روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب

شاه کلیدهای زندگی

مؤلف: ندا خانی زارع

تاریخ ثبت: 19 / 04 / 1392

موضوع: مقالات ارسال شده برای همایش

 توضیح: این مقاله در اردیبهشت ماه سال1387 به مناسبت همایش بزرگداشت استاد صفایی ارسال شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

من کلید می خواهم: کلیدهایی برای حل مسائل و مشکلات زندگی ام

من به دنبال پیدا کردن راه و روش هستم. راهی که مرا به سر منزل مقصود برساند و روشی که مرا از سردرگمی و تلاطم نجات دهد.

من به دنبال پاسخ هستم؛ پاسخی که دردی از وجود من دوا کند.

هر چه جستجو می‌کنم، کمتر به پاسخ سوالاتم و به منبع رفع نیازهایم دست پیدا می‌کنم.

هر چه بیشتر کتاب‌های معرفت‌نفس و تهذیب و خودسازی را می‌خوانم، هرچه زندگی نامه‌ی علما و بزرگان را مطالعه می‌کنم، بیشتر گیج و سردرگم می‌شوم. من از شناخت و آگاهی‌های بسته‌بندی شده بیزارم. آن‌ها که بر قله عروج کرده‌اند، از دیدگاه‌ها و منظرهای زیبا حرف می‌زنند، بدون این‌که نشانی از راه رفتن به قله بدهند و نحوه‌ی صعود و پشت سر گذاشتن موانع را شرح دهند. 1

با خودم فکر می‌کنم، مگر نه این‌که این دین، کامل‌ترین است و پاسخگوی تمام نیازهای بشر در همه‌‌ی اعصار و دوره‌ها؟ مگر نه این‌که این دین برای زندگی و سازندگی آمده است؟ پس چرا من هر چه تلاش می‌کنم، نمی‌توانم آن را به عرصه‌های مختلف زندگیم وارد کنم؟ چرا دین در متن زندگی من، در لحظه‌های بحران و گرفتاری‌های من، بر سر چند راهی‌های انتخاب، آن‌جا که طالب امنیت و آرامش هستم، به داد من نمی‌رسد و باری از دوش روح من برنمی‌دارد؟ اشکال کار کجاست؟

 من به دنبال پاسخی هستم که برجان و دل من بنشیند و بر صفا و ظرفیت درون من بیفزاید و مرا قدری آرام کند.

آشنایی من با اندیشه‌های استاد، در چنین فضایی شکل گرفت. آن‌جا که مطالعه‌ی کتاب‌های سیر و سلوک و تهذیب نفس و خودسازی جز بر رنج‌های من، چیزی نمی‌افزاید، نوع نگرش و روش و منشی که او ارائه می‌داد، چشم و دل مرا روشن کرد.

او معنای واقعی رشد، ضرورت و عوامل و موانع و زمینه‌هایش را برایم بیان کرد و مرا با خود واقعی خودم آشنا کرد.

« آن‌ها که راه دراز و وقت کم را فهمیده‌اند، مجبورند که خود را زیاد کنند و رشد بدهند.» 2

« من باید کاری بکنم که خودم زیاد شوم و سرمایه‌هایم رشد کنند. فکر و دلم و عقلم و روحم بارور شود. فکرم آگاهی‌هایی عظیم بگیرد و دلم عشق‌هایی بزرگ‌تر از خودم، عقلم این ترازوی از دست رفته‌ام، دقیق‌تر شود و آزادتر شود و روحم این وسعت به تنگی نشسته با آن عشق و با آن شناخت، به راه گسترده‌ی خودش آشنا شود. این پای نیرومند در این اتاق تنگ، ورم کرده و آب آورده. این موتور عظیم در این دوچرخه‌ی بچه‌ها زنگ زده و ماتم گرفته است، بگذار در سفینه‌ی خودش بغرد و در پهنای گسترده‌ی خودش شنا کند.»3

او تعریف جدیدی از انسان را به من ارائه کرد: « مرادم از انسان، موجودی است که از سطح غریزه‌ها بالا آمده، در حد وظیفه و انتخاب زندگی می‌کند» 4

 او می‌گفت: « انسان، هنگامی آدم می‌شود که به استعدادهای شکل گرفته‌اش جهت بدهد. برای این انسان، مکتبی، مکتب می‌شود که جهت حرکت و صراط و روش حرکت و ... را به او یاد بدهد و بیاموزد، بدون آن‌که او را مسخ کند و او را در راه بغلتاند و یا بغل بگیرد.»5

 و بدین ترتیب قرآن کتابی است که به انسان، نه تکامل، که رشد را هدیه می‌دهد. « که رشد، رهبری کردن استعدادهای تکامل یافته است»6

 

او به من نشان داد چگونه باید به دنیا، به نعمت‌ها و امکانات زندگی نگاه کنم، تا اسیر دنیا نه، که امیر بر آن باشم و از اسارت  موقعیت‌ها رها شوم و در بند شرایط نمانم و در هر وضعیتی به بهره‌مندی و رشد برسم.

او به من فهماند که آن‌چه انسان و زندگی او را می‌سازد، نه موقعیت‌ها، نه امکانات، نه شرایط که موضع‌گیری انسان در برابر این‌هاست و اگر بدانی که در هر موقعیتی،‌چه موضعی باید بگیری، می‌توانی در هر شرایطی به بهرمندی بررسی و این کلید رسیدن به خیر کثیر است.

او به من یاد داد که چگونه می‌شود به سرور و ابتهاج رسید و از ناامیدی و بن بست و غرور و عجز و ... رهایی پیدا کرد.

و زمینه‌های نفرت و خشنودی، رضا و سخط را به من نشان داد و برایم توضیح داد که نوع نگرش من، به هر یک از این‌ها چه‌طور می‌تواند عصیان و سرکشی و یا انس و سرور را به من هدیه کند:

« اگر تو خدا را با قهر و اقتدار احساس کنی، نه همراه رأفت و رحمت و محبت و زیبایی.

و اگر تو، معاد و پاداش را انتقام بدانی،‌که اگر گناه کنی، می‌سوزاندت؛ نه اگر گناه کنی، می‌‌سوزی!

و اگر مذهب تو، (سنتی) و یا (عاطفی) باشد، نه (جامع معرفت و محبت و عمل).

و اگر تو انسان را، بازیگر و بازیچه و تماشاچی خیال کنی، نه رهرو منزل عشق و هماهنگ با ضوابط

 و اگر تو دنیا را عشرتکده و آخور و خوابگاه بدانی، نه کلاس و کوره و راه

و اگر جهان را سیاه و تاریک و پوچ بدانی، نه همراه و هدف و نظام و قانون و جمال و زیبایی

تازه مثل حباب زندگی می‌کنی و بر روی موج‌های حادثه، لحظه‌ای می‌نشینی و دوباره می‌شکنی... کلید مشکل در همین جاست و رنج و راحت زندگی در همین زمینه نهفته است.» 7

آرامش درونم را در لحظه‌های بحرانی مدیون نوع نگاهی هستم که او به من ارائه داد.

او به من آموخت که چگونه در لحظه‌های سخت انتخاب، بهترین کار را تشخیص دهم و تکلیف و وظیفه‌ام را بشناسم و از دو دلی و سردرگمی نجات پیدا کنم. انتخابی آگاهانه که می‌تواند زمینه‌ساز رشد و شکوفایی من باشد.

« هنگامی که به دو کار برخورد می‌کنی نگاه کن کدام را خدا بهتر می‌پسندد و کدام یک اهمیت بیشتری دارد، اگر در نظر خدا برابر بودند، ببین کدام بر تو سخت‌تر است و کدام از هوس تو دورتر است که آن‌چه سخت‌تر است، سازنده‌تر خواهد بود.

برای شناخت اهمیت‌ها و مهم‌ترین حکم‌ها راه‌هایی هست:

1-   تو یک مقدار ثروت داری و یا مدتی فرصت داری و کسانی هستند که محتاج محبت تو هستند. پدر و مادر هست، همه هست، فرزندها هستند،‌ فرزندهای برادرانت هستند که تو عهده‌دارشان هستی، به کدام می‌رسی؟

در این موارد آن‌که بی‌ظرفیت‌تر است، شکننده‌تر است، خسته‌تر است، مقدم می‌شود و همین است که اگر میان حق الله و حق‌الناس تزاحمی افتاد حق‌الناس مقدم می‌‌شود که آن‌ها ضعیف‌تر هستند.

2-   اگر در ضعف و ظرفیت برابر بودند، نوبت احتیاج و نیاز آن‌هاست، تو امکانی داری و دو نفر هم هستند و هر دو در یک سطح از ظرفیت هستند،‌ ولی یکی محتا‌ج‌تر است. طبیعی است که او مقدم‌تر خواهد بود.

3-   اگر در ضعف و نیاز برابر بودند، نگاه کن کدام مفیدترند. کدام یک از این دو نفر سازنده‌تر هستند و کدام‌یک بازدهی بیشتر خواهد داشت.

4-   در موردی که یکی جبران دارد و بدل دارد، مثل آبی که برای خوردن و برای وضو گرفتن لازم است، آن‌چه که بدل دارد و جبران دارد اهمیتش کمتر است.

5-   کاری که زمان گسترده‌‌تری دارد و از جهت زمان جبران می‌شود و یا امکان قضاء آن است، از کاری که زمان محدودتر دارد اهمیتش کمتر است.

ظرفیت و حاجت و فایده و جبران از جهت زمان، می‌توانند اهمیت‌ها را مشخص کنند و تکلیف‌ها را نشان بدهند» 8

اکثر عرفان‌های شرقی و غربی و مکتب‌های مختلف که امروز در دنیا و در جامعه‌ی ما مطرح می‌شوند، انسان را به خوبی دعوت می‌کنند اما ملاک تشخیص خوبی را علایق انسان و نفس او می‌دانند در حالیکه دین، چون به دنبال رشد آدمی است، کاری را در اولویت قرار می‌دهد که از هوس او دورتر و سخت‌تر باشد که این‌گونه سازنده‌تر است. و این یکی از تفاوت‌های بنیادین اسلام با مکتب‌های دیگر است.

او چشم مرا به روی بازارهای دنیا گشود،‌ هر یک را به تصویر کشید و انواع خریدارها را با توجه به آن‌چه که می‌دهند و می‌گیرند معرفی کرد و مرا به انتخاب بهترین بازار، برترین خرید و پر فایده‌ترین معامله تشویق کرد.

« انسان بی‌نهایت سرمایه دارد، و بی نهایت راه دارد، و فقط هفتاد سال وقت برای تجارت، آن‌هم، نصفش خوراک و پوشاک و مسکن و نصفش مقدمات این‌ها، وای به روزی که بقیه‌اش بشود صرف نمایش دادن این‌ها که دیگر سرمایه‌ها از دست رفته‌اند یا راکد مانده‌اند و احتکار شده‌اند و یا از دست رفته‌اند و زیان شده‌اند.»9

« باید در این وقت کم به تجارتی دست زد که بی‌نهایت سود بیاورد و باید به دنبال خریداری رفت که پوشش‌اش نقد باشد و بازگردان داشته باشد و باید در جستجوی بازاری بود که رونق داشته باشد، یک بازار، بازار پایین است با خریدارهایی به‌نام دل و هوس‌هایش و به‌نام مردم و حرفهایش و به‌نام دنیا و جلوه‌هایش، با ثروت و شهرت و مدارک و عنوان‌هایش و به‌نام شیطان و وسوسه‌هایش و یک بازار  هم بازار دیگری است با خریداری به‌نام الله، مالک، رحیم و مهربان.

این‌ها بازارها و خریدارها هستند، آن‌هم سرمایه‌ها و متاع‌های ما، باید دید که هر کدام چه می‌گیرند و در برابر چه می‌دهند. آن بازار پایین نمی‌تواند این همه سرمایه را جذب کند، سرمایه‌ها گزاف هستند و متورم می‌شوند و عصیان می‌آورند و بحران می‌آورند و ...

آن خریدار ها هم مصرف کننده‌ی مفت هستند. سرمایه را می‌بلعند،‌ استعدادهای مرا به بازی می‌گیرند، چیزی بر آن نمی‌افزایند. هنگامی که یک عمر برای دلم دویدم چه بازدهی دارد؟ هنگامی که یک عمر برای هوس‌های مردم سوختم آن‌ها به من چه می‌دهند؟ جز چهار تا بارک الله و یک دقیقه کف زدن و چهار دقیقه سکوت» 10

«این خریدارها چیزی ندارند. چیزی به من نداده‌اند و چیزی به من باز نمی‌گردانند و اگر لذت می‌برم به خاطر این است که نمی‌دانم چه از دست داده‌ام... غافل از این که ما را به بیش از این‌ها خریدارند و غافل از این که این‌ها قیمت یک لحظه‌‌ی ما نیست. چه می‌گویم، نه این‌ها که تمام الماس‌ها و نفت‌ها و طلاها و نقره‌ها و تمام زمین و حتی تمام بهشت قیمت یک لحظه‌ی ما نیست. ما در یک لحظه می‌توانستیم بیش از زمین و بیش از بهشت بدست بیاوریم. می‌توانیم به رضوان و لقاء دست بیابیم که: ( رضوان من الله اکبر) امادر یک عمر به پشیزی قانع شده‌ایم و خوشحال هم هستیم.»11

آن‌جا که ما به حرس کردن سرشاخه‌ها و شاخه‌ها مشغول می‌شویم، او با بررسی زمینه‌ها و پرداختن به ریشه‌ها، اساسی‌ترین روش‌ها و کلیدها را برای حل مسائل ارائه می‌دهد. به عنوان نمونه آن‌جا که به بحث «حجاب و آزادی روابط» می‌پردازد، می‌گوید: « مادام که تلقی ما از انسان و برداشت ما از خویشتن دگرگون نشده، مادام که نقش انسان در هستی مجهول مانده و بینش او از این نقش در حد تنوع، در حد زندگی تکراری و مدار بسته، در حد خوشی‌ها و سرگرمی‌ها،‌ در حد بازیگر شدن و بازیچه ماندن، و تماشاچی بودن، خلاصه شده، مادام که زندگی جز نمایش و بازی، باری ندارد، ناچار سنگینی حجاب طبیعی است، مگر این‌که با شعارها همراه شوی و یا در جو روشنفکری قرار بگیری و یا بخواهی به گونه‌ای دیگر به نمایش بپردازی، یا بخواهند با تشویق و تعریف آماده‌ات سازند. مادام که تلقی ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومی نخواهد داشت و چیزی جر کفن سیاه و قبرستان خانه و مرگ نشاط زندگی و نابودی شادی‌ها، عنوان نخواهد گرفت و هزار عذر خواهی داشت که خودت را از آن آزاد کنی» 12

او در بررسی هر موضوعی، به بررسی طرز تلقی و اصلاح نوع نگرش‌‌ها می‌پردازد و نکته‌های کلیدی در برخورد با هر مسأله‌ای را مطرح می‌کند. او حتی در انتخاب شغل، انتخاب همسر و برای تنظیم  روابطم با دیگران، به من نگرش‌ها و معیارهایی داد که مرا به سمت پویایی و رشد سوق می‌دهد و از رنج‌ها می‌رهاند.

او با معنا بخشیدن به رنج‌های من، آن‌ها را برایم لذت‌‌بخش کرد.

من با او و نوع نگاه او و معیارهایی که بر اساس معرفت و تفکر دینی ارائه می‌دهد، پویایی دین را و حرکت و روندگی‌اش را و جاری شدنش در تمام ابعاد زندگی و در تمام لحظه‌های عمر و تک تک سلول‌های وجودم احساس کردم.

همیشه این سوال برای من مطرح بود که چطور پیامبر(ص) از بین انسان‌های بی‌خردی که حتی دختران خود را زنده به گور می‌کردند، انسان‌های وارسته و بزرگی همچون ابوذر، مقداد، عمار و ... را بیرون کشید و تربیت کرد؟ او از چه روشی استفاده می‌کرد؟ چگونه و از چه چیزهایی با مردم گفتگو می‌کرد و چطور آن‌ها را با گنجینه‌های درونشان آشنا ساخته بود و چگونه آن‌ها را از بند اسارت‌ها و عادت‌ها و جهالت‌ها و غفلت‌ها و ... رها کرده بود؟

و استاد با زنده کردن قوه‌ی تفکر و تعقل من، پاسخ سوالاتم را یکی پس از دیگری داد و من همچون کودکی که پس از مدت‌ها گم‌گشتگی به آغوش مادر باز می‌گردد در دامن اندیشه‌ها و نگرش‌های او آرام گرفتم و قد کشیدم.

 «اگر ما استعدادها را با کلیدها و روش‌ها و ملاک‌ها آشنا کنیم و آرمان‌هایی بزرگ‌تر از آزادی و عدالت و آگاهی و عرفان و رفاه و تکامل نشان بدیهم و از راه رسیدن به آن حرفی بیاوریم نه به بن بست می‌رسیدم و نه طعه می‌شویم و نه در کشاکش مکتب‌ها بر سر چند راهی انتخاب حیران می‌مانیم ما مکتبی را میخواهیم که بالاتر از تکامل بهره بیاوردو راه هم نشان بدهد و به تلقین و ریاضت اکتفا نکند.» 13

او دین را به صورت کاربردی و راه گشا، پویا و سازنده به من معرفی کرد.

 در مقابل بسیاری از جریانات فکری و فرهنگی مهاجم و اندیشه‌های التقاتی که امروز جامعه ما را مورد حمله قرار داده اندیشه‌های او پاسخگو و راه گشاست.

 کلیدهای او و نوع نگرش‌ها و بینش‌هایی که ارائه می‌دهد امانت‌ها و سرمایه‌های عظیمی‌ست که نصیب ما شده و امروز مسئولیت بهره‌مندی از آن‌ها و بهره رسانی به خلق خدا که عیال او هستند و خانواده‌ی او، بر عهده‌ی ماست.

که او می‌گفت: «جامعه‌‌ی بشری نیازمند بقال، بنا، مقنی، نجار، مهندس، طبیب و مربی‌ست. این‌ها همه نیازهای جامعه است اما شدید ترین آن‌ها نیاز تربیتی ا‌ست، زیرا صنعت و تکنیک پیشرفته در جامعه‌ای که فقر تربیتی دارد جز به انهدام و نابودی آن‌ها کمک نمی‌کند و همانند تیغ تیزیست که در دست کودکی باشد. هر چه تیغ تیزتر باشد دست کودک زود تر جدا شده و جانش بیشتر در خطر افتاده است.

در این زمینه هر چه انسان نیرومند و مجهز شود برای مرگ مجهز شده و به سوی نابودی شتاب کرده است.

 برای انحطاط و انهدام جمعی لازم نیست که آن‌ها فاقد صنعت و تکنیک باشند، بلکه کافیست که با صنعت پیشرفته از بار تربیتی خالی شوند که در این صورت تیغ صنعت برای نابودی آن‌ها کافیست. و همین است که کشورهای عقب افتاده وقتی به صنعت و تکنیک می‌رسند که از درون پوسیده شده‌اند و از محتوا خالی شده‌اند و از اصالت‌هایشان تجرید شده‌اند و این رشد صنعتی برای این‌ها نه تکامل است و نه خوشبختی که همه‌اش مسأله است و درگیری. همه‌اش گرفتاری است و سردرگمی و همه‌اش انحطاط است و انهدام

باید داده‌های حق را در راه او در عیال او، در راه نیاز خلق به مصرف گرفت و در راه کمالشان به کار انداخت، نه در راه هوس و خواسته‌هایشان.

هنگامی که نیازهای خلق متعدد بود و فرصت کم باید شدید ترین نیازها را در نظر گرفت و با ملاک اهمیت راه رفت و وظیفه را شناخت.» 14

امید که بتوانیم در این راه گام‌های موثری برداشته و وظیفه‌ی خود را به درستی تشخیص و انجام دهیم.

  

پاورقی‌ها:

1-   مسئولیت و سازندگی، ص 21

2-   رشد، ص 25

3-   رشد، ص 40 و 41

4-   مسئولیت و سازندگی، ص 34

5-   رشد، ص 21

6-   رشد، ص 22

7-   نامه‌های بلوغ، ص 100 و 101

8-   درس‌هایی از انقلاب، دفتر اول، انتظار، ص 120 و 121

9-  رشد، ص 32 و 33

10- رشد، ص 35 و 36

11- رشد، ص 39 و 40

12- روابط متکامل زن و مرد، ص 36

13- مسئولیت و سازندگی، ص 16

14-  مسئولیت و سازندگی، ص 29 و 30

 

 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ