روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
 

تربیت از بشر آدم ساختن است.

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 20 / 05 / 1392

موضوع: اقتباس از آثار استاد

تربیت

مرادم از تربیت، از آهن ماشین ساختن است و از بشر آدم آفریدن. مرادم از تربیت، تربیت بدنى و تربیت قومى و قبیله‏اى نیست. مرادم این است که استعدادهاى بشر تا حد انسانى رشد کند.[1]

تربیت آن راه و آن نظامى است که از بشر انسان مى‏سازد. انسانى که بار امانت را مى‏تواند به دوش بگیرد و قدرت‏ها و صنعت‏ها و تکنیک‏هاى پیشرفته در دست او و در زیر پاى او، او را بالاتر و جلوتر مى‏آورد. و این قدرت و ثروت و علم و صنعت براى او غرورى نمى‏آفریند که وظیفه‏اى مى‏سازد. این‏ها بار امانت است نه بال افتخار.[2]

از بشر، آدم آفریدن. در امکان چنین معجزه‏اى از پیش بحث‏ها بوده که آیا امکان تربیت هست یا تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است و عاقبت گرگ زاده گرگ شود؟

در جواب این سؤال باید گفت:

1- هر پدیده‏اى که از قانون و از نظام علّیّتى برخوردار است ناچار امکان تربیتش هست. هنگامى که قانون‏ها شناخته شدند، تسخیر مى‏شوند و در دست انسان اسیر مى‏گردند.

امروز در سایه‏ى همین شناخت علمى و علّیّتى، حتى درخت‏ها و دام‏ها و حیوان‏ها تربیت شده‏اند و به شکل دلخواه در آمده‏اند. در چنین موقعیتى آیا انسان را نمى‏توان ساخت و نمى‏توان تربیت کرد؟!

انسان چه مجبور باشد چه آزاد، امکان تربیتش هست. اگر مجبور است با شناخت قانون‏هاى حاکم بر او تربیت مى‏شود، همان طور که درخت‏ها و دام‏ها تربیت شده‏اند و اگر آزاد است، خودش مى‏تواند خودش را بسازد و خودش‏مى‏تواند از رقابت استعدادها و تضاد نیروهایش بهره بردارد.

2- از این گذشته، بالاتر از تجربه چه دلیلى؟ چرا در امکان تربیت بحث کنیم، هنگامى که نمونه‏هایش را مى‏بینیم و شاهد وقوع آن هستیم.

مگر نبوده‏اند کسانى که با یک عشق، از سطح عادى زندگى به اوج‏ها و به وسعت‏ها رسیده‏اند و به عظمت‏ها و لطافت‏هاى روحى رسیده‏اند و به اوج شعر و شعور راه یافته‏اند.

در درون انسانى دریایى است از این رودخانه‏هاى عشق و ترس و امید و تقلید و تلقین و تحمیل و ... هر کدام از این عامل‏ها مى‏توانند انسان را بسازند و تربیت کنند و مى‏توانند او را پیش برانند و یا عقب ببرند و یا راکد نگاه دارند.[3]

 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ