبرو تنها چیزی است که به آن فکر نمی‌کنند) با نیازمند واقعی را تشخیص دهیم و اگر قصدی برای کمک داریم آن را به جای درستش هدایت کنیم.

استمداد محدود
متکدی برایش فرقی ندارد کسی که دستش را جلوی او دراز می‌کند کیست؛ چون او فقط پول را می‌شناسد و پول از جانب هرکسی به او رسد نیکوست. متکدیان با این روحیه این‌چنینی، طبیعی است که کمک‌های غیرمالی را نمی‌پذیرند و از لباس یا غذایی که به آنها داده می‌شود، استقبال نمی‌کنند.
این هم یک شاخص دیگر برای تفکیک متکدی از آدم‌های ندار و بی‌چیز است، چون نیازمند واقعی نه‌تنها از هر آدمی که سر راهش قرار بگیرد کمک نمی‌خواهد، بلکه از هر کمکی حتی خیلی اندک نیز استقبال ‌و دعای خیرش را بدرقه راه آدم‌های باسخاوت می‌کند.

اینها استثنا هستند
آنهایی که اهل دستگیری و کمک به دیگران هستند و همیشه در سفره‌شان سهمی هم برای دیگران قایل می‌شوند، آنقدر دل رئوفی پیدا کرده‌اند که می‌گویند حتی اگر فردی در قالب متکدی نیز دست نیاز به سمتشان دراز کند او را به حرمت انسان‌بودنش ناامید نمی‌کنند؛ اما اینها حواسشان هست که به متکدیان کمک‌های اندک و جزئی بکنند و کمک‌های مالی و غیر مالی بزرگ‌تر را برای نیازمندان واقعی کنار بگذارند.

این دسته از آدم‌ها، اهل تحقیق و جستجو نیز هستند تا از این طریق نیازمندان واقعی را شناسایی کنند و با علم به نیازمندی‌شان در حالی که خاطر‌جمع هستند، ببخشند و دستگیری کنند. ولی همین آدم‌های بخشنده نیز روشی دارند که برمبنای آن چند‌دسته از آدم‌ها را حتی اگر ظاهری شبیه به متکدیان داشته باشند، استثنا می‌کنند.
از نظر آنها، آدم‌های پیری که با صورت‌های چروک، دست‌های لرزان و پشت‌هایی خمیده در گوشه‌ای می‌ایستند و از رهگذران طلب کمک می‌کنند به خاطر ناتوانی و فرتوتی‌شان مستحق دریافت کمک هستند؛ درست مثل افراد معلولی که از اندام ناقص‌شان برای به‌رحم‌آوردن مردم استفاده می‌کنند، چه بسا که در بین این پیران و معلولان کسانی باشند که به معنی واقعی کلمه، نیاز به کمک دارند و برای لقمه‌ای نان لنگ می‌زنند.

دور معتاد را خط بکش
کسی که به مواد مخدر آلوده شد، دل و دینش را به خاطر مواد می‌بازد، حتی عزیزترین فرد زندگی‌اش را. او تا پول دارد مواد را محترمانه می‌خرد و دود می‌کند، اما وقتی کفگیرش به ته دیگ می‌خورد به هر خواری تن می‌دهد تا یک‌بار دیگر طعم نشئگی را بچشد.
در بین متکدیان سرگردان در کوچه و خیابان، معتادان خمار از نرسیدن مواد کم نیستند. آنها ممکن است برای وادار‌کردن مردم به پول‌دادن، خودزنی کنند و ناراحت‌کننده‌ترین سرنوشت‌ها را به خود نسبت دهند، اما اینها فقط حقه‌های افیون است که فرد معتاد را تا این درجه نزول می‌دهد.
پس در مواجهه با این دسته از متکدیان به هیچ وجه نباید احساساتی شد، چون پول‌دادن به آنها فقط کمک به فرو‌رفتن بیشتر آنها در منجلاب است.

یادمان نرود
در فرهنگی که تر و خشک همیشه با هم سوزانده می‌شوند، عجیب نیست اگر فقرای واقعی زیر سایه متکدیان بمانند و فراموش شوند و چه بد که اینچنین می‌شود. هر لحظه‌ای که می‌گذرد آدم‌های زیادی که توشه‌ای جز امید ندارند و جز با خدا حرفی نمی‌زنند بسختی زندگی می‌کنند در حالی که می‌شود دستشان را گرفت و لبخندی بر لبانشان نشاند؛ اما چه بد که اینچنین نمی‌شود؛ ای کاش این موضوع هرگز از یادمان نرود.

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ