روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب


جهـــانی شــدن انســان یا انســانی شــدن جهــان

 

 

 

نوشته ء تقوی الله تقوا  

 

جهانی سازی انسان یکی از مشخصات تمدن غرب مسیحی و انسانی سازی جهان یکی از ویژگیهای فرهنگ شرق اسلامی است.
امروز آثار جهانی شدن انسان، بهتر است بگوییم، جهانی سازی انسان، برگوشه های مختلف زند‏گی جمعی وفردی انسانها سایه افگنده و گفتمان جهانی شدن، یکی از بحث های اساسی دانشمندان وکارشناسان و یکی از چالش های جدی فرا راه دولت های ملی،  سیاستمداران و کارگزاران و رهبران شرکت های بزرگ چند ملیتی می باشد. انسان درطول تاریخ به ضرورت« انسانی سازی جهان »بیشتراز «جهانی سازی انسان» عطف توجه داشته ولی روند اجتناب ناپذیرتاریخ بسوی جهانی شدن انسا ن میلان داشته ورویداد ها وتحولات تاریخی درخط مطلوب انسانها سیروتکامل نداشته است.
انسانی شدن جهان یکی از دغدغه های همیشگی انسان و یکی از محورهای اساسی پیدایش ادیان و دعوت پیامبران و ظهور مکتب های فلسفی«انسان محور»در طول تاریخ بوده است. درگذشته، اندیشهٔ انسانی شدن جهان اغلب ازمنبع زلال دین تغذیه مینمودو انسان دین باور، زمین را مرکزعالم و انسان را خلیفهٔ زمین می پنداشت، اما جهانی شدن انسان محصول جدید مزرعهٔ علم وصنعت است که انسان را جزء زمین و زمین را مأمور پایین رتبه در سلسله مراتب ادارهٔ افلاک میداند. آثار جهانی شدن انسان امروزه در ساحت های مختلف زندگی ازقبیل عرصه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و حتی دین واخلاقیات قابل لمس و مشاهده است. روند جهانی شدن بگونۀ اجتناب نا پذیر وبدون تعریف خاص برطرز تفکر ورفتار و روابط انسانها اثرگذاشته وبرخلاف معمول چنان نیست که اولاًمورد بحث وفحص دانشمندان قرارگیرد وبعد ازشناسایی شاخصها ودرجۀ مطلو بیت آن تعریف و ارائه گردد. امروزفرایند جهانی شدن انسان به جدی ترین گفتمان عصرتبدیل شده است، اما هنوز تعریف دقیق و جامع و مانع از آن ارائه نگردیده است.
نه تنها در میان دانشمندان غربی در مورد تعریف جهانی شدن اجماع نظر وجود ندارد، بلکه متفکران اسلامی و مخالفین جهانی شدن هم تعریف واحد و دقیق از آن ارائه نداده اند. فقط تعداد دانشمندان و محققان امور جهان به چند ویژگی جهانی شدن نظریات همگون دارند، منجمله :
ـ جهانی شدن فرایند اجتناب ناپذیر تاریخ است که به تدریج قلمروها ی سیاسی وملی و حتا حریم های اخلاقی وخانوادگی را شکسته و آثار مثبت و منفی خو را به زند‏گی بشری به مثابهٔ کلیت بهم پیوسته بجا میگذارد.
ـ از اثرات سودمند جهانی شدن، کشورهای خاص و گروه های خاص مستفید میشوند، و از اثرات زیانبار آن همهٔ بشریت متضرر میگردد؛ نظیر آسیب پذیری محیط زیست وزهرنا ک شدن جوی زمین.
ـ جهانی شدن صرفاً روند محدود به عرصهٔ اقتصاد و معاملات تجارتی کمپنی ها نیست بلکه سایر عرصه های دیگر زنده‏گی جمعی وخصوصی را، از قبیل سیاست، فرهنگ، اخلاق و دین نیز احتوا میدارد.
جهانی شدن بنابر تحلیل برخی صاحب نظران تا کنون به شیوه های مختلف مطرح شده است. امپراطوران به شکل خاص جهانی شدن نظر داشته اند و شمار از آنان در محدودهٔ قلمروهای همانروزۀ جهان، به پارهٔ اهداف شان نائل آمدند، مانند اسکندر کبیر که بنابر روایات و حکایات به دلدل زار های آنسوی دنیا رسید. پیامبران به نوع دیگری جهانی شدن در پرتو اهداف انسانی شدن مأموریت داشته و بشریت را بدانسو فرا خوانده اند؛ زمامداران رژیم های سرمایداری و مالکان شرکت های چند ملیتی از جهانی شدن مقصدی دیگر داشته و در سر هوای دیگر می پرورانند.
درفرایند جهانی شدن برمبنای رقابت کمپنی های تجارتی وحرص وآز لگام گسیختۀ جهان سرمایداری؛مکتبهای منفعت محوروداروینیسم اجتماعی وگرگهای مزور«هابزی»(بنابر تعریف هابز، انسان گرگ انسان است) پرورده میشوند وهرروز یکی از گوسفندان شگفت زده و رام«شیخ سعدی» را ربوده و می بلعند، در حالیکه «گوسفندان دیگر خیره دراو می نگرند».
روی دیگر سکهٔ جهانی شدن به شیوۀ کمپنی ها، جهانی سازی منافع غرب و قارونی شدن ثروت ها و گسترده سازی فاصلهٔ عدۀ قلیل اغنیأ از عدۀ کثیر فقرأ وتقسیم جهان به حوزه منافع کمپنیها و بکارگیری شگرد ها ومهارت های نوین دراسارت انسانهای مظلوم است، درحالیکه روی دیگری سکۀ جهانی شدن مکتبهای انسان محور، انسانی شدن جهان وجهانی سازی«عدالت»است.
اینک بچند بعد جهانی شدن مختصراً اشاره نموده وبعد میرسیم به گسترۀ اصلی بحث یعنی جهانی شدن اقتصاد.


جهانی شدن سیاست:
یکی از مصادیق جهانی شدن سیاست، سیاست جهانی است که هر دولت به محض انتخاب و پیدایش ناگزیر به اتخاذ یک سلسله پالیسی ها در راستای هماهنگ شدن با سیاست جهانی می باشد. از مصادیق دیگری جهانی شدن سیاست، گسترش دموکراسی سیاسی به اقصا نقاط عالم است. بنابر سنجش گروه از دانمشندان، ا زمجموع 147 کشورجهان در سال 1975، 46کشور دارای نظام دموکراسی و101 کشور دارای نظام اقتدارگر بود، اما در سال 1995 این رقم به پیمانهٔ چشمگیری تغییر نموده و ازجمع 167 کشورجهان، تعداد کشورهای دارای نظام دموکراسی از 46کشور به 122 کشور افزایش وتعداد کشورهای دارای نظام اقتدار گرا از 101کشور به43 کشور تقلیل یافت.

جهانی شدن فرهنگ:
جهانی شدن فرهنگ یکی دیگر از اشکال جهانی شدن انسان است که درجهٔ منحرف سازی و خطر آفرینی آن برای انسان بیشتر از اشکال دیگر است. معمولاً در پروسهٔ جهانی شدن فرهنگ، فرهنگ غرب میدان دار اصلی این پروسه است.
چند عامل در ترویج جهانی شدن فرهنگ غرب (نه فرهنگ جهانی) نقش سازنده دارد. یکی فناوری رسانه ای مثل چینل های تلویزیونی و قدرت تبلیغ اشتهارات تجارتی؛ دیگر انترنت و فناوری ارتباطات ماهواره ای مانند موبایل و سیستم های دیجیتلی... وغیره. دسترسی به تسهیلات انترنتی و موبایل وکمپیوتر ونشرات ماهوارۀ تلویزیونها درهرزمان ودرهرمکان میسر است وهرجا که انسان زندگی دارد، کمپیوتر راهش را گشوده وومیگشاید وهرجا که کمپیوتر وجوددارد زبان انگلیسی وفرهنگ غربی بحیث زبان وفرهنگ جهانی راهش را باز مینماید. حتا تسهیلات انتر نیتی وخدمات ماهواره ای باهزینه های کمتر در کشورهای عقب ماندۀ مانند افغانستان عرضه کننده میگردد.
یکی از اهداف جهانی شدن فرهنگ و یا به معنی دقیق تر جهانی سازی فرهنگ غرب، شستشوی مغزی و همسان سازی افکار و نوع نیازهای خلق های جهان است. جهانی شدن فرهنگ به اساس اصل ارزشهای فرهنگی و درجهٔ مطلوبیت و معقولیت فرهنگ ها استوار نیست، بلکه به اساس قدرت پردازش رسانه های فرهنگی استوار است، در غیر آن چرا«گاوبازی»هسپانیایی و کشتی کج آمریکایی با آنهمه توحش و خشونت که دارند جهانی می شود و بازی بزکشی افغانستان با آنهمه ویژگیهای تهیج انگیز و مألوف طبع انسان وتاریخ چند هزار ساله که دارد، جهانی نمی شود، چون ورزش گاو بازی و کشتی کج را شبکهٔCNN و چینل های ماهواره ای تلویزیون ها تبلیغ می کنند و بازی بز کشی را محمد عمر شولدرۀ از بالای تپهٔ عقاب به تماشاگران و سوارکاران دشت سنگ مهر شهر فیض آباد بایک بلند گوی دستی فریاد میزند.

جهانی شدن اقتصاد:
جهانی شدن اقتصاد از بارزترین شکل جهانی شدن انسان است و بیشتر پژوهشگران و دست اندرکاران امور جهانی توجه خویش را بدین عرصه معطوف داشته اند. امروز پروسهٔ تولید، توزیع و مصرف یک کالا در کشورهای مختلف و در بازارهای مختلف طی مراحل میشود. یک کارخانه یا شرکت در جاپان مستقر است اما شعباتش در کشورهای اندونیزیا و هند و تایلند فعالیت دارد. تجارت در سطح گستردهٔ ابعاد جهانی کسب نموده است و یکی از اثرات مضر جهانی شدن،اعلانات کمپنی ها است که مردم و متقاضیان را با «احساسات گله¬ای» عادت داده و درین نوع احساسات مردم آزادی فکر و اندیشهٔ خویش را از دست داده تابع تقلید کورکورانه ازدیگران میشوند. ازجمله خودم بارها تحت تأثیر تبلیغات دروغین کابل بانک و اعلانات قرعه‏کشی بخت اکونت آن قرار گرفتم، یک مشت پولی که داشتم آنرا به چند قسمت به تعداد فرزندانم تقسیم نموده در کابل بانک گذاشتم و هیچ نتیجهٔ حاصل نشد. در اعلانات تجارتی کمپنی ها بعضاً اشیاء مضره را بحیث احتیاج ضروری بخورد آدمیان میدهند. با تکرار و رنگین سازی و جالب سازی اعلانات مردم قدرت تعقل و تفکیک خیر و شر خویش را از دست داده با روحیهٔ گله ای از دیگران تقلید می کنند. انسان موجودی عجیب ودارای صفات مثبت و منفی و نقاط قوت و ضعف فراوان است. کمپنی ها در اعلانات تجارتی خویش سعی بر آن مینمایند تا نقاط ضعیف و تأثیر پذیر انسانها را تشخیص نموده و با اعلانات خویش به آن نقاط حمله ور میشوند.
امروز سیاست گزینی های جدید کشور ها و روند تحولات بین المللی تحت عنوان جهانی شدن «Globalization»شتابنده تر از پیش؛ بدون اعتنا به نگاه های شگفت زدهٔ مردم ساده دل جهان با انگیزه ها و مقاصد نوین سیاسی؛ فرهنگی؛ اقتصادی؛ ژئوپلتیکی؛ راهبردی؛ سبقت جویی در کنترول بازارها و دستیابی به منابع تحت الارضی جهان و همچنان گسترش فرهنگ رسانه ای و قدرت فن آوری..... در پیچ و خم کوره راه های تاریخ؛ افتان و خیزان،اما پیش رونده و ظفرمندانه، بسوی افقهای دورو ناشناخته؛ تمدن ناشناخته وبالاخیره انسان ناشناخته حرکت دارد.
هرچند بنده با توجه به روند های ساری و جاری در پهنای جهان به تعریف«جهانی شدن»بسیار موافق نیستم؛ ترجیح میدهم که«جهانی سازی»گفته شود؛ چون با توجه به آن همه مهارت ها، اعجازها و نقش های هوشیارانهٔ که میدان داران امروزهٔ جهان و کمپنی های فراملیتی بازی می کنند، عقل سلیم نمیتواند باور کند که امور جهان همینطور بدون برنامۀ معین و سنجشگری های قبلی حرکت دارد. بناً تعریف«جهانی سازی»را دقیق تر از«جهانی شدن»میدانم. گرچه روندهایی را که ما شاهد هستیم؛ نه جهانی سازی اقتصاد است و نه جهانی شدن اقتصاد بلکه«جهانی سازی منافع»قدرت های بزرگ نظیر ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپا و غول های بزرگ اقتصادی دنیا؛ نظیر بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و کمپنی های چند ملیتی میباشد. همچنان درین روند تنها اقتصادو معاملات و منافع کمپنی های فرا ملیتی و سیاست و فرهنگ و حقوق نیست که جهانی میشود، بلکه ظلم ورذالت وشرارت و جنایت هم ابعاد جهانی کسب مینماید. مثلاً پا به پای جهانی شدن اقتصاد، قاچاق و تجارت مواد مخدر، قاچاق اسلحه و مواد رادیو اکتیف، قاچاق اعضای بدن انسان، قمار، آدم ربایی، باجگیری و اخاذی، جعل اسناد مالی و اسکناس های پولی، تطهیر پول های آلوده و حاصله از تجارت مواد مخدره و سلاح، جعل کارتهای اعتباری و پاسپورت، قاچاق اطلاعات حساس تکنولوژیکی و خرید و فروش اسرار استخباراتی کشورها و سازمانها، بردگی جنسی زنان و اطفال و ایجاد روسپی خانه ها و بسا از جنایات سازمان یافتهٔ دیگر از مظاهر جهانی شدن جنایت در کنار جهانی شدن اقتصاد به حساب می آیند. حتا جنگهاازمحدودۀ کشوری ومنطقوی خارج شده ابعاد جهانی کسب نموده اند. همین حالا در افغانستان دوایتلاف بزرگ نیروهای بین المللی درمقابل هم قرار گرفته میجنگند، یکی ایتلاف بیش از چهل کشور جهان درهیئت ایساف وناتوبه رهبری امریکا ودیگرایتلاف نیروهای مخالف و شورشی به رهبری القاعده وطالبان که ازچندین کشورعربی وغیر عربی تشکیل گردیده وبصورت غیررسمی درافغانستان حضور وفعالیت دارند. امروز جنگها بگونۀ وبدلایل مختلف ازحدود ملی ومنطقوی خارج شده وابعادجهانی کسب مینمایند. همین اکنون جنگ جاری سوریه در واقع جنگ میان دولت بشار اسد ومخالفان سیاسی او نیست، بلکه یکنوع جنگ اعلان نشده بین ایتلافهای کلا ن جهانی، دریک سوامریکا ودولتهای اروپایی ودرسوی دیگر ایران وروسیه وچین میباشد. البته این«جهانی شدن جنگ ها» با «جنگ های جهانی» از نوع جنگ جهانی اول ودوم تفاوت های زیاد دارد.
در پرتو تحولات نوین جهان، تاریخ، سیاست، ایدیولوژی، منابع اصلی قدرت، دعواهای حق و باطل، شخصیت ها، گروه ها، چهره ها، مهره ها،... وغیره همه از نو بایستی بررسی وشناسایی گردند. در دنیای امروز همه چیز قابل تغییر و دگرگونی به نظر می آید؛ از صف دوستان و دشمنان گرفته تا شعارها و دعوت ها و آنچه دگرگونی اش مشکل به نظر میرسد همانا «منافع دائمی» و طرح شیوه های جدید مدیریت جهانی برای حصول این «منافع» و تشکیل نوع خاصی «جمهوریت بازرگانی جهانی» از نوع «آدام سمیتی» و بورژوامدارنهٔ آن؛ نه از نوع«افلاطونی»و انسان مدارانة آن.
در این روند، کمپنیها چنان به افکار ونیازها وخواستهای مردم نفوذ وتسلط می یابند که همۀ اجناس و محصولات به شکل امتعهٔ تجارتی ورقابتی به صحنهٔ بازار آمده و شهروندان و مردم در نقش خریداران حق انتخاب این ویا آن نوع را دارند، نه صلا حیت رد آنرا، چون افکار واذهان مردم قبلأ چنان درمعرض بمبارد مان تبلیغاتی قرار گرفته اند که قدرت نه گفتن از آنها سلب شده است.
دگرگونی های امروزه جهانی به حدی ریشه ای؛ عمیق و موشگافانه و کارشناسانه میباشد که حتی به کمک تحلیل علمی هم نمیتوان آن سوی افق را به وضاحت نگریست و به ثبات و دائمی بودن رابط و ضابطهٔ باورمند شد. زیرا«علم»هم امروز دستخوش دگرگونی های معیار شناسانه گردیده و همانند گذشته بر اساس اثبات پذیری تعریف نمیگردد. دانشمندان در پژوهش ها و تحقیقات علمی شان بیشتر بر جنبه های ابطال پذیری علم نظر دارند، تا اثبات پذیری آن؛ چون یک نظریة تا آنجا از اعتبار علمی برخوردار است که نظریه جدیدی آن را باطل نساخته است.
اقتصاد جهانی با بهره گیری از دو محور بنیادین قدرت دنیای امروز یعنی قدرت پردازش رسانه ها و قدرت فن آوری؛ تدریجاً همة اشکال قدرتهای سنتی و محلی را از قبیل قدرت واکنش فرهنگ های بومی؛ قدرت رقابت اقتصادهای محلی و حتا قدرت «دولت‏های ملی» تحت الشعاع قرار داده و دامنهٔ نفوذ خود را بر پهنای جهان گسترش داده و بیشتر ازپیش گسترش خواهد داد. با جهانی شدن اقتصاد و بسط نفوذ کمپنی های چند ملیتی «دولتهای ملی» احتمالاً میتوانند به بقای خود ادامه دهند؛ اما نه به آن استقلالیت و خود ارادیت پیشین. دولت ـ ملتها در چنین شرایطی ترجیح میدهند؛ با یک هندسة متغیری از اهداف و تعهدات و مسئولیت ها در یک شبکهٔ چند جانبه، ائتلاف ها را به وجود آرند. برخی از تحلیل گران و کارشناسان امور بدین باور هستند که«جهانی شدن»منافع مشترک و متقابل کشورهای شامل ائتلافها را احتوا نموده و فی المجموع در رشد و شگوفایی اقتصاد جهانی کمک می نماید. اگر جهانی شدن به معنای مبادلات متقابل فراورده های صنعتی؛ اقتصادی و علمی کشورها و نوعی درهم آمیختگی عناصر مثبت و سالم فرهنگ های ملل در همدیگر و احیای شکل معاصر «حریرالطریق» و یا «حریرالطریق الکترونیکی» باشد (چون امروز بسیاری ازمبادلات ودادوستدها و اصطلاحات پسوندe دارند مانند بازارالکترونیکی، دانشگاه الکترونیکی، دولت الکترونیکی، آدرس الکترو نیکی، ادارۀ الکترونیکی... وغیره) و به تعبیر دیگر غربیها و کشورهای پیشرفتهٔ قطب شمال کرهٔ زمین (گرچه جورج سوروس جهانی شدن اقتصادرا بین کشورهای مرکزیعنی ایالات متحدۀ امریکا واروپا وکشورهای پیرامون یعنی بقیۀکشورهای جهان میداند) به همان مقیاس اثری که بر شرقی ها و کشورهای عقب ماندهٔ قطب جنوبی زمین میگذارند از شرقی ها و جنوبی ها متأثر گردند و شرقی ها و جنوبی ها به پیمانة آن چه از غربی ها و شمالی ها میخرند بتوانند بدان ها بفروشند و همچنین جهانی شدن روی مقاصد «انسانی شدن» و یا لااقل «انسانی بودن» استوار باشد؛ نه تنها هدف والا و پر ارزش است؛ بلکه بشریت را حتی میتواند از تهدید خطر فزایندهٔ تمدن صنعتی و تمدن فرا صنعتی که ماهیت ماشینی و«ماشینی شدن»دارد وهرروز غرب را بیشتر در منجلاب خود میکشاند نجات بخشد. خطری که هر روز بشر را به طور ناخواسته از بستر طبیعی حیات و اصل و حقیقتش دور و دورتر ساخته و به پدیدهٔ غیر از خودش تبدیل میسازد و به قول«توین بی»متفکر و مورخ بزرک انگلیسی: این«دومین خطای بزرگ نسل آدم»بود که بعدی اخراجش از بهشت به خلق ماشین دست یازید و خود را جز از اجزای ماشین آفریدهٔ دست خود ساخت. لیکن اگر جهانی شدن به معنی آن باشد که کشورهای عقب افتادۀ جهان سوم و در مجموع شرقی ها و جنوبی ها به جز سهم انفعالی و مصرفی در این روند هیچ نقش دیگر را انجام داده نتوانند و در طویل المدت ساختار سیاسی و بافتار اجتماعی شان هم مطابق به شرایط نوین اقتصادی جهان و مهندسی های جدید سیاسی غرب تغییر کند؛ عاقبت الامر، جهان به همان سوی انکشاف خواهد کرد که در آن ما به غربی مواجه نخواهیم بود که جزء جهان شمرده بشود بلکه با جهان مواجه خواهیم شد که جزء غرب تلقی گردد. برای آنکه توازن و تناسب واحدات ملی و استقلالیت دولتهای ملی در یک ساختار به هم مرتبط جهانی حفظ گردد؛ باید جایگاه شایستهٔ هر ملت و مملکت و سهم و مشارکت هر کشوری را در تولید و مصرف به طور عادلانه و رشد یابنده در نظر گرفت و همهٔ اعضای خانواده بزرگ جامعهٔ بشری به یکسان از نعمات الهی و طبیعی و محصولات تولیدی بهره مند گردند؛ نه اینکه جهان فقط صحنه آزاد رقابت کمپنی های فرا ملیتی و کارتل های درون قاره ای و برون قاره ای و ربا خواران جهانی و تراکم و انباشت هر چه بیشتری سود و سرمایه بوده و نقش کشورهای فقیر آسیایی و آفریقایی فقط به خاطر عرضهٔ نیروی کار ارزان و بازار فروش و مصرف امتعۀ کشورهای پیشرفتهٔ صنعتی،دارای اهمیت باشد. لیک هیهات که در عصر امپراطوری صنعتی صید به دنبال صیاد میگردد و دنیای امروز؛ دنیای «گلیم خویش را از آب کشیدن است» نه دنیای:
اگر بینی که نا بینا وچاه است \\ وگر خاموش بنشینی گناه است.
بنده شخصاً با شناخت که از ماهیت و مقصد جهان سرمایه و سرمایه داران و علی الخصوص شکل لگام گسیخته وامریکایی آن یعنی سرمایه داری بازارآزاد وفاقد هر نوعه کنترلی دارم،بدین باور هستم که اگر عنان اختیار سرنوشت جمعی خانوادهٔ بزرگ بشری بدست کارتل ها و کمپنی ها و سرمایه داران دارای عطش «هل من مزید» وانسانهایی مصرف گرا وشهوت ران ودرهیأت ماشینهای هوشمند قرار گیرد؛ همان طور که اکنون درتصمیم گیری امور بین المللی نفوذ عمیق دارند؛ واضحاً فرجام نا میمون و مصیبت آفرینی در انتظار بشریت است. زیرا انگیزه های حرص و آز و غریزۀ تملک و تصاحب جهان در ضمیر مالکان و اعضای کارتل ها و کارپوریشن ها به درجه ای از رشد جنون آمیز رسیده است که اگر اوکسیجن هوا و نور آفتاب را هم قابل تملک و اختصاص بدانند وفورش پرابلم نیست؛ آن را در تصاحب خود درآورده؛ شرایط ارزش و مبادله و استفاده را بر آن وضع و بر بشریت میفروشند. در قاموس روسای کمپنی ها و کارتل ها واژگان به اسم«وجدان مشترک ابنای نوع»و خدمت به انسان محروم و فقیر و محتاج وجود ندارد اگر عمارت و سرک میسازند و گوشة از خرابی ها را ترمیم و گچ کاری میکنند؛ آن هم به اقتضای منافع شان و در راستای اهداف شان صورت میگیرد؛ زیرا استعمار طبیعتاً «افزار لاشعور تاریخ است»، در هر جا قدم بگذارد مقداری آبادی را در کنار ویرانی های بیشمار با خود می آورد. وجدان انسانهای ماشینی فاقد اوصاف وعواطف انسانی؛ وجدان سود و دالر است ؛ در قلب کوچک شان در این دنیای بزرگ جز منفعت بیشتر و پیروزی بیشتر چیز دیگر نمی گنجد. آنها به انسان جز به عنوان موجودی که دارای انرژی حرکی و تولیدی است و از این انرژی باید به قیمت ارزان در کارگاه استفاده نمود؛ به طریقی دیگر و به معنی دیگر نگاه نمیکنند.
یقینأ بشریت امروز بیشتر ازجهانی شدن اقتصاد به انسانی شدن جهان نیاز دارد ومیخواهد ازین وضعیت موجود «آدام سمیت» که گفته است: «جمهوری متحدۀ بازرگانی جهان» به وضعیت مطلوب شیخ سعدی علیه الرحمه گذرنماید که گفته است:
بنی آدم اعضای یک¬دیگر اند
چودرآفرینش زیک جوهرند
چوعضوی به¬درد آورد روزگار
دیگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی¬غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
اما هیهات که گفتهٔ«آدام سمیت»غربی حقیقت تلخ وگفتهٔ «شیخ سعدی »شرقی آرمان شیرین است وقاعده چنان است که ارابهٔ تاریخ عمدتاً درمسیرسنگلاخی عینیات وحقایق تلخ حرکت مینماید،نه به روی فرش مخملین آرمانهاوآمالهای شیرین.

 

 

 

 

 

 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ