روستای من دوستان ما(باشگاه کشاورزان جوان)
خدایا برای تو حرکت می‌کنیم تمام سعی خود را به کار می‌گیریم ، هدفمند و پرشور گام برمی‌داریم و فردا را به تو می‌سپاریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/٤/٢٧

ممنوعیت‏ها و هجران‏هاى این ماه از آنچه که مطلوب است، از نوشیدنى ‏ها و خوردنى ‏ها، به تو عظمتى مى ‏دهد و آمادگى در تو ایجاد مى ‏کند و این‏ ضربه ‏ها، زمینه ‏اى مى ‏شوند تا تو تمرکز پیدا کنى و توجه‏ بگیرى.

هر میزبانى بر اساس کرم و دیدش مهماندارى مى ‏کند. او که میزبان هستى، رب العالمین و پروردگار هستى است چه مى ‏کند؟ او چه غذایى به من مى ‏دهد؟ ضیافت او چیست؟

از کسانى نباشیم که رمضان بر آنها مى ‏گذرد، در حالى که بدن‏هایشان ضایع شده و فکرهایشان عقیم مانده و قلب‏هایشان سرشار از بت‏ها شده و روح‏هایشان هم به تنگى رسیده است.‏

گر تو قبول داری او ارحم، اقرب، لطیف تر و مهربانتر است، اگر آنچه که تو دوست داری به تو نداد، بانگ بر نمی داری.

بخدا قسم هر زمینی که تو روی آن ذکری از حق نگفتی، مُطالب توست، هر لباسی که در تنِ تو بود و تو متوجه نبودی و طاعت نکردی، مُطالب توست؛ او تو را پوشانده، تو در او چه کردی؟

تا تو برای خدا در پرونده حق اشکالی قائل هستی، معتقد هستی  اگر خدا کمی بیشتر محبت می کرد ما وضعمان خوب میشد، چطور می توانی از خدا راضی باشی

آنجا که تو از نفست شکایت می کنی یعنی با نفست دو تا شدی و  جهت ها فرق کرده است؛ از آن لحظه آماده می شوی که تازیانه بلای حق بر این نفس نازل شود و بلا ادبش کند.

گر کسی همتی به غیر حق پیدا کند و دنیا آخرین همّ و غمّ او باشد، وجودش فقیر است و کسی که فقر وجودی پیدا کرد، فقر قلبی خواهد داشت.

 

نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/٤/٢٧
 

بهره‏ مندى از رزق‏ هاى عظیم‏

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 17 / 04 / 1393

موضوع: ماه رمضان

منبع: بهار رویش، ص: 109

وقتى که این ماه شروع مى ‏شود، ماهى که‏ میهمانى خدا در آن است و بهره‏ هاى زیادى‏ دارد و رزق‏ هاى عظیمى‏ مى ‏خواهند به ما بدهند، ما هم باید به دلمان و به روحمان برسیم.

چه کنیم که‏ روح ما به آن وسعتى برسد که از یک سلام و یک‏ علیک! و یا از یک بارک الله و یک فحش، طوفان نگیرد؟!

و چه‏ کنیم که‏ دل ما به آن وسعتى برسد که بت‏ ها در آن گم بشوند و دلدار در آن، خانه بگیرد؟!

و چه کنیم که‏ عقل ما بسنجد: سنجشى که به عشق او منتهى بشود؟!

و چه کنیم که‏ فکر ما به شناخت برسد: شناختى که یقین را در ما به وجود بیاورد؟!

و چه کنیم که‏ وجود ما غذایى را بخواهد و به دنبال رزقى باشد که این تفکر و این سنجش و این عشق را تقویت کند؟!

عمل صالح، وابسته به رزق طیِّب است: «کُلُوا مِنْ الطَّیِّبَاتِ وَ اعْمَلُوا صَالِحاً»[1]؛ از پاکیزه‏ هابخورید و عمل صالح و جهت‏ دار و خالص انجام دهید.

اگر در این ماه، تعادل در بدن حفظ شد، تعادل در فکر را هم باید حفظ کنیم. در این صورت است که فکر با کنجکاوى ‏هایى که خودش دارد و با ضربه ‏هایى که از حادثه‏ هاى بیرون مى ‏بیند به جریان مى ‏افتد.

دیگر حادثه‏ هاى کوچکِ زندگى -لیوان‏ها و ریش تراش‏ها- جذبش نمى ‏کنند. آن طور که ما متاسفانه به یک لیوان آب و به یک ریش تراش، بیش از خودمان آشناییم و بیش از خودمان دل بسته ایم.

این چنین فکرى است که مى ‏داند باید کجا را آبیارى کند و چه شناخت‏ هایى به دست بیاورد و چگونه با آن‏ شناخت‏ها، ما را به‏ آزادى ‏هاى‏ بزرگ تر برساند و چگونه این آزادى ‏هایى که با این شناخت‏ها همراه شده ‏اند، یقین‏ را در ما به وجود بیاورند. و یقین را ادامه بدهند تا به‏ تصمیم‏ و تقوا برسیم و توشه راه دراز ما تهیه شود که‏ متقین‏ در قرآن با سه خصوصیت‏ ایمان‏ و تسلیم‏ و یقین‏ همراه ‏اند: هم در رابطه‏ شان با خدا و با خلق تسلیم‏ اند و هم به راه وسیع شان و رهبرِ بزرگشان و کتاب و روشِ مفصل شان مؤمن‏ اند؛ «یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ...» و «یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ الَیْکَ وَ مَا أُنْزِلَ مِن قَبْلِکَ و بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ»[2].

و این یقین است که زیر بناى تقوا و عامل توشه جمع کردن و توشه برداشتن آنها مى‏ شود؛ که‏ «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَاتَّقُونِ یا أُولِى ‏الْأَلْبَابِ‏[3]».

آنهایى که‏ لبّ‏ و فکر شان را به جریان انداخته و بهره‏ ها هم گرفته‏ اند، کسانى هستند که جز از او اطاعت‏ نمى ‏کنند.

خداوندا! تو ما را از کسانى قرار بده که در این ماه، خودشان را و نیازهایشان را و کمبودهاى غذایى شان را یافتند و راه تأمین غذاى خودشان را هم به دست آوردند و روش تغذیه سالم را هم کشف‏ کردند که چگونه خودشان را تغذیه کنند که رشدى بگیرند و سلامتى را هم به دست بیاورند؛ که‏ «سَلامٌ» و «یَهْدِى الَى الرُّشْدِ».[4]

ما را از کسانى قرار بده که‏ میزبان‏ را و غذاها را شناخته ‏اند و کمبودها را هم مى ‏دانند و مى ‏دانند که بر سر این سفره چه باید بخورند. این است که‏ بدن‏ را با گرسنگى و فکر را با سؤال و عقل‏ را با محاسبه و قلب‏ را با محبت به تو و محبت به خلق تو و روح‏ را با عبادت تو و در قرب به تو، همراه مى ‏کنند تا بتوانند تغذیه بشوند.

ما را از آنهایى قرار بده که بال زدن‏هایشان و پروازهایشان، بعد از آزادى ‏هایشان است و در نتیجه توانسته‏ اند که اوج بگیرند و برسند. از آنهایى نباشیم که داریم مى ‏خزیم و در لجن فرو مى ‏رویم و از آنهایى نباشیم که داریم پر مى ‏زنیم، اما با پاهاى بسته و مغلول.

از آنهایى نباشیم که هزار نوع اسارت در وجودمان هست و باز مى ‏خواهیم که از این ماه هم نورى بگیریم! هزار جور کثافت همراهمان هست و باز مى ‏خواهیم از این عطرهایى که به خودمان مى ‏پاشیم، بهره‏ اى بگیریم!

کسانى که همراه با این دید هستند، باید ماه رمضانشان را تقسیم کنند:

در یک مرحله نیاز انسان این است که تمام ماه رمضان را -شب و روزش را- در کنار بزرگى باشد، که هم سؤال از او بشود و هم سؤال بکند و ببیند که چه هست و چه باید بکند؟

و در یک مرحله به حدى مى ‏رسد که باید شب و روزش در تنهایى و در محاسبه‏ هاى خودش باشد، شبهایش را با محاسبه همراه کند و ببیند که تا حالا چه کرده و با چه کسى بوده است؟

و در یک مرحله هم وقتى که محاسبه‏ ها تمام شد، دیگر باید حرکت کند، باید پولى به دست بیاورد و خرج کند تا بخلش برود و یا بارى بکشد تا کهولت‏ اش برود.

و در یک لحظه ‏هایى از شب هم که باید با او باشد، که توجه و محاسبه‏ اى باشد و یا نجوا و گفت و گویى و یا عمل و حرکتى، نمازى، ذکرى، توجهى.

باید ببیند به چه چیزى نیاز دارد و خودش را عادتى‏ بار نیاورد.

گاهى مى ‏بیند به جز قرآن، هر آنچه که بخواند غلط است؛ چون که کسرى و کمبود او عدم تسلط بر قرآن است، لذا باید همین را تأمین کند.

گاهى هم براى آزاد شدن خودش باید قدمى بردارد. مى ‏بیند که آزادى ‏اش در ضربه خوردن‏ها است، باید ضربه‏ ها را طلب کند و رنج‏ها را بخواهد تا بندها پاره بشود و بخواهد که؛ «اللّهُمَّ إِنّى أَسْئَلُکَ أَنْ‏ تَقْطَعَ عَنَّى کُلَّمَا یَقْطَعُنِى عَنْکَ».[5]

خلاصه اینکه‏ دعاها باید مطابق‏ نیازها باشد، نه اینکه ببینیم چه کسى چه دعایى کرده و چه کسى در کجا چه جمله‏ اى گفته، من هم همان را بگویم‏[6].

آنها که در دعایشان نمک غذا را مى ‏خواسته ‏اند، ممکن است همه چیز را گرفته بودند؛ اما ما که خودمان را از دست داده ‏ایم، چطور مى ‏توانیم به نان و اسهال بچه‏ مان قانع شویم؟ و تنها به نانى و درمانى از او اکتفا کنیم و تنها خانه و زندگى از او بخواهیم ...؟

خلاصه در این ماه، همراه‏ صیامى‏ که داریم، باید تفکرى‏ و محاسبه‏ اى‏ هم داشته باشیم تا ایمان ما قوى شود و قلب ما از عشق او سرشار.

و در این محاسبه‏ هاست که باید ببینیم چه کسانى در دل ما آمده ‏اند، چه کینه‏ ها و دشمنى ‏هایى در دل ماست، چه محبت‏ هایى در دل ماست و چرا هست؟ چه ترس‏هایى؟ ترس از بى پولى، ترس از فقر؟ ترس از اینکه نکند فلانى از من جدا بشود؟ اینها باید محاسبه شوند.

این مراحل که تمام شد و انسان به عمل رسید و در عمل هم کمبودى نداشت، در آن موقع‏ قرب حق‏ است که انسان را ارضا مى ‏کند.

در اینجاست که به نماز مى ‏ایستد و ذکر حق است که ارضایش مى‏ کند.

این است که با او خلوتى دارد. و وقتى هم که مى ‏خواهد دعایى را در این ماه که‏ فصل دعا ست شروع کند، باید سنجیده و با توجه باشد.

باید ببیند که کیست و چرا دعا مى ‏کند؟ چون دعا، خواستن است.

براى خواستن، انسان ابتدا باید فکر کند و بعد که نیازش مشخص شد آن را بطلبد، نه اینکه از همان ابتدا که کتاب دعا را باز کرد، بخواند و رد بشود.

 


[1] ( 1) مؤمنون، 51 ..

[2] ( 1) بقره، 4 و 5 ..

[3] ( 2). همان، 197 ..

[4] ( 1) جنّ، 2 ..

[5] ( 1)« أَجِرْنِى مِنْ کُلِّ عَائِقٍ یَقْطَعُنِى عَنْکَ». بحارالانوار، ج 91، ص 161، ادعیة المناجات ..

[6] ( 2) در روای

نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/٤/٢٧

شعری که رهبری از آن به "غوغا" تعبیر کردند

خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده‌ ست /

 سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شده‌ ست /

 سرِ دین، طعمه‌ ی سرنیزه‌ ی تکفیر شده‌ ست

هر که در مدح علی(ع) شعر جدید آورده‌ ست
گویی از معرکه‌ ها نعش شهید آورده‌ ست

روضه‌ی مشک رسیده‌‌ ست به بی‌آبی‌ ها

/ خون حق می‌چکد از ابروی محرابی‌ ها /

 باز هم حرمله... سرجوخه‌ ی وهابی‌ ها


کوچه پس‌کوچه‌ ی آینده، به خون تر شده است
باز بوزینه‌ ی کابوس، به منبر شده‌ است

خط و ربط عرب ای کاش که کاشی گردند

/ تا حرم، همسفر «قافله‌ باشی» گردند /

 لاشه‌ خواران سقیفه، متلاشی گردند

می‌ زند قهقهه، «القارعه» بر خامی‌ شان
خون دین می‌چکد از «دولت اسلامی»شان

بنویسید: تب ناخلفی‌ ها ممنوع! /

 هدف آزاد شده، بی‌ هدفی‌ ها ممنوع!

/ در دل «عرش»، ورود سلفی‌ ها ممنوع!

«عرش» یک روضه‌ ی فاش است که داغ و گیراست
«عرش»… گفتیم که نام دگرِ سامرّاست

شرق، در فتنه‌ ی اصحاب شمال افتاده‌ ست

/ بر رخ غرب، از این حادثه خال افتاده‌ ست /

 وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده‌ ست!

گویی از هرچه که زشتی‌ ست، کفی هم کافی‌ست!
جهت خشم خدا، یک سلفی هم کافی‌ ست!

تا «بهار عربی» روی علف باز کند

/ جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند /

 وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند!

عاشق شیرخدا، وارث شمشیر خداست
سینه‌ ی «سنی و شیعه» سپر شیر خداست

لختِ خونِ جگر ماست به روی لبشان /

 کوره‌ی دوزخیان، گوشه‌ نشین تبشان /

 لهجه‌ ی عبری و لحن عربی، مکتب‌شان

«نیل» را تا به «فرات»، آنچه که بود، آتش زد
شک مکن؟ ما همه را «مکر یهود» آتش زد

بی‌ جگرها جگر حمزه به دندان گیرند

/ انتقام اُحُد و بدر ز طفلان گیرند /

چه تقاص‌ ز لب قاری قرآن گیرند

بیشتر زان که از این قوم، بدی می‌جوشد
از زمین غیرت «حجربن عدی» می‌جوشد!

گره، انگار نه انگار به کار افتاده /

 سایه‌ ی سرکش ما گردنِ دار افتاده

/ چشم بی‌ غیرت اگر سمت «مزار» افتاده

صاعقه در نفسِ ابری خود کاشته‌ ایم
به سر هر مژه‌ای یک قمه برداشته‌ ایم

سنگ تکفیر به آئینه‌ی مذهب؟ هیهات!

/ ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟ هیهات!

 / دست خولی طرف معجر زینب؟ هیهات!

ما نمک خورده‌ی عشقیم، به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم، به زینب سوگند

داس تکفیر، گل از ریشه بچیند؟ هرگز!

/ کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟ هرگز! /

 مرتضی همسر خود کشته ببیند؟ هرگز!

پایتان گر طرف «کرب و بلا» باز شود
آخرین جنگ جهانیِ حق آغاز شود

خوش‌خیالی است مرامی که اجاقش کور است /

 مفتیِ نفتیِ این حرمله‌گان، مزدور است /

 قصه حنجره و تیرِ سه‌ پر مشهور است

خار در چشم سعودی شده «بیداریِ ما»
باز کابوس یهودی شده «بیداریِ ما»

رگ «بیداریِ ما» شد شریانی که زدند /

بشنوی (بر دُهُل «جنگ جهانی» که زدند) /

 پاسخ شیعه به هر زخم زبانی که زدند

بذر غیرت، سر خاک شهدا می‌ کاریم
پاسخ شیعه همین است که: صاحب داریم

ارسال شده: 24 تیر 1393 - 1 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]

 

نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/٤/٢٧

محمد شیخ مفید

دفتر زندگى معلّم امت، شیخ مفید، صحیفه اى سپید و نورانى است که دستخط مبارک سلاله یاسین، حضرت بقیة الله الاعظم ارواح العالمین له الفداء در آن به چـشم مى خـورد.

در اواخر ماه صفر 416 هجرى بود که نامه اى از طرف حضرت براى شیخ فرستاده شد. بوسه سپاس و اشک شوق او بر نامه آمد و چون آن را گشود دست خط زیبایى رخ نمود :

«للاخ السّدید والولىّ الرشیدالشیخ المفید... بـرادر گرامى، اسـتوار و دوست راه یافتهشیـخ مفید...»([1])

و در توقیعى دیگر و لطفى افزون تر در پنج شنبه 23 ذى حجه هجرى نامه اى دیگر از طرف حضرت به افتخار شیخ صادر شد :

«بسم الله الرحمن الرحیم سلام الله علیک ایها النّاصر للحق الدّاعى الیه بکلمة الصدق...»

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر، سلام خدا بر تو اى یارى کننده حق و دعوت کننده به سوى او از کسى که با صدق و راستى به سوى خدا دعوت مى کنى...»([2])

برخى بر این باورند که در طول 30 سال، 30 توقیع و نامه شریف از ناحیه مقدس حضرت ولى عصر(عج) براى شیخ مفید صادر شده که در عنوان بسیارى این جمله نورانى دیده مى شود : «برادر گرامى و استوار شیخ مفید»([3])

 

نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/٤/٢٥

سلام  دوستی دارم به نام آقا جواد.....

سالهایی را با او زندگی کردم و چگونه میتواند انسان با کسی فقط 2روز نشست و برخواست کند و سپس اورا فراموش کند..!

این امکان ندارد مگر کسانی که در زندگی به دنبال معنایی نبوده و نیستند و فرق بین بز و آهورا ندانند..جواد ازآن آدمهایی بود

که با اعتقادات و باورهایش بازی نمی کرد و به نعمت هایی که تقدیر و مشیت  و زندگی  دراختیار او قرار داده بود پشت نکرده

و رها نمی ساخت..

پدرش مرد فاضل و بزرگواری بود ..حضرت آیت الله خوش بیان..خدا رحمتش کند در چنین ایامی فوت کرد..درست شب 19ماه

مبارک رمضان بود که حقیر در مجلس ترحیم ایشان شرکت کردم ..شب فرخنده و ارزشمندی برایم رقم خورد..نه آنکه نان و آب و مسکن و مسائلی از این دست که هر جک و جانوری بدست می آورد بلکه در مراحل وجودی انسان خود آگاه که باید "بودن"

و چگونه بودن و " برای چه بودنش" را جایی حل کند و ازخیرگی ماندن در مرداب خسارت دست بشوید و گام درمسیر معنادار

زندگی نهد تا قبل از لحد جایگاه خویش را ارتقاء بخشد.

.آن شب شب عزیزی برای شد ..این عادت را معمولا دارم که درمجالس ترحیم قرآن را بادقت بیشتری بخوانم و حتی اینکه

چه سوره ای به من میرسد برایم مهم است ..گاه شده که در مجلس ترحیم فردی سوره ای را خواندم و آمدم در خانه پیگیر برخی

آیاتش شدم..

چقدر تابخشودنی است بازی باکتابی که برای رها ساختن انسانها از بازی ها نازل شده است..مگر چنین نیست..!؟ مگر ما با

نوری که به خاطر روشن کردن قدر ما وراه دراز ما آمده است گاه بیهوده سرگرم نشدیم . ما به جای این که با آن نور نگاه کنیم

به آن نور نگاه کرده ایم و بجای رفتن با آن در خود آن مانده ایم و اینگونه است که کورشده ایم...

آنها که به تحجر رسیده اند با نام قرآ ن و اسلام انسانهای بیدفاع را سلاخی میکنند اینها غیر از سران وابسته و خائن خویش که

ابزار قدرتها هستند آدمهای جاهل و ساده دل و احمقی هستند که بجای استفاده ازنور قرآن در مسیر زندگی و پیدا کرده راهها

و صراط درخود نور نگاه کرده و میکنند که اینگونه کور و خشن و درنده شدند..آدمی وقتی به خورشید زل بزند کور میشود

خورشید طلوع میکند که تو برخیزی راه را از بیراه نشخیص دهی و در مسیر درست گام نهی ..تو بانور خورشید و با نور قرآن

به دنبال گشایش و رشد و رهایی و ساختن و نجات و فلاح و رستگاری انسانها برمیخیزی ..گرم شدن و نشستن کنار دیوارروستا را همچون پیرمردان از نفس افتاده برای دوران زمستا نی ات میگذازی نه بهار و تابستان و حتی پاییز عمرت که باید تا آنجا که این نور می تابد و تو میبینی بدوی و راه بروی و از فرصنها استفاده کنی..

آن شب عزیر..در آن مجلس قرآنی که به من رسید سوره حج بود و ابندای سوره...برایم ارزشمند افتاد و مهم..خواندم خودم را

به خانه رساندم و عازم هیات شدم که اولین شب قدرمان را با بچه ها باشیم. دو باره انتهای شب و شروع مراسم قرآن روی  سرگداشتن

قرآنها توزیع شد.. از بچه ها خواستم برایشان مهم باشد چه سوره ای دستشان آمده..نگاه کنند..بخوانند...اما آنچه دوباره نصییب

من شده بود همان سوره حج بود..!!؟ و این اتفاق مرا داغ کرد که آیا این اتفاقی است که در مجلس ترحیم کسی همان جزء از قرآن

تصادفی به تو برسد و چهارساعت بعد در آنسوی شهر باز همان جزء را به تو بدهند درجلدی دیگر قالبی دیگر فضایی و حالتی

دیگر..شاید اتفاقی باشد اما این اتفاق برایم یک روشنگری به دنبال داشت...

...سربسته و کوتاه بگویم.....تنها تولد کافی نیست..!!؟

و من از آن سال هرشب 19ماه مبارک رمضان از آیت الله خوش بیان و لطفی که در حقم کرد یاد میکنم...

نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/٤/٢۳

باسمه تعالی،

 

روستای کریم آباد


 


 

ادامه مطلب ...
نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/٤/٢۳
اگرانسان لذت تلاوت قرآن را بچشد بین خود وقرآن فاصله نمی اندازد

اسراء نیوز: حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در کتاب قرآن در قرآن با بیان اینکه اگر اهمیّت و فضیلت تلاوت قرآن برای ما روشن شود و بدانیم که قرآن تکلّم و سخن گفتن خداوند با ماست، و با طهارت باطن و اُنس با قرآن لذّت تلاوت را بچشیم، هیچ گاه حاضر نمی‏شویم بین خود و قرآن فاصله بیندازیم و هرگز از فیض عظیم آن، حدّاقلّ با تلاوت پنجاه آیه در شبانه‏روز، محروم نمی‏گردیم.


با توجه به فرارسیدن ماه مبارک رمضان، ماه بهار قرآن، چکیده ای از مباحث معظم له در خصوص انس با قرآن را از نظر می گذرانیم:

تلاوت قرآن و درخشان‏شدن خانه‏ها
رسول اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم در اهمیّت تلاوت قرآن می‏فرماید: «نوّروا بیوتکم بتلاوة القرآن ولا تتخذوها قبوراً»[1] خانه‏های خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید و خانه‏ها را به صورت قبر و گورستان درنیاورید. کسی که اهل قرآن نیست و به آن اُنس ندارد، مرده است و خانه او گور اوست. امام ششم(سلام الله علیه) فرمود: خانه‏ای که قرآن در آن تلاوت شود نورانی است: «یتراءاهُ أهل السماء کما یتراءی أهل الأرض الکواکبَ الدّری فی السماء»[2] یعنی همان گونه که اهل زمین از ستارگان آسمان نور می‏گیرند و آن اجرام آسمانی برای مردم زمین چشمگیرند، خانه‏ای که در آن قرآن تلاوت می‏شود برای اهل آسمانها چشمگیر و درخشان است و آنها نیز از این خانه‏های نورانی کسب نور می‏کنند.


ادب تلاوت قرآن

اولین مرحله استفاده و بهره‏مندی از قرآن کریم تلاوت آیات است که در کنارش باید مضامین آنها را خوب فهمید و سپس بدان عمل کرد. باید سعی کنیم تلاوت ما شبیه تلاوت رسول الله ‏صلی الله علیه و آله و سلم باشد و مانند آن حضرت، عمق دل و جان خود را با قرآن پیوند زنیم؛ زیرا تمام رفتار و سنّت و سیرت ایشان، از جمله تلاوتشان برای جامعه اسلامی اسوه حسنه‏ای است که باید بدان اقتدا کرد. ﴿ولقد کان لکم فی رسول الله أسوة حسنة﴾[3] .
آغاز تلاوت باید با استعاذه و پناهنده شدن به خداوند از شرّ وسوسه های شیطان باشد چنانکه فرمود: ﴿فإذا قرأت القران فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم﴾[4] و در هنگام تلاوت، وقتی به آیات رحمت می‏رسیم، با معنای آن آشنا شده و محتوای آن را که همان رحمت مخصوص است از خدای سبحان مسئلت کنیم و آنگاه که به آیات عذاب می‏رسیم از خدای سبحان، آمرزش، بخشایش و نجات طلب کنیم. چنین تلاوتی می‏تواند گرد و غبار قلب تلاوت کننده را بزداید.
با زبان و دهان آلوده نمی‏توان قرآن طاهر را تلاوت کرد، از این رو لازم است پیش از تلاوت به تطهیر و تنظیف جسمی و معنوی دهان و زبان بپردازیم. باید با مسواک کردن و مانند آن، فضای دهان را تمیز و نظیف نمود و با استغفار، بوی بد گناهانی مانند غذای حرام و سخنان ناشایسته را زدود. باطن گناه جز تعفّن و پلیدی‏نیست، به همین دلیل دستور فرموده‏اند: «تعطّروا بالاستغفار لاتفضحنّکم‏روائح الذنوب»[5] یعنی با استغفار معطّر شوید که بوی بد گناهان، شما را رسوا نکند.
اگر اهمیّت و فضیلت تلاوت قرآن برای ما روشن شود و بدانیم که قرآن تکلّم و سخن گفتن خداوند با ماست، و با طهارت باطن و اُنس با قرآن لذّت تلاوت را بچشیم، هیچ گاه حاضر نمی‏شویم بین خود و قرآن فاصله بیندازیم و هرگز از فیض عظیم آن، حدّاقلّ با تلاوت پنجاه آیه در شبانه‏روز، محروم نمی‏گردیم.


اُنس با قرآن و مقام صالحین

خدای سبحان رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم را مستقیماً تحت ولایت خود معرفی کرده، می‏فرماید ﴿إن ولیَّی الله الذی نزّل الکتاب وهو یتولی الصالحین﴾[6] این آیه کریمه حاوی چند مطلب است: اول آنکه می‏فرماید خدا ولی رسول الله است ﴿ان ولیَّی الله﴾ دوم آنکه همان خدایی ولی رسول الله است که قرآن را نازل فرموده ﴿الذی نزل الکتاب﴾ و سوم آنکه خداوند متولّی صالحین است ﴿وهو یتولی الصالحین﴾. با توجّه به این سه نکته می‏فهمیم که راه اینکه خدا ولی انسان باشد، آن است که انسان، صالح بشود و تا صالح نگردیم تحت ولایت الله نخواهیم بود و خدا هم تولّی ما را نخواهد پذیرفت و بهترین راه صلاح هم اُنس با قرآن است. این جمله که می‏فرماید ولی رسول‏الله‏صلی الله علیه و آله و سلم، خدایی است که قرآن را نازل کرده، از باب تعلیق حکم بر وصف می‏باشد که مشعر به علیّت است؛ یعنی اگر کسی به قرآن عمل کند صالح می‏شود و اگر خداوند بخواهد ولی کسی بشود، از راه قرآن ولایت و تدبیر او را اعمال می‏کند.

به همین دلیل می‏فرماید: ﴿فاقرءوا ما تیسّر من القران﴾[7] آن مقدار که برای شما میسّر است قرآن تلاوت کنید و با این کتاب الهی مأنوس باشید. حتی اگر معنای بعضی از آیات و سور برای شما روشن نشد، نگویید خواندن بدون ادراک چه اثری دارد. چون قرآن، کلام آدمی نیست که اگر کسی معنایش را نداند خواندنش بی‏ثمر باشد؛ بلکه نوری الهی است که خواندن آن به تنهایی عبادت است گرچه به معنایش آگاهی نداشته باشیم.
قرآن حبل الهی است که اُنس با آن و تدبّر در آن و ایمان و عمل به آن، انسان را بالا می‏برد و به مقام صالحین، ملحق می‏سازد تا مستقیماً تحت ولایت الله قرار گیرد. اگر انسان مشمول ولایت الله بود تمام امورش را خدا اداره می‏کند و در آن مقام، دیگر هیچ راهی برای وسوسه و رخنه اهریمن نیست. خدا او را از تمام تیرگیها و تاریکیها نجات می‏دهد و او را نورانی می‏سازد ﴿الله ولی الذین امنوا یُخْرجهم من الظلمات إلی النور﴾[8] چنین شخصی در بین امّت با نور حرکت می‏کند یعنی در حالی که حرکت و بصیرت و سیره‏اش روشن و روشنگر است ﴿وجعلنا له نورا یمشی به فی الناس﴾[9] .
«صالحین» در این آیه، غیر از ﴿الذین امنوا وعملوا الصالحات﴾[10] است. این صالحین ناظر به صلاح در «مقام ذات» است نه «مقام فعل». صالحین در مقام ذات یعنی ذواتی، به اندازه‏ای بالا آمده‏اند که ذاتشان صالح شده است. کار صالح چندان کاربردی ندارد ولی کارایی جان صالح کامل است. رسول‏الله‏صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت عصمت و طهارت(سلام الله علیهم) از صالحین هستند. خدای سبحان درباره بعضی از انبیای عظام فرموده که در قیامت او به صالحین ملحق می‏شود ﴿وإنه فی الاخرة لمن الصالحین﴾[11] مقام ذات اگر صالح شود از او چیزی جز کار صالح صادر نمی‏شود ولی اگر ذات صالح نشد، ممکن است احیاناً کار صالحی از او صادر نشود یا ناصالحی از او سر زند.

لازم است توجّه شود که بین قوس نزول و صعود فرق است؛ زیرا به لحاظ قوس نزول، انسان کامل مانند حضرت رسول اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم و نیز اهل بیت معصوم آن حضرت که از جهت منزلت نورانی، یک حقیقتند آن ذوات مقدّس همتای قرآن کریمند، چون صادر اول و اولین کلام تکوینی خداوندند، نه آنکه تحت هدایت قرآن قرار گیرند، ولی به لحاظ قوس صعود، همه آن ذوات مقدّس، همانند انسانهای دیگر مکلّفند وباید تحت هدایت قرآن واقع شوند، آنان حدّاکثر بهره را از جهت علم و عمل از قرآن می‏برند تا صعودشان موازی نزولشان گردد، و دیگران چنین توفیقی را ندارند گرچه هر یک، سهمی از حمایت و هدایت قرآن را دارا خواهند بود.

گفتنی است دومین جشنواره ملی ملکوت با نام طرح ملی ملکوت با محوریت کتاب قرآن در قرآن حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در سال جاری برگزار خواهد شد.

نویسنده: صنوبری - ۱۳٩۳/٤/٢٢
  •  

روستایی که هنوز روستاست

 


زندگی در روستا رسم خوشایندی است، ولی امروزه در بسیاری از روستا‌ها بسیاری از سبک‌های زندگی شهری وارد شده است و فرهنگ روستایی را تغییر داده، در این میان هستند روستاهایی که همچنان فرهنگ اصیل روستا را حفظ کرده و به‌‌ همان سبک زیبا و ساده روستایی زندگی می‌کنند. درست مثل روستای بیدقان که هنوز بافت سنتی خود را حفظ و عشق، هوا، سادگی و حقیقت زندگی در آن جاری است.


 

بیدقان یکی از روستاهای بخش کهک است که در 51 کیلومتری استان قم و در لابه‌لای کوه‌های سر به فلک کشیده قرار دارد که زیارتگاه سه تن به اسامی شاهزاده اسماعیل و فرزندش حمزه از نوادگان علی ابن جعفر(ع) و شاهزاده محمد از نوادگان امامزاده کاظم(ع) در آن قرار دارد.

بعد از روستای دستگرد به سمت وشنوه که راهی شوید، هنوز یک کیلومتر نرفته که خروجی با تابلویی سبز رنگ خودنمایی می‌کند به طرف روستای بیدقان. ابتدای مسیر جاده‌ای دو بانده و بدون مشکل وجود دارد و هر چه که جلو‌تر می‌روی جاده کوهستانی‌تر و خطرناک می‌شود.

 

پیچ‌هایی که بعضا 160 درجه هستند و مسافران و خودرو‌ها را در لابه لای کوه‌ها گم می‌کند، بعد از طول مسافتی 10 کیلومتری به ورودی روستا می‌رسیم؛ روستایی بسیار زیبا در دل کوه. روستایی منحصر به فرد، بافت و فرم شکل خانه‌ها و کوچه‌های خاکی و در هم گره خورده، خانه‌هایی از خشت و گل با درهای چوبی قدیمی انگار به زندگی روستا چهره‌ای شاعرانه بخشیده و وجود حیوانات اهلی گاو، گوسفند و مرغ در کوچه‌های روستا به سادگی و زیبایی آن افزوده است.

 

رودخانه‌ای کوچک از وسط روستا می‌گذرد. این رودخانه که سرمنشا آن سد امامزاده اسماعیل است به سد قوسی کبار می‌ریزد. به قول اهالی، سال‌ها قبل اگر می‌خواستی از رودخانه رد شوی و به آن طرف بروی به زحمت می‌افتادی یا پلی بود یا طنابی که بتوانی به وسیله‌اش به آن طرف رودخانه بروی، ولی امروز به دلیل خشکسالی و کاهش نزولات آسمانی، دیگر این خبر‌ها نیست، کمی آب از گوشه این رودخانه رد می‌شود که معلوم نیست به سد کبار می‌رسد یا نه.

زندگی در این روستا مثل آب همین رودخانه آرام و آهسته پیش می‌رود. این روستا خالی از سر و صداست و اینجاست که همسایه از همسایه خبر دارد و خانه‌ها بدون فاصله در کنار هم ساخته شده است. مردم این روستا در شادی‌ها و غم‌ها با هم هستند و از حال یکدیگر خبر دارند.

 

شغل مردم بیدقان دامداری و کشاورزی است. در اینجا هوا که سرد می‌شود ماندن در روستا را دشوار می‌کند. آب و برق هست ولی به دلیل شرایط ویژه و کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه، این روستا گاز ندارد. اهالی این روستا از روش‌های سنتی برای گرم کردن خانه استفاده می‌کنند. کرسی زغالی و سماور نفتی یا برقی و تهیه آذوقه‌ای 3 یا 4 ماهه.

در بیدقان هنوز بو‌ی تنور زغالی و نان محلی ما را مجذوب خود می‌کند. در وسط رودخانه مینی‌بوسی قدیمی و فرسوده نظرم را جلب می‌کند، همانطور که اهالی می‌گفتند این تنها ماشین این روستاست.شور و حال روستایی در اینجا موج می‌زند.

بیدقان به خاطر فرهنگ و آداب و سنن خاصش و کوچه‌های خاکی و مردمان ساده و خونگرمش هنوز روستا ست و آسمان، زمین، عشق، هوا، سادگی، پاکی و حقیقت زندگی در زندگی مردم این روستا موج می‌زند.

 

 

 

 

صنوبری
این اولین گام است.. وبرای حرکت همین کافی است• انی ذاهب • من رونده ام . من نمیتوانم بمانم. و علامت این حرکت همین است که به گذشته حسرت نمی خورم. این کافراست که حسرت گذشته رادارد: یالیتنی کنت ترابا... کاش خاک بودم. کاش رویشی داشتم کاش.. پس باید امیدوارانه حرکت کرد اما به کجا..؟ •الی ربی• انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار حرکت بدهد. چشمه ها هستند، درختان زنده اند، خاک مزرعه ما نفس میکشد،این منم که باید از این ها بهره بگیرم..چرا..سیهدین.. کسی که راه افتاد هدایت میشود وبرای شروع همین کافی است: انی ذاهب..** ********** *************************** *************************** سرود ملی جوانان روستایی ؛ آفتاب از پشت کوه آمد برون* صبح از چشم اهالی سر زده ست* مرغ رخوت ناک خواب آلودگی* بازهم از این حوالی پر زده ست* هم صدا در کار آبادانی اند* مردمان پر امید روستا* رودها سعی و تلاش آموختند* از جوانان رشید روستا* پا به چشم روستای ما گذار* تا دلت مانند گل ها وا شود* صبح و شب در کوچه باغ سینه ات* از نوای بلبلان غوغا شود* حرکت و نیرو بود ابزارمان* در جهاد ما، هدف سازندگی ست* ناامید از باد و باران نیستیم* لطف ایزد رمز این سرزندگی ست* متحد چون خوشه های گندمیم* چشم بدخواهان ایران کور باد* دیر بادا روزگار همدلی* دست شب از صبح میهن دور باد!* به سفارش کانون استانی باشگاههای کشاورزان جوان کانون روستازادگان سرزمین آفتاب
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


داستان

تماس با مدیر



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
مشاهده صفحه جدید body > script:nth-child(12)

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

كد موسيقي براي وبلاگ