روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/٥/٩

شما را نمی‌دانم! ولی من دوست دارم صدای اذان را از گلوی نیمه خشک دهقانی خسته بشنوم و قنوتم را با دستان باد، وقتی که برگ تبریزی‌ها را به رقص می‌آورد، بگیرم. دوست دارم غروب خورشید را پشت کوهپایه‌ای سبز تماشا کنم. مهتاب را روی دشتی از گندم‌های خرامان و سپیده را از پشت شانه‌های کوهی نامدار ببینم. دوست دارم رنگ آسمان را به یاد بیاورم و برای دیدن شقایق‌ها، حتی، مرخصی استعلاجی بگیرم.

*************************************************************

 

برای خیانت ،

هــــزار راه هــســــت اما هـیــچ کــــدام

به انـــدازه تــــظـــاهـــر

به دوست داشتن کــثـیــف نـیـســـت

 ...*******************************************************

 دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،

آهای جماعت...

میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟

شما دقیقا چه رنگی هستید؟

**********************************************************

به نسل های بعد بگویید ...

که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...

نسل ما خود پیاز بود ...

که هر که ما رو دید گریه کرد

*************************************************************

شما را نمی‌دانم! ولی گلدان‌های این آپارتمان مرا به یاد کویر هم نمی‌اندازد. از نگاه محتاج فرزندانم به جیب رنگی تلویزیون غمگینم. همسایه‌ها را درست نمی‌شناسم. همه زندگیم بسته‌بندیِ نه جنگ و نه صلح صاحبخانه است. صله اتفاقی رحم ملولم می‌کند.

خیلی بزرگ شده‌ایم!

نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/٥/٩

به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا
مسافر خانه ی رنج است یا تبعید گاه اینجا؟

غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد
مکن عمر مرا ای عشق بیش از این تباه اینجا

برای چرخش این آسیاب کهنه ی دلسنگ
به خون خویش می غلتند صدها بی گناه اینجا

نشان خانه ی خود را در این صحرای سردرگم
بپرس از کاروانهایی که گم کردند راه اینجا

اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان می جوید از من تانیاید اشتباه اینجا

تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا

فاضل نظری


نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/٥/٩

دادگاه حضرت آدم!

 

نامت چه بود؟ آدم

فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟ بهشت پاک

اینک محل سکونت؟ زمین خاک

آن چیست بر گرده نهادی؟ امانت است

قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضاء خانواده؟ حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک

روز تولدت؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟ اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟ رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان

وزنت ؟ نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست نه آ نچنان وزین که نشینم بر این خاک

جنست ؟ نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟ در کار کشت امیدم

شاکی تو ؟ خدا

نام وکیل ؟ آن هم خدا

جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟ همین!!!!

حکمت؟ تبعید در زمین

همدست در گناه؟ حوای آشنا

ترسیده ای؟ کمی

ز چه؟ که شوم اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده؟ بلی

که؟ گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟ دیگر گلایه نه؟، ولی ...

ولی چه ؟ حکمی چنین آن هم یک گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟ زیاد

برای که؟ تنها خدا

آورده ای سند؟ بلی

چه ؟ دو قطره اشک

داری تو ضامنی؟ بلی

چه کسی ؟ تنها کسم خدا

در آ خرین دفاع؟ می خوانمش که چنان اجابت کند دعا

 

نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/٥/٥

بهترین وزیر دولت که از بنیان گذاران جهادسازندگی خراسان بود و رفت جهاد خویش را بگونه ای دیگر آغازکردو اینک در منش و اخلاق منحصر به فرد است و بایستی او را با خودش شناخت...

یکی از امراض و آفات تاریخی ما مردم شناخت آدمها از زبان دیگران است..!؟ و هیچگاه تمایل نداشتیم افراد را و انگیزه های آنان را از زبان خوشان بشناسیم..

در چنین فضایی همواره حرف اول و آخر را دروغ زنان و سخن چینان و جاهلان وحسودان

زده اند اما ..

خداهم همواره کارخویش کرده است و یدافع الذین آمنو..و چه خوب و مهربان خدای مهیمن و عزیز و عزت بخشی..

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ